Tikun Project Tikun Project on X Tikun Project on redditTikun Project on InstaGram Tikun Project on FaceBook Donate Please

.تهیلیم نور را به تاریکی می‌آورد


فصل 41 ^^

  1. مزمور چهل و يكم
  2. 1. براي سالار مغنيان، مزمور داويد
  3. 2. خوشا به‌حال كسي كه براي فقير تفكر مي‌كند. خداوند او را در روز بلا خلاصي خواهد داد
  4. 3. خداوند او را محافظت خواهد كرد و زنده (نگه) خواهد داشت، او در زمين مبارك خواهد بود، و او را به آرزوي دشمنانش تسليم نخواهد كرد
  5. 4. خداوند او را بر بستر بيماري ياري خواهد نمود، تمامي خوابگاه او را در بيماريش زير و
  6. رو خواهد كرد
  7. 5. من گفتم اي خداوند بر من رحم نما، جان من را شفا بده زيرا به تو گناه ورزيده‌ام
  8. 6. دشمنانم دربارة من به بدي سخن مي‌گويند، كه كِي بميرد و نام او گُم شود
  9. 7. و اگر براي ديدن من بيايد سخن باطل مي‌گويد، و دلش در خود شرارت را جمع مي‌كند، چون بيرون رود آن را شايع مي‌كند
  10. 8. و تمامي دشمنانم با يكديگر بر من نمّامي مي‌كنند، و دربارة من بدي مي‌انديشند
  11. 9. كه حادثه‌اي مهلك بر او واقع شده است، و حال كه خوابيده است ديگر نخواهد برخاست
  12. 10. و آن دوست خالص من كه بر او اعتماد مي‌داشتم كه نان من را نيز مي‌خورد، پاشنة خود را بر من بلند كرد
  13. 11. و اما تو اي خداوند بر من رحم فرموده من را بر پا بدار، تا مجازات به ايشان رسانم
  14. 12. از اين مي‌دانم كه در من رغبت داري، زيرا كه دشمنم بر من فخر نمي‌نمايد
  15. 13. و من را به سبب كمالم مستحكم نموده‌اي، و من را به حضور خويش دائماً برپا خواهي نمود
  16. 14. خداوند خد.اي (بني) اسرائيل متبارك باد، از ازل تا به ابد آمين و آمين

فصل 42 ^^

  1. مزمور چهل و دوم
  2. 1. براي سالار مغنيان، قصيدة بني‌قورح
  3. 2. چنان كه آهو براي نهرهاي آب شدت اشتياق دارد، همچنان اي خد.ا جان من اشتياق شديد براي تو دارد
  4. 3. جان من تشنة خد.است تشنة خد.اي حَي، كه كي بيايم و به حضور خد.ا حاضر شوم
  5. 4. اشك‌هايم روز و شب نان من بود، چون تمامي روز من را مي‌گفتند خد.اي تو كجاست
  6. 5. چون اين را بياد مي‌آورم جان خود را بر خود آگاه مي‌سازم، چگونه با جماعت مي‌رفتم و ايشان را بخانة خد.ا پيش مي‌بردم، به آواز ترنم و تسبيح درگروه عيدگزاران
  7. 6. اي جانم چرا خميده شده‌اي، و چرا در من پريشان گشته‌اي، بر خد.ا اميد دار زيرا كه او را براي نجات روي او باز حمد خواهم گفت
  8. 7. اي خد.اي من جانم در من منحني شد، بنابراين تو را (بخاطر معجزاتت) از زمين اُردُن ياد خواهم كرد، از كوه‌هاي حرمون و از جبل‌مِصْغَر
  9. 8. لجه به لجه ندا مي‌دهد از آواز آبشارهاي تو، جميع خيزاب‌ها و موج‌هاي تو بر من گذشته است
  10. 9. در روز خداوند رحمت خود را خواهد فرمود، و در شب سرود او با من خواهد بود و دعا نزد خداوند حيات من
  11. 10. به خد.ا گفته‌ام اي صخرة من چرا من را فراموش كرده‌اي، چرا به سبب ظلم دشمن ماتم‌كنان عبور نمايم
  12. 11. دشمنانم به كوبيدگي در استخوان‌هايم من را ملامت مي‌كنند، چون كه همه روزه من را مي‌گويند خد.اي تو كجاست
  13. 12. اي جان من چرا خميده شده‌اي و چرا در من پريشان گشته‌اي، بر خد.ا اميد دار زيرا كه او را او باز حمد خواهم گفت، كه نجات روي من و خد.اي من است

فصل 43 ^^

  1. مزمور چهل و سوم
  2. 1. اي خد.ا من را داوري كن، و دعواي من را با قوم بي‌رحم داوري فرما، و از شخص حيله‌گر و ظالم من را خلاصي ده
  3. 2. زيرا تو خد.اي قوت من هستي چرا من را دور انداختي، چرا به سبب ستم دشمن ماتم‌كنان عبور نمايم
  4. 3. نور و راستي خود را بفرست تا من را هدايت نمايند، و من را به كوه مقدس تو و مسكن‌هاي تو رسانند
  5. 4. آنگاه به مذبح خد.ا خواهم رفت، به سوي خد.ايي كه سرور و خرمي من است، و تو را اي خد.ا خد.اي من با بربط تسبيح خواهم گفت
  6. 5. اي جان من چرا خميده شده‌اي، و چرا در من پريشان گشته‌اي، اميد بر خد.ا دار زيرا كه او را باز حمد خواهم گفت، كه نجات روي من و خد.اي من است

