Tikun Project Tikun Project on X Tikun Project on redditTikun Project on InstaGram Tikun Project on FaceBook Donate Please

.تهیلیم نور را به تاریکی می‌آورد


فصل 101 ^^

  1. مزمور صد و يكم
  2. 1. مزمور داويد، رحمت و انصاف را خواهم سراييد، نزد تو اي خداوند تسبيح خواهم خواند
  3. 2. در طريق كامل به خردمندي رفتار خواهم نمود، نزد من كي خواهد آمد، در خانة خود با دل سليم سالك خواهم شد
  4. 3. بدي را پيش نظر خود نخواهم گذاشت، كار گمراهان را مكروه مي‌دارم به من نخواهد رسيد
  5. 4. دل گمراه از من دور خواهد شد، شخص شرير را نخواهم شناخت
  6. 5. كسي را كه پنهاني به همساية خود غيبت گويد هلاك خواهم كرد، كسي را كه چشم بلند و دل متكبر دارد تحمل نخواهم كرد
  7. 6. چشمانم بر امناي زمين است تا با من ساكن شوند، كسي كه به طريق كامل سالك باشد خادم من خواهد بود
  8. 7. حيله‌گر در خانة من ساكن نخواهد شد، دروغ‌گو پيش نظر من نخواهد ماند
  9. 8. همة شريران زمين را صبحگاهان هلاك خواهم كرد، تا جميع بدكاران را از شهر خداوند منقطع سازم

فصل 102 ^^

  1. مزمور صد و دوم
  2. 1. دعاي مسكين وقتي كه پريشان حال شده نالة خود را به حضور خداوند مي‌آورد
  3. 2. اي خداوند دعاي من را بشنو، و فرياد من نزد تو برسد
  4. 3. در روز تنگيم روي خود را از من مپوشان، گوش خود را به من فراگير، و روزي كه تو را بخوانم من را به زودي اجابت فرما
  5. 4. زيرا روزهايم مثل دود تلف شدند، و استخوان‌هايم مثل هيزم خشك گرديدند
  6. 5. دل من مثل گياه زده شده و خشك گرديده است، زيرا خوردن غذاي خود را فراموش مي‌كنم
  7. 6. به‌سبب آواز نالة خود استخوان‌هايم به گوشت من چسبيده است
  8. 7. مانند مرغ سقاي صحرا شده، و مثل بوم خرابه‌ها گرديده‌ام
  9. 8. پاسباني مي‌كنم و مثل گنجشك، بر پشت بام تنها گشته‌ام
  10. 9. تمامي روز دشمانم من را سرزنش مي‌كنند، و آناني كه بر من ديوانه شده‌اند من را لعنت مي‌نمايند
  11. 10. زيرا خاكستر را مثل نان خورده‌ام، و مشروب خود را با اشك آميخته‌ام
  12. 11. به‌سبب غضب و خشم تو، زيرا كه من را برافراشته و به زير افكنده‌اي
  13. 12. روزهايم مثل سايه زوال‌پذير گرديده، و من مثل گياه پژمرده شده‌ام
  14. 13. ليكن تو اي خداوند جلوس فرموده‌اي تا به ابد، و ذكر تو تا جميع نسل‌ها است
  15. 14. تو برخاسته بر صيون ترحم خواهي نمود، زيرا وقتي‌ است كه بر او رأفت كني و زمان معين رسيده است
  16. 15. چون كه بندگان تو در سنگ‌هاي وي رغبت دارند، و بر خاك او شفقت مي‌نمايند
  17. 16. پس امت‌ها از نام خداوند خواهند ترسيد، و جميع پادشاهان جهان از كبريايي تو
  18. 17. زيرا خداوند صيون را بنا نموده، و در جلال خود ظهور فرموده است
  19. 18. به دعاي مسكينان توجه نموده، و دعاي ايشان را خوار نشمرده است
  20. 19. اين براي نسل آينده نوشته مي‌شود، تا قومي كه آفريده خواهند شد خداوند را تسبيح بخوانند
  21. 20. زيرا كه از بلندي قدس خود نگريسته، خداوند از آسمان بر زمين نظر افكنده است
  22. 21. تا نالة‌ اسيران را بشنود، و آناني را كه (در معرض) موت قرار گرفته‌اند را آزاد نمايد
  23. 22. تا نام خداوند را در صيون ذكر نمايند، و تسبيح او را در اورشليم
  24. 23. هنگامي كه قوم‌ها با هم جمع شوند، و ممالك نيز تا خداوند را عبادت نمايند
  25. 24. توانايي من را در راه ناتوان ساخت، و روزهاي من را كوتاه گردانيد
  26. 25. گفتم اي خد.اي من، من را در نصف روزهايم محو نكن، سالهاي تو، جميع نسل‌ها است
  27. 26. از قديم بنياد زمين را نهادي، و آسمان عمل دست‌هاي تو است
  28. 27. آن‌ها فاني مي‌شوند ليكن باقي هستي، و جميع آن‌ها مثل جامه مندرس خواهند شد، و مثل ردا آن‌ها را تبديل خواهي كرد و مبدل خواهند شد
  29. 28. ليكن تو همان هستي، و سال‌هاي تو تمام نخواهد گرديد
  30. 29. فرزندان بندگان باقي خواهند ماند، و ذريت ايشان در حضور تو پايدار خواهند بود

فصل 103 ^^

  1. مزمور صد و سوم
  2. 1. مزمور داويد، اي جان من، خداوند را متبارك بخوان، و هرچه در درون من است نام قدوس او را متبارك مي‌خواند
  3. 2. اي جان من خداوند را متبارك بخوان، و جميع احسان‌هاي او را فراموش مكن
  4. 3. كه تمام گناهان تو را مي‌آمرزد، و همة‌ مرض‌هاي تو را شفا مي‌بخشد
  5. 4. كه حيات تو را از گور فديه مي‌دهد، و تاج رحمت و رأفت را بر سر تو مي‌نهد
  6. 5. كه جان تو را به چيز‌هاي نيكو سير مي‌كند، تا جواني تو مثل عقاب تازه شود
  7. 6. خداوند عدالت را به جا مي‌آورد، و انصاف را براي جميع مظلومان
  8. 7. طريق‌هاي خويش را به موسي تعلي داد، و عمل‌هاي خود را به بني‌اسرائيل
  9. 8. خداوند رحمان و كريم است، دير خشم و بسيار رحيم
  10. 9. تا به ابد بازخواست نخواهد نمود، و خشم را هميشه نگاه نخواهد داشت
  11. 10. با ما موافق گناهان ما عمل نموده، و به ما به حسب خطاياي ما جزا نداده است
  12. 11. زيرا آن‌قدر كه آسمان از زمين بلند‌تر است، به همان قدر رحمت او بر ترسندگانش عظيم است
  13. 12. به اندازه‌اي كه مشرق از مغرب دور است، به همان اندازه گناهان ما را از ما دور كرده است
  14. 13. چنان كه پدر بر فرزندان خود رئوف است، همچنان خداوند بر ترسندگان خود رأفت مي‌نمايد
  15. 14. زيرا سرشت ما را مي‌داند، و ياد مي‌دارد كه ما خاك هستيم
  16. 15. و اما انسان، ايام او مثل گياه است، مثل گل صحرا همچنان مي‌شكفد
  17. 16. زيرا كه باد بر آن مي‌وزد و نابود مي‌گردد، و مكانش ديگر آن را نمي‌شناسد
  18. 17. ليكن رحمت خداوند بر ترسندگانش از ازل تا به ابد است، و عدالت او بر فرزندانِ فرزندان
  19. 18. بر آناني كه عهد او را حفظ مي‌كنند، و فرايض او را ياد مي‌دارند تا آنها را به جا آورند
  20. 19. خداوند تخت خود را بر آسمان‌ها استوار نموده‌،‌ و سلطنت او بر همه مسلط است
  21. 20. خداوند را متبارك خوانيد اي فرشتگان او، كه در قوت زور مي‌آوريد و كلام او را به جا مي‌آوريد، و آواز كلام او را گوش مي‌گيريد
  22. 21. اي جميع لشگرهاي او خداوند را متبارك خوانيد، و اي خادمان او كه ارادة او را به جا مي‌آوريد
  23. 22. اي همة كارهاي خد.اوند، او را متبارك خوانيد، در همة مكان‌هاي سلطنت او، اي جان من خداوند را متبارك بخوان

