|
1 تهيليم ↟↟
- زمور اول
- خوشا به حال كسي كه به مشورت شريران نرود و به راه گناهكاران نايستد، و در مجلس استهزاءكنندگان ننشيند
- بلكه رغبت او در شريعت خداوند است، و روز و شب در شريعت او تفكر ميكند
- پس مثل درختي نشانده نزد نهرهاي آب خواهد بود، كه ميوة خود را در موسمش ميدهد، و برگش پژمرده نميگردد، و هرآنچه ميكند نيكانجام خواهد بود
- شريران چنين نيستند، بلكه مثل كاهند كه باد آن را پراكنده ميكند
- پس شريران در داوري نخواهند ايستاد، و نه گناهكاران در جماعت عادلان
- زيرا خداوند طريق عادلان را ميداند، ولي طريق گناهكاران فنا خواهد شد
2 تهيليم ↟↟
- زمور دوم
- چرا امتها خروش نمودهاند، و طوائف در باطل تفكر ميكنند
- پادشاهان زمين برميخيزند و سروران با هم مشورت نمودهاند، به ضدّ خداوند و به ضدّ ماشيح او
- كه بندهاي ايشان را بگسليم، و زنجيرهاي ايشان را از خود بيندازيم
- او كه بر آسمانها نشسته است ميخندد، خداوند بر ايشان استهزاء ميكند
- آنگاه در خشم خود بديشان تكلم خواهد كرد، و به غضب خويش ايشان را آشفته خواهد ساخت
- و من پادشاه خود را نصب كردهام، بر كوه مقدّس خود صيون
- فرمان را اعلام ميكنم خداوند به من گفته است، تو فرزند من هستي امروز تو را متولد كردم
- از من درخواست كن و امتها را به ميراث تو خواهم داد، و اقصاي زمين را ملك تو خواهم گردانيد
- ايشان را به عصاي آهنين خواهي شكست، مثل كوزة كوزهگر آنها را خُرد خواهي نمود
- و اينك اي پادشاهان تعقل نماييد، اي داوران جهان متنبه گرديد
- خداوند را با ترس عبادت كنيد، و با لرز شادي نماييد
- منزه را ببوسيد مبادا (خد.اوند) غضبناك شود، و از طريق خود هلاك شويد، زيرا غضب او به اندكي افروخته ميشود، خوشا به حال همة آناني كه بر او توكل دارند
3 تهيليم ↟↟
- زمور سوم
- مزمور داويد وقتي كه از پسر خود ابشالُوم فرار كرد
- اي خداوند دشمنانم چه بسيار شدهاند، بسياري به ضدّ من برميخيزند
- بسياري براي جان من ميگويند، از جانب خد.ا براي او خلاصي نيست سلاه
- ليكن تو اي خداوند گرداگرد من سپر هستي، جلال من و فرازندة سر من
- به آواز خود نزد خداوند ميخوانم، و من را از كوه مقدس خود اجابت مينمايد سلاه
- و اما من خسبيده بخواب رفتم و بيدار شدم، زيرا خداوند من را تقويت ميدهد
- از كرورهاي مخلوق نخواهم ترسيد، كه گرداگرد من صف بستهاند
- اي خداوند برخيز اي خد.اي من مرا برهان، زيرا سيلي بر رخسار همة دشمنانم زدي، دندانهاي شريران را شكستي
- نجات از آنِ خداوند است، و بركت تو بر قوم تو ميباشد سلاه
4 تهيليم ↟↟
- زمور چهارم
- براي سالار مغنيان بر نگينوت، مزمور داويد
- اي خد.اي عدالت من، چون بخوانم مرا مستجاب فرما، در تنگي مرا وسعت دادي، بر من كرم فرموده دعاي مرا بشنو
- اي فرزندان انسان تا به كي جلال مرا خوار (ميكنيد)، و بطالت را دوست داشته دروغ را خواهيد طلبيد سلاه
- اما بدانيد كه خداوند مرد صالح را براي خود انتخاب كرده است، و چون او را بخوانم خداوند خواهد شنيد
- هراسان شويد و گناه مورزيد، در دلها بر بسترهاي خود تفكر كنيد و خاموش باشيد سلاه
- قربانيهاي عدالت را بگذرانيد، و بر خداوند توكل نماييد
- بسياري ميگويند كيست كه به ما احسان نمايد، اي خداوند نور چهرة خويش را بر ما برافراز