فصل 44 ^^

  1. مزمور چهل و چهارم
  2. 1. براي سالار مغنيان، قصيدة بني‌قورح
  3. 2. اي خد.ا به‌گوش‌هاي خود شنيده‌ايم، و پدران ما، ما را خبر داده‌اند، از كاري كه در روزهاي ايشان و در ايام گذشته كرده‌اي
  4. 3. تو به دست خود امت‌ها را بيرون كردي اما ايشان (بني‌اسرائيل) را غرس نمودي، قوم‌ها را تباه كردي اما ايشان را منتشر ساختي
  5. 4. زيرا كه به شمشير خود زمين را تسخير نكردند، و بازوي ايشان، ايشان را نجات نداد بلكه دست راست تو و بازو و نور روي تو، زيرا از ايشان خرسند بودي
  6. 5. اي خد.ا تو پادشاه من هستي، پس بر نجات يعقوب امر فرما
  7. 6. به مدد تو دشمنان خود را خواهيم افكند، و به‌نام تو مخالفان (دشمنان) خويش را پايمال خواهيم ساخت
  8. 7. زيرا بر كمان خود توكل نخواهم داشت، و شمشيرم من را خلاصي نخواهد داد
  9. 8. بلكه تو ما را از دشمنان ما خلاصي دادي، و كينه‌توزان ما را خجل ساختي
  10. 9. تمامي روز بر خد.ا فخر خواهيم كرد، و نام تو را تا به ابد تسبيح خواهيم خواند سلاه
  11. 10. ليكن اينك تو ما را دور انداخته و رسوا ساخته‌اي، و با لشگرهاي ما بيرون نمي‌آيي
  12. 11. و ما را از پيش دشمن روگردان ساخته‌اي، وخصمان ما براي خويشتن تاراج مي‌كنند
  13. 12. ما را مثل گوسفندان براي خوراك تسليم كرده‌اي، و ما را در ميان امت‌ها پراكنده ساخته‌اي
  14. 13. قوم خود را بي‌بها فروختي، و از فروش ايشان سود نبردي
  15. 14. ما را نزد همسايگان ما ناچيز گردانيدي، اهانت و سخرية نزد آناني كه گرداگرد مايند
  16. 15. ما را در ميان امت‌ها ضرب‌المثل ساخته‌اي، (موجب) جنبانيدن سر (به عنوان تحقير) در ميان قوم‌ها(قرار داده‌اي)
  17. 16. ورسوايي من همه روزه در نظر من است، و خجالت رويم من را پوشانيده‌ است
  18. 17. از آواز ملامت‌گو و فحّاش، از روي دشمن و انتقام گيرنده
  19. 18. اين همه بر ما واقع شد، اما تو را فراموش نكرديم و در عهد تو خيانت نورزيديم
  20. 19. دل ما به گذشته برنگرديد، و پاي‌هاي ما از طريق تو انحراف نورزيد
  21. 20. هر چند ما را در مكان اژدَرها كوبيدي، و ما را به ساية مرگ پوشانيدي
  22. 21. نام خد.اي خود را هرگز فراموش نكرديم، و دست خود را به خد.اي غير برافراشته نكرديم
  23. 22. آيا خد.ا اين را بررسي نخواهد كرد، زيرا او نهانخانه‌هاي قلب را مي‌داند
  24. 23. هر آينه بخاطر تو تمامي روز كشته مي‌شويم، ومثل گوسفندان ذبح شده شمرده مي‌شويم
  25. 24. اي خداوند بيدار شو چرا خوابيده‌اي، برخيزاي و ما را تا به ابد دور مينداز
  26. 25. چرا جمال خود را پوشانيدي، و ذلّت و تنگي ما را فراموش كردي
  27. 26. زيرا كه جان ما تا به خاك خم (و پست) شده است، و شكم ما به زمين چسبيده
  28. 27. به جهت ياري ما برخيز، و به‌خاطر رحمانيت خود ما را فديه ده

فصل 45 ^^

  1. مزمور چهل و پنچم
  2. 1. براي سالار مغنيان بر شوشنيم، قصيدة بني‌قورح، سرود حبيبات
  3. 2. دل من به كلام نيكو مي‌جوشد، انشاء خود را دربارة پادشاه مي‌گويم زبان من چون نويسنده ماهر است
  4. 3. تو جميل‌تر هستي از بني‌آدم و وقار بر لب‌هاي تو ريخته شده است، بنابراين خد.ا تو را مبارك ساخته است تابه‌ابد
  5. 4. اي توانگر شمشير خود را بر بالاي خود ببند، يعني جلال و كبريايي خويش را
  6. 5. و به كبريايي خود سوار شده غالب شو به خاطر حقيقت و تواضع وصداقت (ات) هدايت خواهي شد كه با يمينت (اعمال) مهيب (انجام دهي)
  7. 6. به تيرهاي تيز تو امت‌ها زير (پاي) تو مي‌افتند، و (اين تيرها) به دل دشمنان پادشاه فرو مي‌رود
  8. 7. اي خد.ا تخت تو تا به ابد است، راستي سلطنت تو است
  9. 8. عدالت را دوست و شرارت را دشمن داشتي، بنابراين خد.اي تو، تو را به روغن شادماني بيش‌تر از رفقايت مسح كرده است
  10. 9. همة رخت‌هاي تو مّر و عود و سليخه است، از قصرهاي عاج كه (خارج مي‌شدي) به تارها تو را خوش ساختند
  11. 10. (در بين) دختران پادشاهان (كه) از زنان نجيب تو هستند، ملكه به دست راستت (مزين) به طلاي اوفير ايستاده است
  12. 11. اي باكره بشنو و ببين و گوش خود را فرادار، و قوم خود و خانة پدرت را فراموش كن
  13. 12. تا پادشاه مشتاق جمال تو بشود، زيرا او خداوند تو است پس او را عبادت نما
  14. 13. و دختر صور با ارمغاني، و دولتمندان قوم رضامندي تو را خواهند طلبيد
  15. 14. دختر پادشاه هميشه در اندرون (قصر) بلند مرتبه است، و رخت‌هاي او با طلا مرصع است
  16. 15. به لباس آراسته نزد پادشاه حاضر مي‌شود، دوشيزگان همراهان او در عقب وي نزد تو آورده خواهند شد
  17. 16. به شادماني و خوشي آورده مي‌شوند، و به قصر پادشاه داخل خواهند شد
  18. 17. به عوض پدرانت پسرانت خواهند بود، و ايشان را بر تمامي جهان سروران خواهي ساخت
  19. 18. نام تو را در همة جهان ذكر خواهم كرد، پس قوم‌ها تو را حمد خواهند گفت تا به ابد