فصل 104 ^^

  1. مزمور صد و چهارم
  2. 1. اي جان من خداوند را متبارك بخوان، اي خداوند خد.اي من تو بي‌نهايت عظيم هستي به عزت و جلال آراسته مي‌باشي
  3. 2. خويشتن را به نور مثل ردا پوشانيده‌اي، آسمان‌ها را مثل پرده پهن ساخته‌اي
  4. 3. آن كه نشانه‌هاي خود را بر آب‌ها بنا كرده است، و ابرها را مركب خود نموده و بر بال‌هاي باد مي‌خرامد
  5. 4. فرشتگان خود را بادها مي‌گرداند، و خادمان خود را آتش مشتعل
  6. 5. كه زمين را بر اساسش استوار كرده، تا لغزش نخورد تا به ابد
  7. 6. آن را به لجه‌ها مثل ردا پوشانيده‌اي، كه آب‌ها بر كوه‌ها ايستاده‌اند
  8. 7. از عتاب تو مي‌گريزند، از آواز رعد تو پراكنده مي‌شوند
  9. 8. به فراز كوه‌ها بر‌مي‌آيند و به جلگه‌ها فرود مي‌آيند، به مكاني كه براي آن‌ها مهيا ساخته‌اي
  10. 9. حدي براي آن‌ها قرار داده‌اي كه از آن نگذرند، و برنگردند تا زمين را بپوشانند
  11. 10. كه چشمه‌ها را در وادي‌ها جاري مي‌سازد، تا در ميان كوه‌ها روان بشوند
  12. 11. تمام حيوانات صحرا را سيراب مي‌سازند، تا گورخران تشنگي خود را فرو نشانند
  13. 12. بر آن‌ها مرغان هوا ساكن مي‌شوند، و از ميان شاخه‌ها آواز خود را مي‌دهند
  14. 13. او از نشانه‌هاي خود كوه‌ها را سيراب مي‌كند، و از ثمرات اعمال تو زمين سير مي‌شود
  15. 14. نباتات را براي بهايم مي‌روياند، و سبزه‌ها را براي خدمت انسان، و نان را از زمين بيرون مي‌آورد
  16. 15. و شراب را كه دل انسان را شادمان مي‌كند، و چهرة او را به روغن شاداب مي‌سازد، و دل انسان را به نان قوي مي‌گرداند
  17. 16. درختان خداوند شاداب‌اند، يعني سرود‌هاي آزاد لبنان كه كاشته شده است
  18. 17. كه در آن‌ها مرغان آشيان‌هاي خود را مي‌گيرند، و اما صنوبر خانة لك‌لك مي‌باشد
  19. 18. كوه‌هاي بلند براي بزهاي كوهي، و صحر‌ا براي يربوع پناهگاه است
  20. 19. ماه را براي موسم‌ها ساخت، و آفتاب غروبگاه خود را مي‌داند
  21. 20. تاريكي مي‌سازي و شب مي‌شود، كه در آن همة حيوانات جنگلي راه مي‌روند
  22. 21. شيربچگان براي شكار خود غرش مي‌كنند، و خوراك خويش را از خد.ا مي‌جويند
  23. 22. چون آفتاب طلوع مي‌كند جمع مي‌شوند، و در بيشه‌هاي خود مي‌خوابند
  24. 23. انسان براي كار خود بيرون مي‌آيد، و به جهت شغل خويش تا شامگاه
  25. 24. اي خداوند اعمال تو چه بسيار است، جميع آنها را به حكمت كرده‌اي زمين از دولت تو پُر است
  26. 25. و آن درياي بزرگ و وسيع‌الاطراف نيز، كه در آن جنبندگان از حد شماره زياده‌اند و حيوانات كوچك و بزرگ
  27. 26. و در آن كشتي‌ها راه مي‌روند، و آن لِوْياتان كه به جهت بازي كردن (او) را در آن آفريده‌اي
  28. 27. جميع اين‌ها از تو انتظار مي‌كشند، تا خوراك آن‌ها را در وقتش برساني
  29. 28. آن‌چه را كه به آن‌ها مي‌دهي برمي‌چينند، دست خود را باز مي‌كني پس از چيز‌هاي نيكو سير مي‌شوند
  30. 29. روي خود را مي‌پوشاني پس نگران مي‌شوند، روح آن‌ها را آن‌ها را قبض مي‌كني پس مي‌ميرند و به خاك برمي‌گردند
  31. 30. چون روح خود را مي‌فرستي آفريده مي‌شوند، و روي زمين را تازه مي‌گرداني
  32. 31. جلال خداوند تا به ابد است، خداوند از اعمال خود راضي خواهد بود
  33. 32. كه به زمين نگاه مي‌كند و آن مي‌لرزد، كوه‌ها را لمس مي‌كند پس آتش‌فشان مي‌شوند
  34. 33. خداوند را خواهم سراييد تا زنده مي‌باشم، براي خد.اي خود تسبيح خواهم خواند تا وجود دارم
  35. 34. گفتار من او را خوش آيد، و من در خداوند شادمان خواهم بود
  36. 35. گناهكاران از زمين تمام مي‌شوند، و شريران ديگر يافت نشوند، اي جان من خداوند را متبارك بخوان هَلِلوياه

فصل 105 ^^

  1. مزمور صد و پنجم
  2. 1. خداوند را حمد گوييد، و نام او را بخوانيد، اعمال او را در ميان قوم‌ها اعلام نماييد
  3. 2. او را بسراييد براي او تسبيح بخوانيد، و در تمام كارهاي عجيب او تفكر نماييد
  4. 3. در نام قدوس او فخر كنيد دل طالبان خداوند شادمان باشد
  5. 4. خداوند و قوت او را طلب كنيد، روي او را پيوسته طالب باشيد
  6. 5. كارهاي عجيب را كه او كرده است به ياد آوريد، آيات او و داوري‌هاي امر او را
  7. 6. اي ذريت بندة‌ او ابراهيم، اي فرزندان يعقوب برگزيدة او
  8. 7. خداوند خد.اي ماست، داوري‌هاي او در تمامي جهان است
  9. 8. عهد خود را ياد مي‌دارد تا به ابد، و كلامي را كه بر هزاران نسل فرموده است
  10. 9. آن عهدي را كه با ابراهيم بسته، و قسمي را كه براي اسحق خورده است
  11. 10. و آن را براي يعقوب فريضه‌اي استوار ساخت، و براي (بني) اسرائيل عهد جاوداني
  12. 11. و گفت كه زمين كنعان را به تو خواهم داد، تا حصة ميراث شما شود
  13. 12. هنگامي كه تعداد كمي بودند، قليل‌العدد و غريب در آن‌جا
  14. 13. و از امتي تا امتي سرگردان بودند، و از يك مملكت تا قوم ديگر
  15. 14. او نگذاشت كه كسي بر ايشان ظلم كند، بلكه پادشاهان را به خاطر ايشان توبيخ نمود
  16. 15. كه بر ماشيح‌هاي من دست مگذاريد، و انبياي من را زيان نرسانيد
  17. 16. پس قحطي را بر آن زمين خواند، و تمامي بركت نان را شكست
  18. 17. و مردي پيش روي ايشان فرستاد، يعني يوسف را كه او را به غلامي مي‌فروختند
  19. 18. پاي‌هاي وي را به زنجير آزرده كردند، و جان او در آهن بسته شد
  20. 19. تا وقتي كه سخن او واقع شد، و كلام خداوند او را امتحان نمود
  21. 20. آنگاه پادشاه فرستاده بندهاي او را گشاد، و سلطانِ قوم‌ها او را آزاد ساخت
  22. 21. او را بر خانة خود حاكم قرار داد، و مختار بر تمام مايملك خويش
  23. 22. تا به ارادة خود سروران او را بند نمايد، و مشايخ او را حكمت آموزد
  24. 23. پس (بني) اسرائيل به مصر درآمدند، و يعقوب در زمين حام غربت پذيرفت
  25. 24. و او قوم خود را بارور گردانيد، و ايشان را از دشمنان ايشان قوي‌تر ساخت
  26. 25. ليكن دل ايشان را برگردانيد تا بر قوم او كينه ورزند، و بر بندگان وي حيله نمايند
  27. 26. بندة خود موسي را فرستاد،‌و هارون را كه برگزيده بود
  28. 27. كلمات و آيات او را در ميان ايشان اقامه كردند، و عجايب او را در زمين حام
  29. 28. ظلمت را فرستاد كه تاريك گرديد، پس به كلام او مخالفت نورزيدند
  30. 29. آب‌هاي ايشان را به خون مبدل ساخت، و ماهيانِ ايشان را هلاك نمود
  31. 30. زمين ايشان غوك‌ها را به ازدحام پيدا نمود، حتي در حرم‌هاي پادشاهان ايشان
  32. 31. تگرگ را به عوض باران بارانيد، و آتش مشتعل را در زمين ايشان
  33. 32. موها و انجيرهاي ايشان را خشك كرد، و درختان محدوده ايشان
  34. 33. موها و انجيرهاي ايشان را خشك كرد، و درختان محدوده ايشان را بشكست
  35. 34. او گفت و ملخ پديد آمد و كِرم‌ها از حد شماره افزون
  36. 35. و هر سبزه را در زمين ايشان بخوردند، و ميوه‌هاي زمين ايشان را خوردند
  37. 36. و جميع نخست‌زادگان را در زمين ايشان زد، آنگاه تمامي قوت ايشان را
  38. 37. و ايشان را با طلا و نقره بيرون آورد، كه در اسباط ايشان يكي ضعيف نبود
  39. 38. مصريان از بيرون رفتن ايشان شاد بودند، زيرا كه خوف ايشان بر آن‌ها مستولي گرديده بود
  40. 39. ابري براي پوشش گسترانيد، و آتشي كه شامگاه روشنايي دهد
  41. 40. سؤال كردند پس سَلاو براي ايشان فرستاد، و ايشان را از نان آسمان سير گردانيد
  42. 41. صخره را بشكافت و آب جاري شد، در جاي‌هاي خشك مثل نهر روان گرديد
  43. 42. زيرا كلام مقدس خود را به ياد آورد، و بندة خويش ابراهيم را
  44. 43. و قوم خود را با شادماني بيرون آورد، و برگزيدگان خويش را با ترنم
  45. 44. و زمين‌هاي امت‌ها را بديشان داد، و دسترنج قوم‌ها را وارث شدند
  46. 45. تا آن كه فرايض او را نگاه دارند، و شريعت او را حفظ نمايند هَلِلوياه