- شادماني در دل من پديد آوردهاي، بيشتر از وقتي كه غله و شيرة ايشان افزون گرديد
- بهسلامتي ميخسبم. بخواب هم ميروم، زيرا كه تو فقط اي خداوند مرا در اطمينان ساكن ميسازي
5 تهيليم ↟↟
- زمور پنجم
- براي سالار مغنيان بر نخيلوت، مزمور داويد
- اي خداوند به سخنان من گوش بده، در تفكر من تأمل فرما
- اي پادشاه و خد.اي من به آواز فريادم توجه كن، زيرا كه نزد تو دعا ميكنم
- اي خداوند صبحگاهان آواز مرا خواهي شنيد، بامدادان (دعاي خود را) نزد تو آراسته ميكنم و انتظار ميكشم
- زيرا تو خد.ايي نيستي كه به شرارت راغب باشي، و گناهكار نزد تو ساكن نخواهد شد
- رسوايان درنظر تو نخواهند ايستاد، از همة بطالتكنندگان نفرت ميكني
- دروغگويان را هلاك خواهي ساخت، خداوند شخص خون ريز و حيلهگر را مكروه ميدارد
- و اما من از كثرت رحمت تو به خانهات داخل خواهم شد، و بخاطر هيبتت به سوي هيكل قدس تو عبادت خواهم نمود
- اي خداوند بهسبب دشمنانم مرا به عدالت خود هدايت نما، و راه خود را پيش روي من هموار گردان
- زيرا در دهان ايشان راستي نيست، باطن ايشان شرارت محض است، حلقوم ايشان گشاده قبري است، و زبانهاي خود را تيزي ميدهند
- اي خد.ا ايشان را ملزم ساز تا به سبب مشورتهاي خود بيفتند، و به كثرت خطاياي ايشان، ايشان را طرد كن زيرا كه بر تو فتنه كردهاند
- و همة متوكلانت شادي خواهند كرد و تا به ابد ترنم خواهند نمود، زيرا كه ملجاء ايشان تو هستي، و آناني كه اسم تو را دوست ميدارند در تو به وجد خواهند آمد
- زيرا تو اي خداوند مرد عادل را بركت خواهي داد، او را به رضامندي مثل سپر احاطه خواهي نمود
6 تهيليم ↟↟
- زمور ششم
- براي سالار مغنيان بر شمينيت، مزمور داويد
- اي خداوند مرا در غضب خود توبيخ منما، و مرا در خشم خويش تاديب مكن
- اي خداوند بر من كرم فرما زيرا كه پژمردهام، اي خداوند مرا شفا ده زيرا كه استخوانهايم لرزانند
- و جان من به شدت پريشان است، پس تو اي خداوند تا به كي
- اي خداوند مرا درياب و جانم را خلاصي ده، به رحمت خويش مرا نجات بخش
- زيرا كه در نيستي ذكر تو نميباشد، در گور كيست كه تو را حمد گويد
- از نالة خود واماندهام، تمامي شب تختخواب خود را (با گريه) غرق ميكنم، و بستر خويش را با اشكها تر ميسازم
- چشم من از غصه كاهيده شد، و به سبب همة دشمنانم تار گرديد
- اي همة بدكاران از من دور شويد، زيرا خداوند آواز گرية مرا شنيده است
- خداوند استغاثة مرا شنيده است، خداوند دعاي مرا اجابت خواهد نمود
- همة دشمنانم به شدت خجل و پريشان خواهند شد، رو برگردانيده ناگهان خجل خواهند گرديد
7 تهيليم ↟↟
- زمور هفتم
- شيگايون داويد كه آن را براي خداوند سرائيد به سبب سخنان كوش بن يميني
- اي خداوند خد.اي من به تو پناه ميبرم، از همة تعاقب كنندگانم مرا نجات ده و برهان
- مبادا او مثل شير، جان مرا بدرد، و خورد سازد و نجات دهندهاي نباشد
- اي خد.اوند، خد.اي من اگر چنين كردم، و اگر در دست من ظلمي پيدا شد
- اگر به خير انديش خود بدي كردم، و بيسبب دشمن خود را تاراج نمودم
- پس دشمن جانم را تعقيب كند، و آنرا گرفتار سازد، و حيات مرا به زمين پايمال كند، و جلالم را در خاك ساكن سازد سلاه
- اي خداوند در غضب خود برخيز به سبب قهر دشمنانم بلند شو، براي من بيدار شو ايكه داوري را امر فرمودهاي
- و جميع امتها گرداگرد تو بيايند، و بر بالاي ايشان به مقام اعلي رجوع فرما