فصل 46 ^^

  1. مزمور چهل و ششم
  2. 1. براي سالار مغنيان، سرود بني‌قورح بر علاموت
  3. 2. خد.ا ملجا و قوت ماست، و مددكاري كه در تنگيها فوراً ياري مي‌رساند
  4. 3. پس نخواهيم ترسيد اگرچه جهان دگرگون گردد، و كوه‌ها در قعر دريا به لرزش آيد
  5. 4. اگر چه آب‌هايش بخروشند و به جوش آيند، و كوه‌ها از سركشي آن متزلزل گردند سلاه
  6. 5. نهري است كه شعبه‌هايش شهر خد.ا را فرح‌ناك مي‌سازد، و مسكن قدوس (خد.اوند) متعال را
  7. 6. خد.ا همراه اوست پس لغزش نخواهد خورد، خد.ا او را ياري خواهد كرد در طلوع صبح
  8. 7. امت‌ها خروشيدند و مملكت‌ها لغزيدند، (چون) او آواز خود را داد پس جهان گداخته گرديد
  9. 8. خد.اي “صوااُت” با ماست، و خد.اي يعقوب قلعة بلند ما سلاه
  10. 9. بياييد كارهاي خداوند را نظاره كنيد، كه چه خرابي‌ها در جهان گذارد
  11. 10. او جنگ‌ها را تا اقصاي جهان فيصله مي‌دهد، كمان را مي‌شكند و نيزه را قطع مي‌كند و عرابه‌ها را به آتش مي‌سوزاند
  12. 11. باز ايستيد و بدانيد كه من خد.ا هستم، در ميان امت‌ها متعال و در جهان متعال خواهم شد
  13. 12. خد.اي “صوااُت” با ماست، و خد.اي يعقوب قلعة‌ بلند ما سلاه

فصل 47 ^^

  1. مزمور چهل و هفتم
  2. 1. براي سالار مغنيان، مزمور بني‌قورح
  3. 2. اي جميع امت‌ها دستك زنيد، نزد خد.ا به آواز شادي بانك بر‌آوريد
  4. 3. زيرا خداوند متعال و مهيب است، و بر تمامي جهان پادشاه بزرگ
  5. 4. قوم‌ها را در زير (دست) ما آرام خواهد ساخت، و طايفه‌ها را در زير پاي‌هاي ما
  6. 5. ميراث ما را براي ما خواهد برگزيد، يعني جلالت يعقوب را كه دوست مي‌دارد سلاه
  7. 6. خد.ا به آواز بلند (در نظر بندگان خود) اعتلا يافته است، خداوند به آواز كرنا
  8. 7. تسبيح بخوانيد خد.ا را تسبيح بخوانيد، تسبيح بخوانيد پادشاه ما را تسبيح بخوانيد
  9. 8. زيرا خد.ا پادشاه تمامي جهان است، به خردمندي تسبيح بخوانيد
  10. 9. خد.ا بر امت‌ها سلطنت مي‌كند، خد.ا بر تخت قدس خود نشسته است
  11. 10. سروران قوم‌ها با قوم خد.اي ابراهيم جمع شده‌اند، زيرا كه سپرهاي جهان از آن خد.است، او بسيار متعال مي‌باشد

فصل 48 ^^

  1. مزمور چهل و هشتم
  2. 1. سرود و مزمور بني‌قورح
  3. 2. خداوند بزرگ است و بي‌نهايت ستوده، در شهر خد.اي ما و در كوه مقدس خويش
  4. 3. جمال خداوند در بزرگواريش، و شادي تمامي جهان در كوه صيون است، در جوانب شمال قلمرو و پادشاه بزرگ
  5. 4. خد.ا در قصرهاي آن (چون متجلي مي‌گردد) به پناهگاهي بلند معروف است
  6. 5. زيرا اينك پادشاهان جمع شدند، و با هم (از كوه مقدس) عبور كردند
  7. 6. ايشان چون (شكوه را) ديدند متعجب گرديدند، و در حيرت افتاده فرار كردند
  8. 7. لرزه بر ايشان در آنجا مستولي گرديد، و درد شديد مثل زني كه مي‌زايد
  9. 8. تو كِشتي‌هاي ترشيش را، به باد شرقي شكستي
  10. 9. چنان كه شنيده بوديم همچنان ديده‌ايم، در شهر خد.اي صوااُت در شهر خد.اي ما، خد.ا آن را تا به ابد مستحكم خواهد ساخت سلاه
  11. 10. اي خد.ا احسانت را در ميان محرابت تفكر نموديم، در اندرون هيكل تو
  12. 11. اي خد.ا چنان كه نام تو است همچنان تسبيح تو نيز تا اقصاي زمين، يمين تو از عدالت پُر است
  13. 12. كوه صيون شادي مي‌كند و دختران يهودا به وجد مي‌آيند، به سبب داوري‌هاي تو
  14. 13. صيون را طواف كنيد و گرداگرد او بخراميد، و برج‌هاي وي را بشماريد
  15. 14. دل خود را به حصارهايش بنهيد، و در (بلندي) قصرهايش تأمل كنيد، تا نسل را اطلاع دهيد
  16. 15. زيرا اين خد.ا خد.اي ماست تا به ابد، و ما را تا مرحله مرگ هدايت خواهد نمود