فصل 106 ^^

  1. مزمور صد و ششم
  2. 1. هَلِلوياه خداوند را حمد بگوييد، زيرا كه او نيكو است و رحمت او تا به ابد
  3. 2. كيست كه اعمال عظيم خداوند را بگويد، و همة‌ تسبيحات او را بازگو نمايد
  4. 3. خوشا به حال آناني كه انصاف را نگاه دارند، و آن كه عدالت را در همة وقت به‌عمل آورد
  5. 4. اي خداوند من را ياد كن به رضامندي كه با قوم خود مي‌داري، و به نجات خود از من تفقد نما
  6. 5. تا سعادت برگزيدگان تو را ببينم، و به شادماني قوم تو مسرور شوم و به ميراث تو فخر نمايم
  7. 6. با پدران خود گناه نموده‌ايم، و عصيان ورزيده شرارت كرده‌ايم
  8. 7. پدرانِ ما كارهاي عجيب تو را در مصر نفهميدند و كثرت رحمت تو را به ياد نبردند، بلكه نزد دريا يعني بحر قلزم فتنه برانگيختند
  9. 8. ليكن به خاطر اسم خود ايشان را نجات داد، تا توانايي خود را اعلان نمايد
  10. 9. و بحر قلزم را عتاب كرد كه خشك گرديد، پس ايشان را در لُجه‌ها مثل بيابان رهبري فرمود
  11. 10. و ايشان را از دست دشمن نجات داد، و از دست خصم رهايي بخشيد
  12. 11. و آب دشمنان ايشان را پوشانيد، كه يكي از ايشان باقي نماند
  13. 12. آن‌گاه به كلام او ايمان آوردند، و حمد او را سراييدند
  14. 13. ليكن اعمال او را به زودي فراموش كردند، و مشورت او را انتظار نكشيدند
  15. 14. بلكه شهوت‌پرستي نمودند در همه جا، و خد.ا را امتحان كردند در هامون
  16. 15. و مسئلت ايشان را بديشان داد، ليكن لاغري در جان‌هاي ايشان فرستاد
  17. 16. پس به موسي درخيمه او حسد بردند و به هارونِ مقدس خد.اوند
  18. 17. و زمين شكافته شده داتان را فرو برد، و جماعت ابيرام را پوشانيد
  19. 18. و آتش در جماعت ايشان افروخته شده، شعلة آتش شريران را سوزانيد
  20. 19. گوساله‌اي در حوريب ساختند، و بتي ريخته شده را پرستش نمودند
  21. 20. و جلال خود را تبديل نمودند، به شكل گاوي كه علف مي‌خورد
  22. 21. و خد.اي نجات‌دهندة خود را فراموش كردند، كه كارهاي عظيم در مصر كرده بود
  23. 22. و اعمال بزرگ را در زمين حام، و كاهاي ترسناك را در بحر قلزم
  24. 23. آنگاه گفت كه ايشان را هلاك بكند، اگر برگزيدة او موسي در شكاف به حضور وي نمي‌ايستاد، تا غضب او را از هلاكت ايشان برگرداند
  25. 24. و زمين مرغوب را خوار شمردند، و به كلام وي ايمان نياوردند
  26. 25. و در خيمه‌هاي خود همهمه كردند، و قول خداوند را استماع ننمودند
  27. 26. پس دست خود را بر ايشان برافراشت، كه ايشان را در زمين‌ها پراكنده كند
  28. 27. و ذريت ايشان را در ميان امت‌ها بيندازد، و ايشان را در زمين‌ها پراكنده كند
  29. 28. پس به بَعَل پِعُور پيوستند، و قرباني‌هاي مردگان را خوردند
  30. 29. و به كارهاي خود خشم او را به هيجان آوردند، و وبا بر ايشان سخت آمد
  31. 30. آنگاه فينحاس بر پا ايستاده داوري نمود، و وبا متوقف شد
  32. 31. و اين براي او به عدالت محسوب گرديد، نسلاً بعد نسل تا به ابد
  33. 32. و او را نزد آب مريبا خشمناك نمودند، حتي موسي را به خاطر ايشان پريشان گرديد
  34. 33. زيرا كه روح او را تلخ ساختند، تا از لب‌هاي خود سخن (سخت) گفت
  35. 34. و آن قوم‌ها را هلاك نكردند، كه دربارة‌ ايشان خداوند امر فرموده بود
  36. 35. بلكه خويشتن را با امت‌ها آميختند، و كارهاي ايشان را آموختند
  37. 36. و بت‌هاي ايشان را پرستش نمودند، تا آن‌كه (بت‌ها) براي ايشان دام گرديدند
  38. 37. و پسران و دختران خويش را، براي ديوها قرباني گذرانيدند
  39. 38. و خون بي‌گناه را ريختند يعني خون پسران و دختران خود را، كه آن را براي بت‌هاي كنعان ذبح كردند، و زمين از خون ملوث گرديد
  40. 39. و از كارهاي خود نجس شدند و در افعال خويش منحرف گرديدند
  41. 40. پس خشم خداوند بر قوم خود افروخته شد، و ميراث خويش را مكروه داشت
  42. 41. و ايشان را به دست امت‌ها تسليم نمود، تا آناني‌كه از ايشان نفرت داشتند بر ايشان حكمراني كردند
  43. 42. و دشمنان ايشان بر ايشان مسلط شدند، و زير دست ايشان تسليم گرديدند
  44. 43. چندين بار ايشان را خلاصي داد، ليكن به مشورت‌هاي خويش بر او تمرد كردند، و به‌سبب گناه خويش خوار گرديدند
  45. 44. با وجود اين بر تنگي ايشان نظر كرد، وقتي كه فرياد ايشان را شنيد
  46. 45. و به خاطر ايشان عهد خود را به ياد آورد، و در كثرت رحمت خويش بازگشت نمود
  47. 46. و ايشان را حرمت داد، در نظر جميع اسيركنندگان ايشان
  48. 47. اي خداوند خد.اي ما ما را نجات ده، و ما را از ميان امت‌ها جمع كن، تا نام قدوس تو را حمد گوييم و در تسبيح تو فخر نماييم
  49. 48. خداوند خد.اي (بني) اسرائيل متبارك باد از ازل تا به ابد، و تمامي قوم بگويند آمين هَلِلوياه

فصل 107 ^^

  1. مزمور صد و هفتم
  2. 1. خداوند را حمد بگوييد زيرا كه او نيكو است، و رحمت او باقيست تا به ابد
  3. 2. فديه شدگان خداوند اين را بگويند، كه ايشان را از دست دشمن فديه داده است
  4. 3. و ايشان را از شهرها جمع كرده، از مشرق و مغرب و از شمال و از (جزاير) دريا
  5. 4. در صحرا آواره شدند و در بادي‌اي بي‌انتها، و شهري براي سكونت نيافتند
  6. 5. گرسنه و تشنه نيز شدند، جان ايشان در ايشان ضعف نمود
  7. 6. آنگاه در تنگي خود نزد خداوند فرياد برآوردند، و ايشان را از تنگي‌هاي ايشان رهايي بخشيد
  8. 7. و ايشان را به راه راست رهبري نمود، تا به شهري مسكون درآمدند
  9. 8. پس خداوند را به‌سبب رحمتش تشكر نمايند، و به سبب كارهاي عجيب وي با بني‌آدم
  10. 9. زيرا كه جان آرزومند را سير گردانيد، و جان نيازمند را از چيزهاي نيكو پر ساخت
  11. 10. آناني كه در تاريكي و ساية مرگ نشسته بودند، كه در تباهي و (زنجير) آهني بسته شده بودند
  12. 11. زيرا به كلام خد.ا مخالفت نمودند، و به نصيحت (خد.اوند) متعال اهانت كردند
  13. 12. و او دل ايشان را به مشقت تسليم ساخت، لغزيدند و مددكننده‌اي نبود
  14. 13. آنگاه در تنگي خود نزد خداوند فرياد برآوردند، و ايشان را از تنگي‌هاي ايشان رهايي بخشيد
  15. 14. ايشان را از تاريكي و ساية مرگ بيرون آورد، و بندهاي ايشان را بگسست
  16. 15. پس خداوند را به‌سبب رحمتش تشكر نمايند، و به‌سبب كارهاي عجيب او با بني‌آدم
  17. 16. زيرا كه دروازه‌هاي برنجين را شكسته، و بندهاي آهنين را پاره كرده است
  18. 17. احمقان به‌سبب طريق شريرانة خود، و به‌سبب گناهان خويش خود را ذليل ساختند
  19. 18. جان ايشان هرگونه خوراك را مكروه داشت، و به دروازه‌هاي مرگ نزديك شدند
  20. 19. آنگاه در تنگي خود نزد خداوند فرياد برآوردند، و ايشان را از تنگي‌هاي ايشان رهايي بخشيد
  21. 20. كلام خود را فرستاده ايشان را شفا بخشيد، و ايشان را از هلاكت‌هاي ايشان رهانيد
  22. 21. پس خداوند را به‌سبب رحمتش حمد نمايند، و به‌سبب كارهاي عجيب او با بني‌آدم
  23. 22. و قرباني‌هاي تشكر را بگذرانند، و اعمال وي را به ترنم دكر كنند
  24. 23. آناني كه در كشتي‌ها به دريا رفتند، و در آب‌هاي فراوان كار كردند
  25. 24. اينان كارهاي خداوند را ديدند، و اعمال عجيب او را در لجه‌ها
  26. 25. او گفت، پس باد تند را وزانيد و امواج آن را برافراشت
  27. 26. به آسمان‌ها بالا رفتند و به لجه‌ها فرود شدند، و جان ايشان از سختي گداخته گرديد
  28. 27. سرگردان گشته مثل مستان افتان و خيزان شدند، و عقل ايشان تماماً حيران گرديد
  29. 28. آنگاه در تنگي خود نزد خداوند فرياد برآوردند، و ايشان را از تنگي‌هاي ايشان رهايي بخشيد
  30. 29. طوفان را به آرامي ساكت ساخت، كه موج‌هايش ساكن گرديد
  31. 30. پس مسرور شدند زيرا كه آسايش يافتند، و ايشان را به بندر مراد ايشان رسانيد
  32. 31. پس خداوند را به‌سبب رحمتش تشكر نمايند، و به‌سبب كار‌هاي عجيب او با بني‌آدم
  33. 32. و او را در مجمع قوم متعال بخوانند، و در مجلس مشايخ او را تسبيح بگويند
  34. 33. او نهرها را به باديه مبدل كرد، و چشمه‌هاي آب را به زمين تشنه
  35. 34. و زمين بارور را نيز به شوره‌زار، به‌سبب شرارت ساكنان آن
  36. 35. باديه را به درياچة آب مبدل كرد، و زمين خشك را به چشمه‌هاي آب
  37. 36. و گرسنگان را در آنجا ساكن ساخت تا شهري براي سكونت بنا نمودند
  38. 37. و مزرعه‌ها كاشتند و تاكستان‌ها غرس نمودند، و حاصل غله به عمل آوردند
  39. 38. و ايشان را بركت داد تا به غايت كثير شدند، و بهايم ايشان را نگذارد كَم شوند
  40. 39. و باز كَم گشتند و ذليل شدند، از ظلم و شقاوت و حزن
  41. 40. ذلت را بر بزرگان مي‌ريزد، و ايشان را در باديه‌اي كه راه ندارد آواره مي‌سازد
  42. 41. اما مسكين را از مشقت برمي‌افرازد، و قبيله‌ها را مثل گله ها (افزون) مي‌سازد
  43. 42. صالحان اين را ديده شادمان مي‌شوند، و تمامي شرارت دهان خود را خواهد بست
  44. 43. كيست خردمند تا بدين چيزها تفكر نمايد، كه ايشان رحمت‌هاي خداوند را خواهند فهميد