- خداوند امتها را داوري خواهد نمود، اي خداوند موافق عدالتم و كمالي كه در من است مرا داد بده
- بدي شريران نابود شود و عادل را پايدار كن، زيرا امتحان كنندة دلها و قلوب خداي عادل است
- حفاظت شدنم از جانب خد.ا ميباشد، كه راستدلان را نجاتدهنده است
- خد.ا داور عادل است، و هر روزه خد.ا (بر ظالمان) خشمناك ميشود
- اگر (شرور) بازگشت نكند (خد.ا) شمشير خود را تيز خواهد كرد، كمان خود را كشيده و آماده كرده است
- و براي او آلات مرگ را مهيا ساخته، و تيرهاي خويش را شعلهور گردانيده است
- اينك به بطالت آبستن شده، و به ظلم حامله گرديده دروغ را زاييده است
- و نيز حفرهاي كَند و آن را گود نموده است، در چاهي كه ساخت خود بيفتاد
- ظلم او بر سرش خواهد برگشت، و ستم او بر فرقش فرود خواهد آمد
- خداوند را بر حسب عدالتش حمد خواهم گفت، و اسم خداوند تعالي را تسبيح خواهم خواند
8 تهيليم ↟↟
- زمور هشتم
- براي سالار مغنيان بر گيتيت، مزمور داويد
- اي خداوند خد.اي ما چه بلند مرتبه است نام تو در تمامي زمين، كه جلال خود را فوق آسمانها گذاردهاي
- از دهان كودكان و شيرخوارگان، بسبب (تنبيه) خصمانت قوت را بنا نهادي، تا دشمن و انتقام گيرنده را ساكت گرداني
- چون به آسمان تو نگاه كنم كه صنعت انگشتهاي توست، و به ماه و ستارگاني كه تو آراستي
- پس انسان چيست كه او را به ياد آوردي، و بنيآدم كه از او تفقد نمايي
- او را از فرشتگان اندكي كمتر ساختي، و تاج جلال و اكرام را بر سر او گذاردي
- او را بر كارهاي دست خودت مسلط نمودي، و همه چيز را زير پاي وي نهادي
- گوسفندان و گاوان جميعا، و بهايم صحرا را نيز
- مرغان هوا و ماهيان دريا را، و هر چه بر راههاي آبها سِير ميكند
- اي خد.اوند، خد.اي ما، چه بلند مرتبه است نام تو در تمامي زمين
9 تهيليم ↟↟
- زمور نهم
- براي سالار مغنيان بر موت لبن مزمور داويد
- خداوند را به تمامي دل حمد خواهم گفت، جميع عجايب تو را بيان خواهم كرد
- در تو شادي و وجد خواهم نمود، نام تو را اي متعال خواهم سراييد
- چون دشمنانم به عقب بازگردند، آنگاه لغزيده از حضور تو هلاك خواهند شد
- زيرا انصاف و داوري بر من كردي، (چون) داور عادل بر مسند نشستهاي
- امتها را توبيخ نمودهاي و شريران را هلاك ساخته، نام ايشان را محو كردهاي تا به ابد
- و اما دشمنان نيست شده خرابههاي ابدي گرديدهاند، و شهرها را ويران ساختهاي حتي ذكر آنها نابود گرديد
- ليكن خداوند پابرجا است تا به ابد، و تخت خويش را براي داوري برپا داشته است
- و او ربع مسكون را به عدالت داوري خواهد كرد، و امتها را به راستي داد خواهد داد
- و خداوند قلعة بلند براي كوفته شدگان خواهد بود، قلعة بلند در زمانهاي تنگي
- و آناني كه نام تو را ميشناسند بر تو توكل خواهند داشت، زيرا اي خد.اوند، تو طالبان خود را هرگز ترك نكردهاي
- خداوند را كه بر صيون متجلي است بسرائيد، كارهاي او را در ميان قومها اعلان نماييد
- زيرا او كه انتقام گيرندة خون (بيگناهان) است ايشان را بياد آورده، و فرياد مساكين را فراموش نكرده است
- اي خداوند بر من كرم فرموده به ظلمي كه از خصمان خود ميكشم نظر افكن، اي كه برافرازندة من از درهاي نيستي هستي
- تا همة تسبيحات تو را بيان كنم در دروازههاي دختر صيون، در نجات تو شادي خواهم نمود