فصل 49 ^^

  1. مزمور چهل و نهم
  2. 1. براي سالار مغنيان، مزمور بني‌قورح
  3. 2. اي تمامي قوم‌ها اين را بشنويد، اي جميع سَكَنة ربع مسكون اين را به گوش گيريد
  4. 3. اي عوام و خواص، اي دولتمندان و فقيران جميعاً
  5. 4. زبانم به حكمت سخن مي‌راند، و تفكر دل من هوشياري است
  6. 5. گوش خود را به مثلي فرا ميدهم، معمّاي خويش را (با نواختن) بربط مي‌گشايم
  7. 6. چرا در روزهاي بلا ترسان باشم، چون گناه پاشنه‌هايم من را احاطه مي‌كنند
  8. 7. آناني كه بر دولت خود اعتماد دارند، و بر كثرت توانگري خويش فخر مي‌نمايند
  9. 8. هيچ كس هرگز براي برادر خود فديه نخواهد داد، و كفارة او را به خد.ا نخواهد بخشيد
  10. 9. زيرا فدية جان ايشان گرانبها است، و ابداً بدان نمي‌توان رسيد
  11. 10. تا زنده بماند تا به ابد، و گور را نبيند
  12. 11. زيرا مي‌بيند كه حكيمان مي‌ميرند، و جاهلان و ابلهان باهم هلاك مي‌گردند، و دولت خود را براي ديگران ترك مي‌كنند
  13. 12. فكر دل ايشان اين است كه خانه‌هاي ايشان دائمي باشد، و مسكن‌هاي ايشان ابدي، و نام‌هاي خود را بر زمين‌هاي خود مي‌نهند
  14. 13. ليكن انسان در حريم باقي نمي‌ماند، بلكه مثل بهايم است كه هلاك مي‌شود
  15. 14. طريقة ايشان جهالت ايشان است، و اعقاب ايشان سخن ايشان را مي‌پسندند سلاه
  16. 15. مثل گوسفندان در گور رانده مي‌شوند، و مرگ ايشان را شباني مي‌كند، و صبحگاهان راستان بر ايشان حكومت خواهند كرد، و صورت ايشان در گور پوسيده خواهد شد، تا مسكني براي آن نباشد
  17. 16. ليكن خد.ا جان من را از گور نجات خواهد داد، زيرا كه (دست) من را خواهد گرفت سلاه
  18. 17. پس ترسان مباش چون كسي دولتمند گردد، و جلال خانة او افزوده شود
  19. 18. زيرا چون بميرد چيزي از آن نخواهد برد، و مِكنَت او در عقب او فرو نخواهد رفت
  20. 19. زيرا (ظالم) در حيات خود خويشتن را موفق مي‌خواند، (ولي تو) چون بر خود احسان مي‌كني مردم تو را مي‌ستايند
  21. 20. ليكن به طبقة‌ پدران خود خواهد پيوست، كه نور را تا به ابد نخواهند ديد
  22. 21. انساني كه در حريم است و فهم ندارد، مثل بهايم است كه هلاك مي‌شود

فصل 50 ^^

  1. مزمور پنجاهم
  2. 1. مزمور آساف، خد.ا، خد.ا خداوند تكلم مي‌كند، و زمين را از مطلع آفتاب تا به مغربش مي‌خواند
  3. 2. از صيون كه كمال زيبائيست، خد.ا تجلي نموده است
  4. 3. خد.اي ما مي‌آيد و سكوت نخواهد نمود، آتش پيش روي او مي‌سوزاند، و طوفان شديد گرداگرد وي خواهد بود
  5. 4. آسمان را از بالا مي‌خواند، و زمين را تا قوم خود را داوري كند
  6. 5. مقدسان من را نزد من جمع كنيد، كه عهد را با من به قرباني بسته‌اند
  7. 6. و آسمان‌ها از انصاف او خبر خواهند داد، زيرا خد.ا خود داور است سلاه
  8. 7. اي قوم من بشنو تا سخن گويم، و اي (بني‌) اسرائيل تا برايت شهادت دهم، كه خد.ا خد.اي تو من هستم
  9. 8. دربارة قرباني‌هايت تو را توبيخ نمي‌كنم، و قرباني‌هاي‌ سوختني تو دائماً در نظر من است
  10. 9. گوساله‌اي از خانة تو نمي‌گيرم، و نه بزي از آغل تو
  11. 10. زيرا كه جميع حيوانات جنگل از آن من‌اند، و بهايمي كه بر هزاران كوه مي‌باشند
  12. 11. همة پرندگان كوه‌ها را مي‌شناسم، و وحوش صحرا نزد من حاضرند
  13. 12. اگر گرسنه مي‌بودم تو را خبر نمي‌دادم، زيرا ربع مسكون و هر آنچه در اوست از آن من است
  14. 13. آيا گوشت گاوان را بخورم، و خون بزها را بنوشم
  15. 14. براي خد.ا قرباني تشكر را بگذران، و نذرهاي خويش را به (خد.اي) متعال وفا نما
  16. 15. پس در روز تنگي من را بخوان تا تو را خلاصي دهم، و من را تمجيد بنمايي
  17. 16. و اما به شرير، خد.ا مي‌گويد، تو را چه كار است كه فرائض من را بيان كني و عهد من را به زبان خود بياوري
  18. 17. چون كه تو از تأديب نفرت داشته‌اي، و كلام من را پشت سر خود انداخته‌اي
  19. 18. چون دزد را ديدي راضي شدي كه با او (باشي)، و نصيب تو با زناكاران است
  20. 19. دهان خود را به شرارت گشوده‌اي، و زبانت حيله را اختراع مي‌كند
  21. 20. نشسته‌اي تا به ضد برادر خود سخن راني، و دربارة پسر مادر خويش غيبت گوئي
  22. 21. اين عمل را كردي و من سكوت نمودم، پس گمان بردي كه من مثل تو هستم، ليكن تو را توبيخ خواهم كرد، و اين را پيش نظر تو به ترتيب خواهم نهاد
  23. 22. اي فراموش‌كنندگان خد.ا در اين تفكر كنيد، مبادا شما را نابود سازم و رهاننده‌اي نباشد
  24. 23. هر كه قرباني تشكر را گذراند من را تمجيد مي‌كند، و آن كه طريق خود را راست سازد، نجات خد.ا را به وي نشان خواهم داد