فصل 108 ^^

  1. مزمور صد و هشتم
  2. 1. سرود و مزمور داويد
  3. 2. اي خد.ا دل من مستحكم است، من مي‌خواهم سراييد و ترنم خواهم نمود و جلال من نيز
  4. 3. اي عود و بربط بيدار شويد، من نيز صبحگاهان (را) بيدار خواهم نمود
  5. 4. اي خداوند تو را در ميان قوم‌ها حمد خواهم گفت، و در ميان طايفه‌ها تو را خواهم سراييد
  6. 5. زيرا كه رحمت تو فراوان است فوق آسمان‌ها، و راستي تو تا افلاك مي‌رسد
  7. 6. اي خد.ا بر فوق آسمان‌ها متعال باش، و جلال تو بر تمامي زمين (باشد)
  8. 7. تا محبوبان تو خلاصي يابند، به قدرت يمين خود نجات ده و من را اجابت فرما
  9. 8. خد.ا در قدوسيت خود سخن گفته است پس وجد خواهم نمود، شخم را تقسيم مي‌كنم و وادي «سوكُت» را خواهم پيمود
  10. 9. جلعاد از آن من است و منَسي از آن من، و افرائيم خودِ سر من و يهودا عصاي سلطنت من
  11. 10. موآب ظرف شُسْت‌وشوي من است، و بر اِدُوم نعلين خود را خواهم انداخت، و بر پِلِشت فخر خواهم نمود
  12. 11. كيست كه من را به شهر حصين درآورد، كيست كه من را به اِدُوم رهبري نمايد
  13. 12. آيا نه تو اي خد.ا كه ما را ترك كرده‌اي، و تو اي خد.ا كه با لشگرهاي ما بيرون نمي‌آيي
  14. 13. ما را از دشمن امداد فرما، زيرا كه مدد انسان باطل است
  15. 14. با (كمك) خد.ا با شجاعت كار خواهيم كرد، و او دشمنان ما را پايمال خواهد نمود

فصل 109 ^^

  1. مزمور صد و نهم
  2. 1. براي سالار مغنيان، مزمور داويد، اي خد.اي تسبيح من خاموش مباش
  3. 2. زيرا كه دهان شرارت و دهان فريب را بر من گشوده‌اند، و به زبان دروغ بر من سخن گفته‌اند
  4. 3. به زبان كينه من را احاطه كرده‌اند، و بي‌سبب با من جنگ نموده‌اند
  5. 4. به عوض محبت من با من شيطنت مي‌ورزند، و اما من به دعا (متوسلم)
  6. 5. و به عوض نيكوئي به من بدي كرده‌اند، و به عوض محبت عداوت نموده‌(اند)
  7. 6. مردي شرير را بر او بگمار، و دشمن به قدرت يمين او بايستد
  8. 7. هنگامي كه در محاكمه بيايد خطاكار بيرون آيد، و دعاي او گناه (محسوب) شود
  9. 8. ايام عمرش كم باشند، و منصب او را ديگري ضبط نمايد
  10. 9. فرزندان او يتيم بشوند، و زوجة وي بيوه گردد
  11. 10. و فرزندان او آواره شده بكنند، و از خرابه‌هاي خود (نان ) را بجويند
  12. 11. طلبكار تمامي مايملك او را با تله (ضبط) نمايد، و اجنبيان دسترنج او را تاراج كنند
  13. 12. كسي نباشد كه بر او رحمت كند، و بر يتيمان وي احدي رأفت ننمايد
  14. 13. ذريت وي منقطع كردند، و در دورة بعد نام ايشان محو شود
  15. 14. عصيان پدرانش نزد خداوند به ياد آورده شود، و گناه مادرش محو نگردد
  16. 15. و آنها در مدّنظر خداوند دائماً بمانند، تا نشانه‌هاي ايشان را از زمين ببُرد
  17. 16. زيرا كه رحمت نمودن را به ياد نياوَرْد، بلكه بر فقير و مسكين جفا كرد،‌ و بر شكسته‌دل تا او را به قتل رساند
  18. 17. چون كه لعنت را دوست مي‌داشت بدو رسيده، و چون كه بركت را نمي‌خواست از او دور شده است
  19. 18. و لعنت را مثل رداي خود در برگرفت،‌ و مثل آب به شكمش درآمد و مثل روغن در استخوان‌هاي وي
  20. 19. پس مثل جامه‌اي كه او را مي‌پوشاند، و چون كمربندي كه به آن هميشه بسته خواهد بود
  21. 20. اين است دستمزد مخالفانم از جانب خد.اوند، و براي آناني كه بر جان من بدي مي‌گويند
  22. 21. اما تو اي خد.ا، خداوند به خاطر نام خود با من عمل نما، چون كه رحمت تو نيكوست من را خلاصي ده
  23. 22. زيرا كه من فقير و مسكين هستم، و دل من در اندرونم مجروح است
  24. 23. مثل سايه‌اي كه در زوال باشد رفته‌ام، و مثل ملخ رانده شده‌ام
  25. 24. زانوهايم از روزه داشتن مي‌لرزد، و گوشتم از فربهي كاهيده مي‌شود
  26. 25. و من نزد ايشان خوار گرديده‌ام، و چون من را مي‌بينند سر خود را مي‌جنبانند
  27. 26. اي خد.اوند، خد.اي من من‌را ياري فرما، و به حسب رحمت خود من را نجات ده
  28. 27. تا بدانند كه اين است قدرت تو، و تو اي خداوند اين را كرده‌اي
  29. 28. ايشان لعنت بكنند اما تو بركت بده،‌ ايشان برخيزند و خجل گردند، و اما بندة تو شادمان شود
  30. 29. جفا كنندگانم به رسوايي شناخته شوند، و خجالت خويش را مثل ردا بپوشند
  31. 30. خداوند را به زبان خود بسيار حمد خواهم كرد، و او را در جماعت كثير حمد خواهم گفت
  32. 31. زيرا كه به دست راست مسكين خواهد ايستاد، تا او را از آناني كه بر (ضد) جان او فتوي مي‌دهند برهاند

فصل 110 ^^

  1. مزمور صد و دهم
  2. 1. مزموري براي داويد، كلام خداوند درباره آقايم، به يمين من بنشين، تا دشمنانت را به پاي تو اندازم
  3. 2. خداوند عصاي قوت تو را از صيون خواهد فرستاد، در ميان دشمنان خود حكمراني كن
  4. 3. قوم تو در روز (تجمع) سپاهيانت (براي جنگ) با شكوهي قدسي داوطلب شد. (مثل زمان) خارج شدنت از رحم در (طراوت) شبنم طفوليتَت
  5. 4. خداوند قسم خورده است و پشيمان نخواهد شد، كه تو كاهن هستي تا به ابد، به رتبة مَلِكي‌صَدَق
  6. 5. خداوند كه (ياري دهنده) به دست راست تو است،‌ در روز غضب خود پادشاهان را شكست خواهد داد
  7. 6. در ميان امت‌ها داوري خواهد كرد، (صحنه جنگ را) از لاش‌ها انباشته خواهد ساخت، و سر آن‌ها را در زمين پهناور خواهد كوبيد
  8. 7. از نهر سرراه خواهد نوشيد، بنابراين سر خود را بر خواهد افراشت

فصل 111 ^^

  1. مزمور صد و يازدهم
  2. 1. هَلِلويا خداوند را به تمامي دل حمد خواهم گفت، در مجلس راستان و در جماعت
  3. 2. كارهاي خداوند عظيم است، و كساني كه به آنها رغبت دارند در آنها تحقيق مي‌كنند
  4. 3. كار او جلال و كبريايي است، و عدالت وي پايدار تا به ابد
  5. 4. يادگاري براي كارهاي عجيب خود ساخته است، خداوند كريم و رحيم است
  6. 5. ترسندگان خود را رزقي نيكو داده است، عيد خويش را ب ياد خواهد داشت تا به ابد
  7. 6. قدرت اعمال خود را براي قوم خود بيان كرده است، تا ميراث امت‌ها را بديشان عطا فرمايد
  8. 7. كارهاي دست‌هايش راستي و انصاف است، و جميع فرايض وي معتبرند
  9. 8. آن‌ها پايدارند تا به ابد، در حقيقت و راستي استوار گشته‌اند
  10. 9. فديه‌اي براي قوم خود فرستاد، و عهد خويش را تا به ابد امر فرمود، نام او قدوس و مهيب است
  11. 10. ترس خداوند ابتداي حكمت است، همة‌ عاملين آن‌ها را خردمندي نيكو است، حمد او پايدار است تا به ابد