- امتها به چاهي كه كَنده بودند خود افتادند، در دامي كه نهفته بودند پاي ايشان گرفتار شد
- خداوند خود را شناسانيده است و داوري كرده، و شرير از كار دست خود به دام گرفتار گرديده است، هيگايون سلاه
- شريران به گور خواهند برگشت، و جميع امتهاي كه خد.ا را فراموش ميكنند
- زيرا مسكين هميشه فراموش نخواهد شد، اميد حليمان تا به ابد ضايع نخواهد بود
- قيام كن خداوند تا انسان غالب نيايد، امتها به حضور تو داوري خواهند شد
- اي خداوند ترس را بر ايشان مستولي گردان، تا امتها بدانند كه انسانند سلاه
10 تهيليم ↟↟
- زمور دهم
- اي خداوند چرا دور ايستادهاي، و خود را در وقتهاي تنگي پنهان ميكني
- از تكبر شريران فقير تعقيب ميشود، در مشورتهايي كه انديشيدهاند گرفتار مي شود
- زيرا كه شرير به شهوات نفس خود فخر مي كند، و آنكه ميربايد (عمل خود را) ميستايد و خداوند را اهانت ميكند
- شرير در غرور خود ميگويد بازخواست نخواهد كرد، همة فكرهاي او اينست كه خد.ايي نيست
- راههاي او هميشه موفقاند، احكام تو براي او بلند و بعيد است، همة دشمنان خود را به هيچ ميشمارد
- در دل خود گفته است هرگز لغزش نخواهم خورد، و هرگز بدي را نخواهم ديد
- دهان او از لعنت و مكر و ظلم پر است، زير زبانش مشقت و گناه است
- در كمينهاي دِهات مينشيند، در جايهاي مخفي بيگناه را ميكشد، چشمانش براي مسكينان مراقب است
- در جاي مخفي مثل شير در بيشة خود كمين ميكند، به جهت گرفتن مسكين كمين ميكند، فقير را به دام خود كشيده گرفتار ميسازد
- پس كوفته و خميده ميشود، و مساكين در زير (دست و پاي) زورآور او ميافتند
- در دل خود گفت خد.ا را فراموش كرده است، روي خود را پوشانيده و هرگز نخواهد ديد
- اي خداوند قيام كن اي خد.ا دست خود را برافراز، و مسكينان را فراموش مكن
- چرا شرير خد.ا را اهانت كرده در دل خود ميگويد، تو بازخواست نخواهي كرد
- البته ديدهاي، زيرا كه تو بر جفا و قهر (شرير) مينگري، تا به دست خود مكافات برساني، مسكين امر خويش را به تو تسليم كرده است، مددكار يتيمان تو هستي
- بازوي گناهكار را بشكن، و اما شرير را از شرارت او بازخواست كن تا (ديگر ظلم را) نيابي
- خداوند پادشاه است تا به ابد، امتهاي (كافر) از زمين او هلاك خواهند شد
- او خداوند مسئلت مسكينان را اجابت كردهاي، دل ايشان را استوار نمودهاي و به ايشان گوش فرا ميدهي
- تا يتيمان و كوفتهشدگان را دادرسي كني، انساني كه از زمين است هرگز نترسانند
11 تهيليم ↟↟
- زمور يازدهم
- براي سالار مغنيان، مزمور داويد بر خداوند توكل مي دارم چرا به جانم ميگوييد، مثل مرغ به كوه خود بگريزيد
- زيرا اينك شريران كمان را ميكشند و تير را بزه نهادهاند، تا بر راست دلان در تاريكي بيندازند
- زيرا كه اركان منهدم ميشوند، و مرد عادل چه كند
- خداوند در محراب قدس خود است و كرسي خداوند در آسمان، چشمان او مينگرد پلكهاي وي بنيآدم را ميآزمايد
- خداوند مرد عادل را امتحان مي كند، و اما از شرير و دوستدار ظلم ذات او نفرت ميدارد
- بر شرير دامها و آتش و كبريت خواهد بارانيد، و باد مسموم حصة پياله ايشان خواهد بود
- زيرا خداوند عادل است و عدالت را دوست ميدارد، و راستان روي او را خواهند ديد
12 تهيليم ↟↟
- زمور دوازدهم
- براي سالار مغنيان بر شمينيت، مزمور داويد