فصل 51 ^^

  1. مزمور پنجاه و يكم
  2. 1. براي سالار مغنيان، مزمور داويد
  3. 2. وقتي كه ناتان نبي بعد از در آمدنش به بَتشبَع نزد او آمد
  4. 3. اي خد.ا به حسب رحمت خود بر من رحم فرما، به حسب كثرت رأفت خويش گناهانم را محو ساز
  5. 4. من را از عصيانم به كلي شست‌وشو ده، و از گناهم من را طاهر كن
  6. 5. زيرا كه من به معصيت خود اعتراف مي‌كنم، و گناهم هميشه در نظر من است
  7. 6. به تو و به تو تنها گناه ورزيده، و در نظر تو بدي كرده‌ام، تا در كلام خود مصدق گردي، و در داوري خويش مزكي شوي
  8. 7. اينك در معصيت سرشته شدم، و مادرم در گناه به من آبستن گرديد
  9. 8. اينك به راستي در قلب من ساكن هستي، پس حكمت را در باطن من به من بياموز
  10. 9. من را با زوفا پاك كن تا طاهر شوم، من را شست‌وشو كن تا از برف سفيدتر گردم
  11. 10. شادي و خرمي را به گوش من برسان، تا استخوان‌هايي كه كوبيده‌اي به وجد آيند
  12. 11. روي خود را از گناهانم بپوشان و همة‌ خطاياي من را محو كن
  13. 12. اي خد.ا دل طاهر در من بيافرين، و روح مستقيم در باطنم تازه بساز
  14. 13. من را از حضور خود مينداز، و روح قدوس خود را از من مگير
  15. 14. شادي نجات خود را به من باز ده و به روح آزاد من را تأييد فرما
  16. 15. آنگاه طريق تو را به خطاكاران تعليم خواهم داد، و گناه‌كاران به سوي تو بازگشت خواهند نمود
  17. 16. من را از خونريزي‌ها نجات ده اي خد.ايي كه خد.اي نجات من هستي، تا زبانم به عدالت تو ترنم نمايد
  18. 17. خد.اوندا لب‌هايم را بگشا، تا دهانم تسبيح تو را اخبار نمايد
  19. 18. زيرا قرباني را دوست نداشتي و الّا مي‌دادم، قرباني سوختني را پسند نكردي
  20. 19. قرباني‌هاي خد.ا روح شكسته است، خد.ايا دل شكسته و كوبيده را خوار نخواهي شمرد
  21. 20. به رضامندي خود بر صيون احسان فرما، و حصارهاي اورشليم را بنا نما
  22. 21. آنگاه از قرباني‌هاي عدالت و قرباني‌هاي سوختني تمام راضي خواهي شد، و گوساله‌ها بر مذبح تو قرباني خواهند نمود

فصل 52 ^^

  1. مزمور پنجاه و دوم
  2. 1. براي سالار مغنيان قصيدة داويد
  3. 2. وقتي كه دواِگ‌ادومي آمد و شائول را خبر داده گفت كه داويد به خانة‌ اَخيملِخ رفت
  4. 3. اي جبّار چرا از بدي فخر مي‌كني، رحمت خد.ا هميشه باقي است
  5. 4. زبان تو در انديشه شرارت است مثل تيغ تيزي (است) و حيله‌گري مي‌كند
  6. 5. بدي را از نيكويي بيشتر دوست مي‌داري، و دروغ را زيادتر از راست‌گويي سلاه
  7. 6. همة سخنان مهلك را دوست مي‌داري، اي زبان حيله‌باز
  8. 7. خد.ا نيز تو را تا به ابد هلاك خواهد كرد و تو را ربوده از مسكن تو خواهد كَند، و تو را از زمين زندگان ريشه‌كن خواهد كرد سلاه
  9. 8. عادلان اين را ديده، خواهند ترسيد، و بر او خواهند خنديد
  10. 9. هان اين كسي است كه خد.ا را قلعة خويش ننمود بلكه به‌كثرت دولت خود توكل كرد، و از بدي خويش خود را زورآور ساخت
  11. 10. و اما من مثل زيتون سرسبز در خانة خد.ا هستم، به رحمت خد.ا توكل مي‌دارم تا به ابد
  12. 11. او را هميشه حمد خواهم گفت زيرا تو اين را كرده‌اي، و انتظار نام تو را خواهم كشيد زيرا نزد مقدسان تو نيكوست