فصل 112 ^^

  1. مزمور صد و دوازدهم
  2. 1. هَلِلويا خوشا به حال كسي كه از خداوند مي‌ترسد، و در وصاياي او بسيار رغبت دارد
  3. 2. ذريتش در زمين توانا خواهند بود، طبقة راستان مبارك خواهند شد
  4. 3. توانگري و دولت در خانة او خواهد بود، و عدالتش تا به ابد پايدار است
  5. 4. نور براي راستان در تاريكي طلوع مي‌كند، او كريم و رحيم و عادل اس
  6. 5. فرخنده است شخصي كه رئوف و قرض‌دهنده باشد، او كارهاي خود را به انصاف استوار مي‌دارد
  7. 6. زيرا كه تا به ابد لغزش نخواهد خورد، مرد عادل تا به ابد در يادها خواهد ماند
  8. 7. از خَبَرِ بد نخواهد ترسيد، دل او پايدار است و بر خداوند توكل دارد
  9. 8. دل او استوار است و خواهد ترسيد، تا آرزوي خويش را بر دشمنان خود ببيند
  10. 9. بذل نموده به فقرا بخشيده است عدالتش تا به ابد پايدار است، شاخ او با عزت افراشته خواهد شد
  11. 10. شرير اين را ديده غضبناك خواهد شد، دندان‌هاي خود را فشرده گداخته خواهد گشت، آرزوي شريران زايل خواهد گرديد

فصل 113 ^^

  1. مزمور صدور سيزدهم
  2. 1. هَلِلويا اي بندگان خداوند تسبيح بخوانيد، نام خداوند را تسبيح بخوانيد
  3. 2. نام خداوند متبارك باد، از حال و تا به ابد
  4. 3. از طلوع آفتاب تا مغرب آن، نام خداوند تسبيح خوانده شود
  5. 4. خداوند بر جميع امت‌ها متعال است، و جلال وي فوق آسمان‌ها
  6. 5. كيست مانند خداوند خد.اي ما، كه بر اعلي‌عليّين نشسته است
  7. 6. و متواضع مي‌شود تا نظر نمايد، و بر آسمان‌ها و بر زمين
  8. 7. كه مسكين را از خاك بر‌مي‌دارد، و فقير را از مزبله برمي‌افرازد
  9. 8. تا او را با بزرگان بنشاند، يعني با بزرگان قوم خويش
  10. 9. زن نازا را خانه‌نشين مي‌سازد، و مادر فرحناك فرزندان هَلِلويا

فصل 114 ^^

  1. مزمور صد و چهاردهم
  2. 1. وقتي كه (بني) اسرائيل از مصر بيرون آمدند، و خاندان يعقوب از قوم اجنبي زبان
  3. 2. يهودا مقدس او بود، و زمين مقدس محل سلطنت وي
  4. 3. دريا اين را بديد و گريخت، و اردن به عقب برگشت
  5. 4. كوه‌ها مثل قوچ‌ها به جستن درآمدند، و تل‌ها مثل بره‌هاي گله
  6. 5. اي دريا تو را چه شد كه گريختي، و اي اردن كه به عقب برگشتي
  7. 6. اي كوه‌ها كه مثل قوچ‌ها به جستن درآمديد، و اي تل‌ها كه مثل بره‌هاي گله
  8. 7. اي زمين از حضور خداوند متزلزل شو، و از حضور خد.اي يعقوب
  9. 8. كه صخره را درياچه‌اي آب گردانيد، و سنگ خارا را چشمه‌اي آب

فصل 115 ^^

  1. مزمور صدو پانزدهم
  2. 1. ما را نه خد.اوند، ما را نه بلكه خود را جلال ده، به‌سبب رحمتت و به‌سبب راستي خويش
  3. 2. امت‌ها چرا بگويند، كه خد.اي ايشان الان كجاست
  4. 3. اما خد.اي ما در آسمان‌هاست، آنچه را كه اراده نمود به عمل آورده است
  5. 4. بت‌هاي ايشان نقره و طلاست، از صنعت دست‌هاي انسان
  6. 5. آن‌ها را دهان است و سخن نمي‌گويند، آن‌ها را چشم‌ها است و نمي‌بينند
  7. 6. آن‌ها را گوش‌هاست و نمي‌شنوند، آن‌ها را بيني است و نمي‌بويند
  8. 7. دست‌ها دارند و لمس نمي‌كنند، و پاي‌ها و راه نمي‌روند، و به گلوي خود سخن نمي‌گويند
  9. 8. سازندگان آن‌ها مثل آن‌ها هستند، و هر كه بر آن‌ها توكل دارد
  10. 9. اي (بني) اسرائيل بر خداوند توكل نما، او ياري‌دهنده و سپر ايشان است
  11. 10. اي خاندان هارون بر خداوند توكل نماييد، او همراه و سپر ايشان است
  12. 11. اي ترسندگان خداوند بر خداوند توكل نماييد، او همراه و سپر ايشان است
  13. 12. خداوند ما را به‌ياد آورده بركت مي‌دهد، خاندان (بني) اسرائيل را بركت خواهد داد، و خاندان هارون را بركت خواهد داد
  14. 13. ترسندگان خداوند را بركت خواهد داد، چه كوچك و چه بزرگ
  15. 14. خداوند شما را ترقي خواهد داد، شما و فرزندان شما را
  16. 15. شما محبوب خداوند هستيد، كه آسمان و زمين را آفريد
  17. 16. آسمان‌ها آسمان‌هاي خداوند است، و اما زمين را به بني‌آدم عطا فرمود
  18. 17. مردگان نيستند كه «ياه» را تسبيح مي‌خوانند، و نه آناني كه به خاموشي فرو مي‌روند
  19. 18. ليكن ما «ياه» را متبارك خواهيم خواند، از الان و تا به ابد هَلِلويا

فصل 116 ^^

  1. مزمور صد و شانزدهم
  2. 1. خداوند را محبت مي‌نمايم زيرا كه، آواز من و تضرع شنيده است
  3. 2. زيرا كه گوش خود را به من فرا داشته است، پس در مدت حيات خود او را خواهم خواند
  4. 3. ريسمان‌هاي مرگ من را احاطه كرد، تنگي‌هاي كور من را دريافت، تنگي و غم پيدا كردم
  5. 4. آنگاه نام خداوند را خواندم، آه اي خداوند جان من را رهايي ده
  6. 5. خداوند رئوف و عادل است، و خد.اي ما رحيم است
  7. 6. خداوند ساده‌دلان را محافظت مي‌كند، ذليل بودم و من را نجات داد
  8. 7. اي جان من به آسايش خود برگرد، زيرا خداوند به تو احسان نموده است
  9. 8. زيرا كه جان من را از موت خلاصي دادي، و چشمانم را از اشك و پاي‌هايم را از لغزيدن
  10. 9. به حضور خداوند سالك خواهم بود، در زمين زندگان
  11. 10. ايمان آوردم پس سخن گفتم، من بسيار مستمند شدم
  12. 11. در پريشاني خود گفتم، كه جميع آدميان دروغ گويند
  13. 12. خداوند را چگونه ستايش كنم، براي همة احسان‌هايي كه به من نموده است
  14. 13. پيالة نجات را خواهم گرفت، و نام خداوند را خواهم خواند
  15. 14. نذرهاي خود را براي خداوند ادا خواهم كرد، به حضور تمامي قوم او
  16. 15. مرگ مقدسان خداوند نيز، در نظر او گرانبها است
  17. 16. آه اي خداوند من بندة تو هستم، من بندة تو و پسر كنيز تو هستم، بندهاي من را گشوده‌اي
  18. 17. قرباني‌هاي تشكر نزد تو خواهم گذرانيد، و نام خداوند را خواهم خواند
  19. 18. نذرهاي خود را به خداوند ادا خواهم كرد، به حضور تمامي قوم وي
  20. 19. در صحن‌هاي خانة خد.اوند، در اندرون تو اي اورشليم هللويا

فصل 117 ^^

  1. مزمور صد و هفدهم
  2. 1. اي جميع امت‌ها خداوند را تسبيح بخوانيد، اي تمامي قبايل او را حمد گوييد
  3. 2. زيرا كه رحمت او بر ما عظيم است، و راستي خداوند تا به ابد هللويا