- اي خداوند نجات بده زيرا كه مردم متقي نابود شدهاند، و امناء از ميان بنيآدم ناياب گرديدهاند
- همه به يكديگر دروغ ميگويند، به لبهاي چاپلوس و دل منافق سخن ميرانند
- خداوند همة لبهاي چاپلوس را منقطع خواهد ساخت، و هر زباني را كه سخنان تكبرآميز بگويد
- كه ميگويند بزبان خويش غالب ميآييم، لبهاي ما با ما است، كيست كه بر ما مسلط باشد
- خداوند ميگويد به سبب غارت مسكينان و نالة فقيران اينك برميخيزم، و او را در نجاتي كه براي آن آه ميكشد برپا خواهم داشت
- كلام خداوند كلام پاكي است، نقرة مصفاي در قال زمين كه هفت مرتبه پاك شده است
- تو اي خداوند ايشان را محافظت خواهي نمود، از اين دوره و تا به ابد محافظت خواهي فرمود
- شريران بهر جانب ميخرامند، وقتي كه پليدي در بنيآدم اوج ميگيرد
13 تهيليم ↟↟
- زمور سيزدهم
- براي سالار مغنيان، مزمور داويد
- اي خداوند تا به كي، آيا تا ابد مرا فراموش ميكني، تا به كي روي خود را از من خواهي پوشانيد
- تا به كي براي جان خويش تدبير كنم و در دلم هر روزه غم باشد، تا به كي دشمنم بر من سرافراشته شود
- اي خداوند خداي من نظر كرده مرا مستجاب فرما، چشمان مرا روشن كن مبادا به خواب مرگ بروم
- مبادا دشمنم گويد بر او غالب آمدم، و مخالفانم از پريشانيم شادي نمايند
- و اما من به رحمت تو توكل ميدارم، دل من در نجات تو شادي خواهد كرد براي خداوند سرود خواهم خواند، زيرا كه به من احسان نموده است
14 تهيليم ↟↟
- زمور چهاردهم
- براي سالار مغنيان، مزمور داويد، احمق در دل خود ميگويد كه خد.ايي نيست، كارهاي خود را فاسد و مكروه ساختهاند و نيكوكاري نيست
- خداوند از آسمان بر بنيآدم نظر انداخت تا ببيند، كه آيا فهيم و طالب خدايي هست
- همه رو گردانيده با هم فاسد شدهاند، نيكوكاري نيست يكي هم ني
- آيا همة گناهكاران بيمعرفت هستند، كه قوم من را ميخورند چنانكه نان ميخورند، و خداوند را نميخوانند
- آنگاه ترس بر ايشان مستولي شد، زيرا خد.ا (حامي) حلقه عادلان است
- مسكين را از تدبيرش كه خداوند ملجاء اوست، مأيوس ميكنيد
- كاش كه نجات (بني) اسرائيل از صيون ظاهر ميشد، چون خداوند اسيري قوم خويش را برگرداند، يعقوب وجد خواهد نمود و (بني) اسرائيل شادمان خواهد گرديد
15 تهيليم ↟↟
- زمور پانزدهم
- مزمور داويد، اي خداوند كيست كه در خيمة تو منزل كند، و كيست كه در كوه مقدس تو ساكن گردد
- آنكه بيعيب سالك باشد و عدالت را به جا آورد، و در دل خويش راستگو باشد
- كسي كه به زبان خود غيبت ننمايد، و به دوست خود بدي نكند و دربارة نزديكان خويش بدگويي را قبول ننمايد
- كه در نظر خود حقير و خوار است، و آناني را كه از خداوند ميترسند دوست ميدارد، و قسم به ضرر خود ميخورد و تغيير نميدهد
- نقرة خود را به سود نميدهد و رشوه بر بيگناه نميگيرد، آن كه اين را به جا آوَرَد، تا به ابد لغزش نخواهد خورد
16 تهيليم ↟↟
- زمور شانزدهم
- ميختام داويد، اي خد.ا مرا حفاظت فرما، زيرا بر تو توكل ميدارم
- خداوند را گفتي تو خداوند من هستي، نيكوئي من نيست غير از تو
- و اما مقدساني كه در زميناند و دليران (مؤمن)، تمامي اشتياق من به ايشان است
- دردهاي آناني كه در پي (خد.اي)ديگر ميشتابند بسيار خواهد شد، هداياي ايشان را كه خوني است نخواهم ريخت، و نام ايشان را به زبانم نخواهم آورد