فصل 53 ^^

  1. مزمور پنجاه و سوم
  2. 1. براي سالار مغنيان بر مَحَلَت، قصيده داويد
  3. 2. احمق در دل خود مي‌گويد كه خد.ايي نيست، فاسد شده شرارت مكروه كرده‌اند، و نيكوكاري نيست
  4. 3. خد.ا از آسمان بر بني‌آدم نظر انداخت، تا ببيند كه انسان فهيم و طالب خد.ايي هست
  5. 4. همة ايشان مرتد شده با هم فاسد گرديده‌اند، نيكوكاري حتي يكي هم نيست
  6. 5. آيا گناهكاران بي‌معرفت هستند، كه قوم من را مي‌خورند چنان كه نان مي‌خورند، و خد.ا را نمي‌خوانند
  7. 6. آنگاه سخت ترسان شدند جايي كه هيچ ترس نبود، زيرا خد.ا استخوان‌هاي محاصره كنندة تو را از هم پاشيد، آنها را خجل ساخته‌اي زيرا خد.ا ايشان را رد نموده است
  8. 7. كاش كه نجات (بني) اسرائيل از صيون ظاهر مي‌شد، وقتي كه خد.ا اسيري قوم خويش را برگردانَد، يعقوب وجد خواهد نمود و (بني) اسرائيل شادي خواهد كرد

فصل 54 ^^

  1. مزمور پنجاه و چهارم
  2. 1. براي سالار مغنيان، قصيدة داويد بر نگينوت
  3. 2. وقتي كه زيفيان نزد شائول آمده گفتند آيا داويد نزد ما خود را پنهان نمي‌كند
  4. 3. اي خد.ا به نام خود من را نجات بده، و به قوت خويش بر من داوري نما
  5. 4. اي خد.ا دعاي من را بشنو، و سخنان دهان من را گوش بگير
  6. 5. زيرا بيگانگان به ضد من برخاسته‌اند، و ظالمان قصد جان من دارند، و خد.ا را در مدّنظر خود نگذاشته‌اند سلاه
  7. 6. اينك خد.ا مددكار من است، خداوند از تأييدكنندگان جان من است
  8. 7. بدي را بر دشمنان من برخواهد گردانيد، به راستي خود ريشة ايشان را بكن
  9. 8. قرباني‌هاي تبرّعي نزد تو خواهم گذرانيد، و نام تو را اي خداوند حمد خواهم گفت زيرا نيكوست
  10. 9. چون كه من را از جميع تنگي‌ها خلاصي داده‌اي، و چشم من بر دشمنانم نگريسته است

فصل 55 ^^

  1. مزمور پنجاه و پنجم
  2. 1. براي سالار مغنيان، قصيدة‌ داويد بر نگينوت
  3. 2. اي خد.ا به دعاي من گوش بگير، و خود را از تضرع من پنهان مكن
  4. 3. به من گوش فراگير و من را مستجاب فرما، زيرا كه در تفكر خود متحيرم و ناله مي‌كنم
  5. 4. از آواز دشمن و به سبب ظلم شرير، زيرا كه ظلم بر من مي‌اندازند و يا خشم بر من جفا مي‌كنند
  6. 5. دل من در اندرونم پيچ و تاب مي‌كند، و ترس‌هاي مرگ بر من افتاده است
  7. 6. ترس و لرز به من درآمده است، وحشتي هولناك من را در گرفته است
  8. 7. و گفتم كاش كه من را بال‌ها مثل كبوتر مي‌بود، تا پرواز كرده استراحت مي يافتم
  9. 8. هر آينه به جاي دور مي‌پريدم، و در صحرا مأوا مي‌گزيدم سلاه
  10. 9. مي‌شتافتم به سوي پناهگاهي، از باد تند و از طوفان شديد
  11. 10. اي خداوند آنها را هلاك كن و زبان‌هايشان را متفرق نما، زيرا كه در شهر ظلم و جنگ ديده‌ام
  12. 11. روز و شب بر حصارهايش گردش مي‌كنند، و شرارت و مشقت در ميانش مي‌باشد
  13. 12. فساد‌ها در ميان وي است، و جور و حيله از كوچه‌هايش دور نمي‌شود
  14. 13. زيرا دشمن نبود كه من را ملامت مي‌كرد و الّا تحمل مي‌كردم، و خصم من نبود كه بر من سربلندي مي‌نمود، و الّا خود را از وي پنهان مي‌ساختم
  15. 14. بلكه تو ربودي اي مرد نظير من، اي يار خالص و دوست صديق من
  16. 15. كه با يكديگر مشورت شيرين مي‌كرديم، و به خانة خد.ا در جمع مي‌خراميديم
  17. 16. مرگ بر ايشان ناگهان فرو آيد و زنده بگور فروروند، زيرا شرارت در مسكن‌هاي ايشان و در ميان ايشان است
  18. 17. و اما من نزد خد.ا فرياد مي‌كنم، و خداوند من را نجات خواهد داد
  19. 18. شامگاهان و صبح و ظهر شكايت و ناله مي‌كنم، و او آواز من را خواهد شنيد
  20. 19. جان من را از جنگي كه بر من شده بود به سلامتي فديه داده است، زيرا بسياري با من مقاومت مي‌كردند
  21. 20. خد.ا خواهد شنيد و ايشان را جواب خواهد داد، او كه از ازل نشسته است سلاه، زيرا كه در ايشان تغيير نيست، و از خد.ا نمي‌ترسند
  22. 21. دست خود را بر صلح‌انديشان خويش دراز كرده، و عهد خويش را شكسته است
  23. 22. سخنانش نرم زبانش چرب، ليكن در دلش جنگ است، سخنانش چرب‌تر از روغن ليكن شمشيرهاي برهنه است
  24. 23. نصيب خود را به خداوند بسپار و تو را رزق خواهد داد، او تا به ابد نخواهد گذاشت كه مرد عادل لغزش كند
  25. 24. و تو اي خد.ا ايشان را به چاه هلاكت فرو خواهي آورد، مردمان خونريز و حيله‌ساز، روزهاي خود را نيمه نخواهند كرد، ليكن من بر تو توكل خواهم داشت