فصل 118 ^^

  1. مزمور صد و هجدهم
  2. 1. خداوند را حمد گوييد زيرا كه نيكوست، و رحمت او تا به ابد است
  3. 2. (بني) اسرائيل بگويند، كه رحمت او تا به ابد است
  4. 3. خاندان هارون بگويند، كه رحمت او تا به ابد است
  5. 4. ترسندگان خداوند بگويند، كه رحمت او تا به ابد است
  6. 5. در تنگي «ياه» را خواندم، «ياه» من را اجابت فرموده در جاي وسيع آورد
  7. 6. خداوند با من است پس نخواهم ترسيد، انسان به من چه تواند كرد
  8. 7. خداوند برايم از مددكاران من است، پس من بر نفرت‌كنندگان خود آرزوي خويش را خواهم ديد
  9. 8. به خداوند پناه بردن بهتر است، از توكل نمودن بر آدميان
  10. 9. به خداوند پناه بردن بهتر است، از توكل نمودن بر قدرتمندان
  11. 10. جميع امت‌ها من را احاطه كردند، ليكن به نام خداوند ايشان را هلاك خواهم كرد
  12. 11. من را احاطه كردند و دور من را گرفتند، ليكن به نام خداوند ايشان را هلاك خواهم كرد
  13. 12. مثل زنبورها من را احاطه كردند، و مثل آتش خارها خاموش شدند، زيرا كه به نام خداوند ايشان را هلاك خواهم كرد
  14. 13. بر من سخت هجوم آوردي تا بيفتم، ليكن خداوند من را ياري نمود
  15. 14. خداوند قوت و سرود من است، و نجات من شده است
  16. 15. آواز شادماني و نجات در خيمه‌هاي عادلان است، يمين خداوند با شجاعت عمل مي‌كند
  17. 16. يمين خداوند متعال است، يمين خداوند با شجاعت عمل مي‌كند
  18. 17. نمي‌ميرم بلكه زنده خواهم ماند، و كارهاي «ياه» را ذكر خواهم نمود
  19. 18. «ياه» من را به شدت تنبيه نموده، ليكن من را به دست مرگ نسپرده است
  20. 19. دروازه‌هاي عدالت را براي من بگشاييد، به آنها داخل شده «ياه» راه حمد گويم
  21. 20. دروازة خداوند اينست، عادلان در آن داخل خواهند شد
  22. 21. تو را حمد مي‌گويم زيرا كه من را اجابت فرموده، و (باعث) نجات من شده‌اي
  23. 22. سنگي را كه معماران رد كردند، همان سنگ خشت اول شده است
  24. 23. اين از جانب خداوند شده، و در نظر ما عجيب است
  25. 24. اينست روزي كه خداوند ظاهر كرده است، در آن وجد و شادي خواهيم نمود
  26. 25. آه اي خداوند نجات ببخش، آه اي خداوند سعادت عطا فرما
  27. 26. متبارك باد او كه به نام خداوند مي‌آيد، شما را از خانة خداوند بركت مي‌دهيم
  28. 27. خداوند خد.ايي است كه ما را روشن ساخته است، ذبيحه را به ريسمان‌ها بر شاخ‌هاي قربانگاه ببنديد
  29. 28. تو خد.اي من هستي تو، پس تو را حمد مي‌گويم، خد.اي من تو را متعال خواهم خواند
  30. 29. خداوند را حمد گوييد زيرا كه نيكوست، و رحمت او تا به ابد است

فصل 119 ^^

  1. مزمور صد و نوزدهم
  2. 1. خوشا به حال كاملان طريق، كه به شريعت خداوند سالكند
  3. 2. خوشا به حال آناني كه شهادات او را حفظ مي‌كنند، و به تمامي دل او را مي‌طلبند
  4. 3. كج‌روي نيز نمي‌كنند، و به طريق‌هاي وي سلوك مي‌نمايند
  5. 4. تو فرمان‌ها خود را امر فرموده‌اي، تا آن‌ها را تماماً نگاه داريم
  6. 5. كاش كه راههاي من هموار شود، تا فرايض تو را حفظ كنم
  7. 6. آنگاه خجل نخواهم شد، چون تمام اوامر تو را در مدّنظر خود دارم
  8. 7. تو را به راستي دل حمد خواهم گفت، چون داوري‌هاي عدالت تو را آموخته شوم
  9. 8. فرايض تو را نگاه مي‌دارم، من را تا هميشه ترك منما
  10. 9. به چه چيز مرد جوان راه خود را هموار مي‌سازد، به نگاه موافق با كلام تو
  11. 10. به تمامي دل تو را طلبيدم، مگذار كه از اوامر تو گمراه شوم
  12. 11. كلام تو را در دل مخفي داشتم، كه مبادا به تو گناه ورزم
  13. 12. اي خداوند تو متبارك هستي، فرايض خود را به من بياموز
  14. 13. به لبهاي خود بيان كردم، تمامي داوري‌هاي دهان تو را
  15. 14. در طريق گواهي‌هاي تو شادمانم چنان كه در هر كاري توانگري
  16. 15. در اوامر تو تفكر مي‌كنم، و در طريق‌هاي تو تأمل خواهم كرد
  17. 16. از فرايض تو لذت مي‌برم، پس كلام تو را فراموش نخواهم كرد
  18. 17. به بندة خود احسان بنما تا زنده بمانم، و كلام تو را حفظ نمايم
  19. 18. چشمان من را بگشا تا از شريعت تو چيزهايي عجيب بينم
  20. 19. من در زمين غريب هستم، اوامر خود را از من مخفي مدار
  21. 20. جان من شكسته مي‌شود، از اشتياق داوري‌هاي تو در هر وقت
  22. 21. ظالمان ملعون را توبيخ نمودي، كه از اوامر تو گمراه مي‌شوند
  23. 22. ننگ و رسوايي را از من بگردان، زيرا كه گواهي‌هاي تو را حفظ كرده‌ام
  24. 23. سروران نيز نشسته به ضد من سخن گفتند، ليكن بندة تو در فرايض تو تفكر مي‌كند
  25. 24. گواهي‌هاي تو نيز شادي من، و مشورت‌دهندگان من بوده‌اند
  26. 25. جان من به خاك چسبيده است، من را موافق كلام خود زنده ساز
  27. 26. راه‌هاي خود را ذكر كردم و من را اجابت نمودي، پس فرايض خويش را به من بياموز
  28. 27. طريق اوامر خود را به من بفهمان، و در كارهاي عجيب تو تفكر خواهم نمود
  29. 28. جان من از حزن گداخته مي‌شود، من را موافق كلام خود برپا بدار
  30. 29. راه دروغ را از من دور كن، و شريعت خود را به من عنايت فرما
  31. 30. طريق راستي را اختيار كردم، و داوري‌هاي تو را پيش (روي) خود گذاشتم
  32. 31. به گواهي‌هاي تو پيوستم، اي خداوند من را خجل مساز
  33. 32. در طريق فرمان‌هاي تو دوان خواهم رفت، وقتي كه دل من را وسعت دادي
  34. 33. اي خداوند طريق فرايض خود را به من بياموز، پس آنها را تا به آخر نگاه خواهم داشت
  35. 34. من را فهم بده و شريعت تو را نگاه خواهم داشت، و ان را به تمامي دل خود حفظ خواهم نمود
  36. 35. من را در طريق اوامر خود سالك گردان، زيرا كه در آن رغبت دارم
  37. 36. دل من را به گواهي‌هاي خود مايل گردان، و نه به سوي طمع
  38. 37. چشمانم را از ديدن بدي‌ها برگردان، و از طريق خود من را زنده ساز
  39. 38. كلام خود را بر بندة خويش استوار كن، كه بترس تو سپرده شده است
  40. 39. ننگ بدنامي من را كه از آن مي‌ترسم از من دور كن، زيرا كه داوري‌هاي تو نيكو است
  41. 40. هان به اوامر تو اشتياق دارم، به حسب عدالت خود من را زنده ساز
  42. 41. اي خداوند رحمت‌ها تو به من برسد، و نجات تو به حسب كلام تو
  43. 42. تا بتوانم ملامت كنندة‌ خود را جواب دهم، زيرا بر كلام تو توكل دارم
  44. 43. و كلام راستي را از دهانم هرگز مگير، زيرا كه به داوري‌هاي تو اميدوارم
  45. 44. و شريعت تو را هميشه نگاه خواهم داشت، تا به ابد
  46. 45. و به آزادي راه خواهم رفت، زيرا كه اوامر تو را طلبيده‌ام
  47. 46. و در گواهي‌هاي تو به حضور پادشاهان سخن خواهم گفت، و خجل نخواهم شد
  48. 47. و از اوامر تو شادي خواهم يافت، كه آن‌ها را دوست مي‌دارم
  49. 48. و دست‌هاي خود را به امر تو كه دوست مي‌دارم برنخواهم افراشت، و در فرايض تو تفكر خواهم نمود
  50. 49. كلام خود را با بندة خويش به ياد آور، كه من را بر آن اميدوار گردانيدي
  51. 50. اين در پريشاني تسلي من است، زيرا قول تو من را زنده ساخت
  52. 51. ظالمان من را بسيار استهزاء كردند، ليكن از شريعت تو رو نگردانيم
  53. 52. اي خداوند داوري‌هاي تو را از قديم به ياد‌آوردم، و تسلي مي‌يابم
  54. 53. فراواني خشم من را درگرفته است، به‌سبب شريراني كه شريعت تو را ترك كرده‌اند
  55. 54. فرايض تو سرودهاي من گرديد، در خانة تنهايي من
  56. 55. اي خداوند نام تو را در شب به ياد آوردم، و شريعت تو را نگاه داشتم
  57. 56. اين بهرة من گرديد، زيرا كه اوامر تو را نگاه داشتم
  58. 57. خداوند نصيب من است، گفتم كه كلام تو را نگاه خواهم داشت
  59. 58. رضامندي تو را به تمامي دل خود طلبيدم، به حسب كلام خود بر من رحم فرما
  60. 59. در راه‌هاي خود تفكر كردم، و پاي‌هاي خود را به گواهي‌هاي تو مايل ساختم
  61. 60. شتاب كردم و درنگ نكردم، تا اوامر تو را نگاه دارم
  62. 61. ريسمان‌هاي شريران من را احاطه كرد، ليكن شريعت تو را فراموش نكردم
  63. 62. در نصف شب برخاستم تا تو را حمد گويم، براي داوري‌هاي عدالت تو
  64. 63. من همة ترسندگانت را رفيق هستم، و آناني را كه اوامر تو را نگاه مي‌دارند
  65. 64. اي خداوند زمين از رحمت تو پر است، فرايض خود را به من بياموز
  66. 65. با بندة خود احسان نمودي، اي خداوند موافق كلام خويش
  67. 66. خردمندي نيكو و معرفت را به من بياموز، زيرا كه به اوامر تو ايمان آوردم
  68. 67. قبل از آنكه مصيبت را ببينم من گمراه شدم، ليكن اينك كلام تو را نگاه داشتم
  69. 68. تو نيكو هستي و نيكويي مي‌كني، فرايض خود را به من بياموز
  70. 69. ظالمان بر من دروغ بستند، و اما من به تمامي دل اوامر تو را نگاه داشتم
  71. 70. دل ايشان مثل پيه فربه است، و اما من به تمامي دل اوامر تو را نگاه داشتم
  72. 71. من را نيكو است كه مصيبت را ديدم،‌ تا فرايض تو را بياموزم
  73. 72. شريعت دهان تو براي من بهتر است، از هزاران طلا و نقره
  74. 73. دست‌هاي تو من را ساخته و آراسته است، من را فهيم گردان تا اوامر تو را بياموزم
  75. 74. ترسندگان تو چون من را بينند شادمان گردند، زيرا به كلام تو اميدوار هستم
  76. 75. اي خداوند دانسته‌ام كه داوري‌هاي تو عدل است، و بر حق من را مصيبت داده‌اي
  77. 76. پس رحمت تو براي تسلي من بشود، موافق كلام تو با بندة خويش
  78. 77. رحمت‌هاي تو به من برسد تا زنده بمانم، زيرا كه شريعت تو شادماني من است
  79. 78. شريران خجل شوند، زيرا به عبث من را ظلم رسانيدند، و اما من در اوامر تو تفكر مي‌كنم
  80. 79. ترسندگان تو به من رجوع كنند، و آناني كه گواهي‌هاي تو را مي‌دانند
  81. 80. دل من در فرايض تو كامل شود، تا خجل نشوم
  82. 81. جان من براي (دريافتن) نجات از تو كاهيده مي‌شود، ليكن به كلام تو اميدوار هستم
  83. 82. چشمان من براي كلام تو تار گرديده است، و مي‌گويم كي من را تسلي خواهي داد
  84. 83. زيرا كه مثل مَشك دود زده گرديده‌ام، ليكن فرايض تو را فراموش نكرده‌ام
  85. 84. چند است ايام عمر بندة تو، و كي بر جفاكنندگانم داوري خواهي نمود
  86. 85. شريران براي من دام‌ها گستردند، زيرا كه موافق شريعت تو نيستند
  87. 86. تمامي اوامر تو امين است، بر من ناحق جفا كردند پس من را امداد فرما
  88. 87. نزديك بود كه من را از زمين نابود سازند، اما من اوامر تو را ترك نكردم
  89. 88. به حسب رحمت خود من را زنده نگاهدار، تا شهادات نداي تو را نگاه دارم
  90. 89. اي خداوند كلام تو، تا به ابد در آسمان‌ها پايدار است
  91. 90. امانت تو نسلاً بعد نسل است، زمين را آراستي و پايدار مي‌ماند
  92. 91. براي داوري‌هاي تو تا امروز ايستاده‌اند، زيرا كه همه بندة تو هستند
  93. 92. اگر شريعت تو شادماني من نمي‌بود، هر آينه در مذلت خود هلاك مي‌شدم
  94. 93. اوامر تو را تا به ابد فراموش نخواهم كرد، زيرا به آنها من را زنده ساخته‌اي
  95. 94. من از آن تو هستم من را نجات ده، زيرا كه اوامر تو را طلبيدم
  96. 95. شريران براي من انتظار كشيدند تا من را هلاك كنند، ليكن در پيمان‌ها تو تأمل مي‌كنم
  97. 96. براي هر كمالي پاياني ديدم، ليكن رحمت تو بي‌نهايت وسيع است
  98. 97. شريعت تو را چه‌قدر دوست مي‌دارم، تمامي روز تفكر من است
  99. 98. اوامر تو من را از دشمنانم حكيم‌تر ساخته است، زيرا كه هميشه نزد من مي‌باشد
  100. 99. از جميع معلمان خود داناتر شدم، زيرا كه گفته‌هاي تو تفكر من است
  101. 100. از مشايخ خردمندتر شدم، زيرا كه اوامر تو را نگاه داشتم
  102. 101. پاي‌هاي خود را از هر راه بد نگاه داشتم، تا آنكه كلام تو را حفظ كنم
  103. 102. از داوري‌هاي تو رو برنگردانيم، زيرا كه تو من را تعليم دادي
  104. 103. كلام تو به مذاق من چه شيرين است، و به دهانم از عسل شيرين‌تر
  105. 104. از احكام تو خويشتن‌داري را تحصيل كردم، بنابراين هر راه دروغ را مكروه مي‌دارم
  106. 105. كلام تو چراغ راه من، و براي راه‌هاي من روشنايي است
  107. 106. قسم خوردم و آن را وفا خواهم نمود، كه داوري‌هاي عدالت تو را نگاه خواهم داشت
  108. 107. بسيار ذليل شده‌ام، اي خداوند موافق كلام خود من را احياء ساز
  109. 108. اي خداوند هداياي بخشيدني دهان من را منظور فرما، و داوري‌هاي خود را به من بياموز
  110. 109. جان من هميشه در كف من است، ليكن شريعت تو را فراموش نمي‌كنم
  111. 110. شريران براي من دام گذاشته‌اند، اما از اوامر تو گمراه نشدم
  112. 111. گواهي‌هاي تو را تا به ابد ميراث خود ساخته‌ام، زيرا كه آن‌ها شادماني دل من هستند
  113. 112. دل خود را براي به‌جا آوردن فرايض تو مايل ساختم، تا به ابد و تا نهايت
  114. 113. مردمان دورو را مكروه داشته‌ام، ليكن شريعت تو را دوست مي‌دارم
  115. 114. پناه و سپر من تو هستي، به كلام تو انتظار مي‌كشم
  116. 115. اي بدكاران از من دور شويد، اوامر خد.اي خويش را نگاه خواهم داشت
  117. 116. من را به حسب كلام خود تأييد كن تا زنده بمانم، و از اميد خود خجل نگردم
  118. 117. من را تقويت كن تا رستگار گردم، و بر فرايض تو هميشه نظر نمايم
  119. 118. همة كساني را كه از فرايض تو گمراه شده‌اند حقير شمرده‌اي، زيرا كه تظاهر ايشان دروغ است
  120. 119. جميع شريرانِ زمين را مثل دُرد فنا مي‌كني، بنابراين گواهي‌هاي تو را دوست مي‌دارم
  121. 120. موي بدن من از خوف تو برخاسته است، و از داوري‌هاي تو ترسيدم
  122. 121. داد و عدالت را به جا آوردم، من را به ظلم‌كنندگانم تسليم منما
  123. 122. براي سعادت بندة خود ضامن شو، تا شريران بر من ظلم نكنند
  124. 123. چشمانم براي نجات تو تار شده است، و براي كلام عدالت تو
  125. 124. با بندة خويش موافق رحمت خود عمل نما، و فرايض خود را به من بياموز
  126. 125. من بندة تو هستم من را فهيم گردان، تا گواهي‌هاي تو را دانسته باشم
  127. 126. وقت است كه خداوند عمل كند، زيرا كه شريعت تو را باطل نموده‌اند
  128. 127. بنابراين اوامر تو را دوست مي‌دارم، زيادتر از طلا و زر خالص
  129. 128. بنابراين همة اوامر تو را در هر چيز راست مي‌دانم، و هر راه دروغ را مكروه مي‌دارم
  130. 129. گواهي‌هاي تو عجيب است، ازين سبب جان من آنها را نگاه مي‌دارد
  131. 130. كشف كلام تو نور مي‌بخشد، و ساده‌دلان را فهيم مي‌گرداند
  132. 131. دهان خود را به خوبي بازكرده نفس كشيدم، زيرا كه مشتاق اوامر تو بودم
  133. 132. بر من نظر كن و كرم فرما، بر حسب عادت تو به آناني كه نام تو را دوست مي‌دارند
  134. 133. قدم‌هاي من را در كلام خودت بيارا، تا هيچ كج‌رفتاري بر من تسلط نيابد
  135. 134. من را از ظلم انسان خلاصي ده، تا اوامر تو را نگاه دارم
  136. 135. روي خود را بر بندة خود روشن ساز، و فرايض خود را به من بياموز
  137. 136. نهرهاي آب از چشمانم جاريست، بخاطر (آنانيكه) كه شريعت تو را نگاه نمي‌دارند
  138. 137. اي خداوند تو عادل هستي، و داوري‌هاي تو راست است
  139. 138. گواهي‌هاي خود را به راستي امر فرمودي، و به امانت تا نهايت
  140. 139. غيرت من من‌را هلاك كرده است، زيرا كه دشمنان من كلام تو را فراموش كرده‌اند
  141. 140. كلام تو بي‌نهايت مصفا است، و بندة‌ تو آن را دوست مي دارد
  142. 141. من كوچك و حقير هستم، اما اوامر تو را فراموش نكردم
  143. 142. عدالت تو عدل است تا به ابد، و شريعت تو راست است
  144. 143. تنگي و ناتواني من را درگرفته است، اما اوامر تو شادماني من است
  145. 144. گواهي‌هاي تو عادل است تا به ابد، من را فهيم گردان تا زنده بمانم
  146. 145. به تمامي دل خوانده‌ام اي خداوند من را جواب ده، تا فرايض تو را نگاه دارم
  147. 146. تو را خوانده‌ام پس من را نجات ده، و پيمان‌هاي تو را نگاه خواهم داشت
  148. 147. بر طلوع فجر سبقت جسته استغاثه كردم، و كلام تو را انتظار كشيدم
  149. 148. چشمانم بر پاس‌هاي شب سبقت جست، تا در كلام تو تفكر بنمايم
  150. 149. به حسب رحمت خود آواز من را بشنو، اي خداوند موافق داوري‌هاي خود من را زنده ساز
  151. 150. آناني كه در پي پستي مي‌روند نزديك مي‌آيند، و از شريعت تو دور مي‌باشند
  152. 151. اي خداوند تو نزديك هستي، و جميع اوامر تو راست است
  153. 152. گواهي‌هاي تو را از زمان پيش دانسته‌ام، كه آنها را بنيان كرده‌اي تا به ابد
  154. 153. بر بيچارگي من نظر كن و من را خلاصي ده، زيرا كه شريعت تو را فراموش نكرده‌ام
  155. 154. در دعواي من دادرسي فرموده من را نجات ده، و به حسب كلام خويش من را زنده ساز
  156. 155. نجات از شريران دور است، زيرا كه فرايض تو را نمي‌طلبند
  157. 156. اي خداوند رحمت‌هاي تو بسيار است، به حسب داوري‌هاي خود من را زنده ساز
  158. 157. جفا كنندگان و دشمنان من بسيارند، اما از فرامين تو روبرنگردانيدم
  159. 158. خيانت‌كاران را ديدم و (با آنها) جَدَل كردم، زيرا كلام تو را نگاه نمي‌دارند
  160. 159. ببين كه اوامر تو را دوست مي‌دارم، اي خداوند به حسب رحمت خود من را زنده ساز
  161. 160. جملة كلام تو راستي است، و تمامي داوري عدالت تو تا به ابد است
  162. 161. فرمانروايان بي‌جهت بر من جفا كردند، اما دل من از كلام تو ترسان است
  163. 162. من در كلام تو شادمان هستم، مثل كسي كه غنيمت وافر پيدا نموده باشد
  164. 163. از دروغ كراهت و نفرت دارم، اما شريعت تو را دوست مي‌دارم
  165. 164. هر روز تو را هفت مرتبه تسبيح مي‌خوانم، براي داوري‌هاي عادلانه تو
  166. 165. آناني را كه شريعت تو را دوست مي‌دارند سلامتي عظيم است، و هيچ چيز باعث لغزش ايشان نخواهد شد
  167. 166. اي خداوند براي نجات تو اميدوار هستم، و اوامر تو را به جا مي‌آورم
  168. 167. جان من گواهي‌هاي تو را نگاه داشته است، و آنها را بي‌نهايت دوست مي‌دارم
  169. 168. اوامر و پيمان‌هاي تو را نگاه داشته‌ام، زيرا كه تمام طريق‌هاي من در مدّنظر تو است
  170. 169. اي خداوند فرياد من به حضور تو برسد، به حسب كلام خود من را فهيم گردان
  171. 170. مناجات من به حضور تو برسد، به حسب كلام خود من را خلاصي ده
  172. 171. لبهاي من حمد تو را جاري كند، زيرا فرايض خود را به من آموخته‌اي
  173. 172. زبان من كلام تو را بسرايد، زيرا كه تمام اوامر تو عدل است
  174. 173. دست تو ياري من بشود، زيرا كه وصاياي تو را برگزيده‌ام
  175. 174. اي خداوند براي نجات تو مشتاق بوده‌ام، و شريعت تو شادماني من است
  176. 175. جان من زنده باشد تا تو را تسبيح بخواند، و داوري‌هاي تو مددكار من باشند
  177. 176. مثل گوسفندِ گم شده آواره گشتم بندة خود را طلب نما، زيرا كه اوامر تو را فراموش نكردم