فصل 56 ^^

  1. مزمور پنجاه و ششم
  2. 1. براي سالار مغنيان بر يونَت اِلِم در بلاد دور، ميختام داويد وقتي كه پليشتي‌ها او را در گِت گرفتند
  3. 2. اي خد.ا بر من رحم فرما، زيرا كه انسان من را به شدت تعقيب مي‌كند تمامي روز جنگ كرده من را اذيت مي‌نمايد
  4. 3. دشمنانم تمامي روز من را به شدت تعقيب مي‌كنند، زيرا كه بسياري با تكبر با من مي‌جنگند
  5. 4. هنگامي كه ترسان شوم، من بر تو توكل خواهم داشت
  6. 5. در خد.ا كلام او را خواهم ستود، بر خد.ا توكل كرده، نخواهم ترسيد، انسان به من چه مي‌تواند كرد
  7. 6. هر روزه سخنان من را منحرف مي‌سازند، همة فكرهاي ايشان دربارة من بر شرارت است
  8. 7. ايشان جمع شده كمين مي‌سازند، بر قدم‌هاي من چشم دارند زيرا قصد جان من دارند
  9. 8. آيا ايشان به سبب شرارت خود نجات خواهند يافت، اي خد.ا امت‌ها را در غضب خويش بينداز
  10. 9. تو آوارگي‌هاي من را تقرير كرده‌اي، اشكهاي من را در ذخيره‌دان خود بگذار، آيا اين در دفتر تو نيست
  11. 10. آنگاه در روزي كه تو را بخوانم دشمنانم رو خواهند گردانيد، اين را مي‌دانم زيرا خد.ا با من است
  12. 11. در خد.ا كلام او را خواهم ستود، در خداوند كلام او را خواهم ستود
  13. 12. بر خد.ا توكل دارم پس نخواهم ترسيد، آدميان به من چه مي‌توانند كرد
  14. 13. اي خد.ا نذرهاي تو بر من است، قرباني‌هاي حمد را نزد تو خواهم گذرانيد
  15. 14. زيرا كه جان من را از مرگ رهانيده‌اي، آيا پايهاي من را نيز از لغزيدن نگاه نخواهي داشت، تا در نور زندگان به حضور خد.ا سالك باشم

فصل 57 ^^

  1. مزمور پنجاه و هفتم
  2. 1. براي سالار مغنيان بر اَل‌تَشخِت ميختام داويد وقتي كه از حضور شائول به پناهگاه فرار كرد
  3. 2. اي خد.ا بر من رحم فرما بر من رحم فرما، زيرا جانم در تو پناه مي‌برد، و در ساية بالهاي تو پناه مي‌برم تا اين بلايا بگذرد
  4. 3. نزد خد.اي تعالي آواز خواهم داد، نزد خد.ايي كه همه چيز را برايم تمام مي‌كند
  5. 4. از آسمان فرستاده من را خواهد رهانيد زيرا تعقيب‌كنندة سخت من ملامت مي‌كند سلاه، خد.ا رحمت و راستي خود را خواهد فرستاد
  6. 5. جان من در ميان شيران است، در ميان آتش‌افروزان مي‌خوابم يعني آدمياني كه دندانهايشان نيزه‌ها و تيرهاست، و زبان ايشان شمشير بُرنده است
  7. 6. اي خد.ا بر آسمان متعال شو، و جلال تو بر تمامي جهان (است)
  8. 7. دامي براي گام‌هايم مهيا ساختند، و جانم خم گرديد، چاهي پيش رويم كندند، و خود در ميانشان افتادند سلاه
  9. 8. دل من مستحكم است خد.ايا دل من مستحكم است، سرود خواهم خواند و ترنم خواهم نمود
  10. 9. اي جلال من بيدار شو اي بربط وعود بيدار شو، صبحگاهان را من بيدار خواهم كرد
  11. 10. اي خداوند تو را در ميان امت‌ها حمد خواهم گفت، تو را در ميان قوم‌ها تسبيح خواهم خواند
  12. 11. زيرا رحمت تو تا آسمان‌ها عظيم است، و راستي تو تا افلاك (مستدام است)
  13. 12. خد.ايا بر آسمانها متعال شو، و جلال تو بر تمامي جهان (مستولي است)

فصل 58 ^^

  1. مزمور پنجاه و هشتم
  2. 1. براي سالار مغنيان بر اَل تشخت، ميختام داويد
  3. 2. آيا در حقيقت به عدالتي كه گنگ است سخن مي‌گوييد، و اي بني‌آدم آيا به راستي داوري مي‌نماييد
  4. 3. بلكه در دل خود شرارتها به عمل مي‌آوريد، و ظلم دست‌هاي خود را در زمين از اندازه بيشتر مي‌كنيد
  5. 4. شريران از رَحِم منحرف هستند، از شكم مادر دروغ گفته گمراه مي‌شوند
  6. 5. ايشان را زهريست مثل زهرمار، مثل افعي كَر كه گوش خود را مي‌بندد
  7. 6. كه آواز افسون‌گران را نمي‌شنود، هرچند به مهارت افسون مي‌كند
  8. 7. اي خد.ا دندانهايشان را در دهانشان بشكن، اي خداوند دندان‌هاي شيران را خورد بشكن
  9. 8. گداخته شده مثل آب بگذرند، چون او تيرهاي خود را مي‌اندازد، به موقع منقطع خواهند شد
  10. 9. مثل حلزون كه گداخته شده مي‌گذرد، مثل سِقط زن آفتاب را نخواهد ديد
  11. 10. قبل از آن كه ديگ‌هاي شما آتشِ خارها را احساس كند، آنها را چه تر و چه خشك خواهد رُفت
  12. 11. مرد عادل چون انتقام را ديد شادي خواهد نمود، پاي‌هاي خود را به خون شرير خواهد شست
  13. 12. و مردم خواهند گفت هر آينه ثمره‌اي براي عادلان هست، هر آينه خد.ايي هست كه در جهان داوري مي‌كند