فصل 120 ^^

  1. مزمور صد و بيستم
  2. 1. سرود مَعَلوت، نزد خداوند در تنگي خود فرياد كردم، و من را اجابت فرمود
  3. 2. اي خداوند جان من را خلاصي ده، از لبان دروغگو و از زبان حيله‌گر
  4. 3. چه چيز به تو داده شود و چه چيز بر تو افزوده گردد، اي زبان حيله‌گر
  5. 4. تيرهاي تيز جباران، با اخگرهاي رتم
  6. 5. واي بر من كه در ماشَك مأوا گزيده‌ام، و در خيمه‌هاي قيدار ساكن شده‌ام
  7. 6. چه طويل شد آرامش جان من، با كسي كه سلامتي را دشمن مي‌دارد
  8. 7. من از اهل سلامتي هستم، ليكن چون سخن مي‌گويم، ايشان آمادة جنگ مي‌باشند

فصل 121 ^^

  1. مزمور صد و بيست و يكم
  2. 1. سرود بر معلوت، چشمان خود را به سوي كوه‌ها برمي‌افرازم، كه از كجا به ياري من مي‌آيد
  3. 2. ياري من از جانب خداوند است، كه آسمان و زمين را آفريد
  4. 3. او نخواهد گذاشت كه پاي تو لغزش خورد، او كه حافظ تو است نخواهد خوابيد
  5. 4. اينك او كه حافظ (بني) اسرائيل است، نمي‌خوابد و به خواب نمي‌رود
  6. 5. خداوند حافظ تو مي‌باشد، خداوند به دست راستت ساية تو است
  7. 6. آفتاب در روز به تو اذيت نخواهد رسانيد، و نه ماهتاب در شب
  8. 7. خداوند تو را از هر بدي نگاه مي‌دارد، او جان تو را حفظ خواهد كرد
  9. 8. خداوند خروج و ورودت را نگاه خواهد داشت، از حالا و تا به ابد

فصل 122 ^^

  1. مزمور صد و بيست و دوم
  2. 1. سرود معلوت از داويد، شادمان مي‌شدم چون به من مي‌گفتند، به خانة خداوند برويم
  3. 2. پاي‌هاي ما مي‌ايستادند، به اندرون دروازه‌هاي تو اي اورشليم
  4. 3. اي اورشليم كه بنا شده‌اي، مثل شهري كه تماماً با هم پيوسته باشد
  5. 4. كه بدانجا اسباط بالا مي‌رفتند، يعني اسباط «ياه» تا شهادت باشد براي (بني) اسرائيل، تا نام خداوند را تسبيح بخوانند
  6. 5. زيرا كه در آنجا كرسي‌هاي داوري برپا شده بود، يعني كرسي‌هاي خاندان داويد
  7. 6. براي سلامتي اورشليم دعا كنيد، آناني كه تو را دوست مي‌دارند خجسته حال خواهند شد
  8. 7. سلامتي پيشگاه تو باشد، و آسايش در قصرها تو
  9. 8. به خاطر برادران و ياران خويش، مي‌گويم كه سلامتي بر تو باد
  10. 9. به خاطر خانة خداوند خد.اي ما، سعادت تو را خواهم طلبيد

فصل 123 ^^

  1. مزمور صد و بيست و سوم
  2. 1. سرود معلوت به سوي تو چشمان خود را برمي‌افرازم، اي كه بر آسمان‌ها جلوس فرموده‌اي
  3. 2. اينك مثل چشمان غلامان به سوي آقايان خود، و مثل چشمان كنيزي به سوي خاتون خويش، همچنان چشمان ما به سوي خداوند خد.اي ماست، تا بر ما كرم بفرمايد
  4. 3. اي خداوند بر ما كرم فرما بر ما كرم فرما، زيرا كه چه بسيار از اهانت پر شده‌ايم
  5. 4. چه بسيار جان ما انباشته شده است، از استهزاي آسودگان و اهانت متكبران

فصل 124 ^^

  1. مزمور صدو بيست و چهارم
  2. 1. سرود معلوت از داويد، اگر خداوند با ما نمي‌بود، (بني) اسرائيل الآن بگويد
  3. 2. اگر خداوند با ما نمي‌بود، وقتي كه آدميان بر ما هجوم مي‌نمودند
  4. 3. آنگاه هر آينه ما را زنده فرو مي‌بردند، چون خشم ايشان بر ما افروخته بود
  5. 4. آنگاه آب‌ها ما را غرق مي‌كرد، و نهرها بر جان ما مي‌گذشت
  6. 5. آنگاه آب‌هاي پر زور، از جان ما مي‌گذشت
  7. 6. متبارك باد خد.اوند، كه ما را شكار براي دندان‌هاي ايشان نساخت
  8. 7. جان ما مثل مرغ از دام صيادان خلاص شد، دام گسترده شد و ما خلاصي يافتيم
  9. 8. ياري ما به نام خداوند است، كه آسمان و زمين را آفريد

فصل 125 ^^

  1. مزمور صدو بيست و پنجم
  2. 1. سرود معلوت، آناني كه بر خداوند توكل دارند، مثل كوه صيون‌اند، كه لغزش نمي‌خورد و پايدار است تا به ابد
  3. 2. كوه‌ها گرداگرد اورشليم است، و خداوند گرداگرد قوم خود، از اينك و تا به ابد است
  4. 3. زيرا كه عصاي شريران بر پيكر عادلان قرار نخواهد گرفت، مبادا عادلان دست خود را به گناه دراز كنند
  5. 4. اي خداوند به صالحان احسان فرما، و به آناني كه راست‌دل مي‌باشند
  6. 5. و اما آناني كه به راه‌هاي كج خود مايل مي‌باشند، خداوند ايشان را با بدكاران خواهد برد، سلامتي بر (بني) اسرائيل باد




Mini Disclaimer:

The information contained herein does not constitute the full body of knowledge regarding each subject discussed. The content contained herein is a starting point for you to either follow us via this website or do further research. The information contained herein is of an advanced level for those seeking higher answers.

* Conditions may apply.
** Some links are affiliate links.
*** Please read full Disclaimer here.




 * conditions may apply
Tikun Meditation Project ©™ 2021 - 2026 + Modified: 2026-07-02

The Tikun Project

 Top Of page Nav page 
 Please email a friend. Nav page Top Of page