فصل 59 ^^

  1. مزمور پنجاه و نهم
  2. 1. براي سالار مغنيان بر ال‌تشخت، ميختام داويد وقتي كه شائول فرستاد كه خانه او را كشيك بِكِشند تا او را بكُشند
  3. 2. اي خد.ايم من را از دشمنانم برهان، من را از مقاومت كنندگانم برافراز
  4. 3. من را از گناهكاران خلاصي ده، و از مردمان خونريز رهايي بخش
  5. 4. زيرا اينك براي جانم كمين مي‌سازند، و زورآوران به ضد من جمع شده‌اند، بدون تقصير من اي خداوند و بدون گناه من
  6. 5. بي‌ترديد بر من مي‌شتابند و خود را آماده مي‌كنند، پس براي ملاقات من برانگيخته شو و ببين
  7. 6. اما تو اي خداوند خد.اي صوااُت خد.اي (بني) اسرائيل، برانگيخته شده همة امت‌هاي (ظالم) را مكافات برسان، و بر خيانتكاران بدكار شفقت مفرما سلاه
  8. 7. شامگاهان بر مي‌گردند و مثل سگ بانگ مي‌كنند، و در شهر دور مي‌زنند
  9. 8. از دهان خود بدي را فرو مي‌ريزند، لب‌هاي ايشان چون شمشيرهاست، زيرا مي‌گويند كيست كه بشنود
  10. 9. و اما تو اي خداوند بر ايشان خواهي خنديد، و تمامي امت‌هاي (ظالم) را استهزاء خواهي نمود
  11. 10. (بخاطر) قدرت او به سوي تو انتظار خواهم كشيد، زيرا خد.ا قلعة بلند من است
  12. 11. خد.اي رحمت من پيش روي من خواهد رفت، خد.ا من را بر دشمنانم نگران خواهد ساخت
  13. 12. ايشان را به قتل مرسان، مبادا قوم من فراموش كنند، ايشان را به قوت خود پراكنده ساخته به زير انداز ، اي خداوند كه سپر ما هستي
  14. 13. به سبب گناهِ زبان و سخنان لب‌هاي خود، در تكبر خويش گرفتار شوند، و به عوض لعنت و دروغي كه مي‌گويند
  15. 14. ايشان را فاني كن، در غضب فاني كن تا نيست گردند و بدانند كه خد.ا در يعقوب تا اقصاي زمين سلطنت مي‌كند سلاه
  16. 15. و شامگاهان برگرديده مثل سگ بانگ زنند، و در شهر گردش كنند
  17. 16. و براي خوراك پراكنده شوند، و سير نشده شب را به‌سر برند
  18. 17. و اما من قوت تو را خواهم سراييد، و بامدادان از رحمت تو ترنم خواهم نمود، زيرا قلعة بلند من هستي، و در روز تنگي پناهگاه مني
  19. 18. اي قوت من براي تو سرود مي‌خوانم، زيرا خد.ا قلعة بلند من است و خد.اي رحمت من

فصل 60 ^^

  1. مزمور شصتم
  2. 1. براي سالار مغنيان بر شوشَن عِدوت ميختام داويد براي تعليم
  3. 2. وقتي كه با اَرَم نَهَرَين و اَرَم صوبه از در جنگ بيرون آمد و يوآب برگشته دوازده هزار نفر از اِدوُميان را در وادي مِلَح كُشت
  4. 3. اي خد.ا ما را دور انداخته پراكنده ساخته‌اي، خشمناك بودي به سوي ما رجوع فرما
  5. 4. زمين را متزلزل ساخته آن را شكافته‌اي، شكستگي‌هايش را شفا ده زيرا به لغزش افتاده است
  6. 5. چيزهاي مشكل را به قوم خود نشان داده‌اي، بادة سرگرداني به ما نوشانيده‌اي
  7. 6. علمي به ترسندگان خود داده‌اي، تا آن را براي راستي برافرازند سلاه
  8. 7. تا دوستداران تو نجات يابند، با يمين خود نجات ده و من را مستجاب فرما
  9. 8. خد.ا در قدويست خود سخن گفته است، پس شادي خواهم نمود، شخم را تقسيم مي‌كنم و وادي سكوت را خواهم پيمود
  10. 9. جلعاد از آن من است مَنَسي از آن من، افرايم خود سر من است يهودا عصاي سلطنت من
  11. 10. موآب ظرف شستشوي من است، و بر اِدُوم كفش خود را خواهم انداخت، اي پِلِشِت براي من بانگ برآور
  12. 11. كيست كه من را به شهر حصين درآورد، و كيست كه من را به اِدوم رهبري كند
  13. 12. مگر نه تو اي خد.ا كه ما را ترك كرده‌اي، و با لشگرهاي ما اي خد.ا بيرون نمي‌آيي
  14. 13. ما را از دشمن بي‌نياز فرما، زيرا ياري انسان باطل است
  15. 14. با (كمك) خد.ا با شجاعت كار خواهيم كرد، و او دشمنان ما را پايمال خواهد نمود




Mini Disclaimer:

The information contained herein does not constitute the full body of knowledge regarding each subject discussed. The content contained herein is a starting point for you to either follow us via this website or do further research. The information contained herein is of an advanced level for those seeking higher answers.

* Conditions may apply.
** Some links are affiliate links.
*** Please read full Disclaimer here.




 * conditions may apply
Tikun Meditation Project ©™ 2021 - 2026 + Modified: 2026-07-02

The Tikun Project

 Top Of page Nav page 
 Please email a friend. Nav page Top Of page