- خداوند نصيب قسمت و پيمانة من است، تو قرعة مرا نگاه ميداري
- خطههاي من بجايهاي خوش افتاد، ميراث زيبايي بمن رسيده است
- خداوند را كه مرا نصيحت نمود متبارك ميخوانم، شبانگاه نيز (افكار) قلبم مرا تنبيه ميكنند
- خداوند را هميشه پيش روي خود ميدارم، چون كه به دست راست من است ترديد نخواهم كرد
- از اين رو دلم شادي ميكند و جلالم به وجد ميآيد، جسمم نيز در اطمينان ساكن خواهد شد
- زيرا جانم را در عالم اموات رها نخواهي كرد و قدوس خود را نخواهي گذاشت كه فساد را ببيند
- طريق حيات را به من خواهي آموخت، به حضور تو كمال خوشي است و به يمين تو لذتها تا ابد
17 تهيليم ↟↟
- زمور هفدهم
- تفيلاي داويد، اي خداوند عدالت را بشنو و به فرياد من توجه فرما، و دعاي مرا كه از لب بيريا ميآيد گوش كن
- داد من از حضور تو صادر شود، بصيرت تو راستي را ببيند
- دل من را آزمودهاي شبانگاه و از آن بازخواست كردهاي، من را قال گذاشتهاي و هيچ نيافته و انديشههايي غير از آنكه دهانم جاري شده باشد (نيافتهاي)
- و اما در (رابطه) با كارهاي آدميان بر حسب كلامت، خود را از راههاي ظالم نگاه داشتم
- قدمهايم به آثار تو برپا است، پس پايهايم نخواهد لغزيد
- اي خد.ا تو را خواندهام زيرا كه مرا اجابت خواهي نمود، شنوايي خود را به من فراگير و سخن مرا بشنو
- رحمتهاي خود را امتياز ده، اي كه متوكلان خويش را به يمين خود از مخالفان ايشان ميرهاني
- من را مثل مردمك چشم نگاه دار، مرا زير ساية بال خود پنهان كن
- از روي شريراني كه من را هلاك ميسازند، از دشمنانم كه (براي) گرفتن جانم من را احاطه ميكنند
- دل فربة خود را بستهاند، به زبان خويش سخنان تكبرآميز ميگويند
- اينك قدمهاي ما را احاطه كردهاند، و چشمان خود را دوختهاند تا ما را به زمين بيندازند
- مثَل او مَثَل شيري است كه در دريدن حريص باشد، و مثَل شير ژيان كه در بيشة خود در كمين است
- اي خداوند برخيز و پيش روي وي درآمده او را بينداز، و جانم را از شرير به شمشير خود برهان
- از (دست) آدميان اي خداوند (من را) به دست خويش (برهان)، از اهل جهان كه نصيب ايشان در زندگانيست، كه شكم ايشان را به ذخاير خود پر ساختة، و از اولاد سير شده زيادي مال خود را براي اطفال خويش ترك ميكنند
- و اما من روي تو را در عدالت خواهم ديد، و چون بيدار شوم از صورت تو سير خواهم شد
18 تهيليم ↟↟
- زمور هجدهم
- براي سالار مغنيان مزمور داويد بندة خداوند كه كلام اين سرود را درباره خداوند گفت در روزي كه خداوند ا را از دست همة دشمنانش و از دست شائول رهايي داد
- پس گفت اي خداوند اي قوت من، تو را دوست ميدارم
- خداوند صخرة من است و ملجا و نجاتدهندة من خد.ايم صخرة من است كه به او پناه ميبرم، سپر من و مايه نجاتم و قلعة بلند من
- خداوند را كه سزاوار همه ستايشها است خواهم خواند، پس از دشمنانم رهايي خواهم يافت
- مرگ تار و پود من را احاطه كرده، و سيلابهاي شرارت مرا ترسانيدهاند
- حلقههاي كور دور منرا گرفتهاند، و دامهاي مرگ پيش روي من در آمدهاند
- در تنگي خود خداوند را ميخوانم و نزد خد.اي خويش استغاثة مينمايم، او آواز من را از هيكل خود شنود و استغاثه من به حضورش به سمع وي ميرسد
- زمين متزلزل و مرتعش شده اساس كوهها بلرزيد، و متزلزل گرديد چون كه خشم او افروخته شد
- دود از بيني كوه برآمد و نار از دهانش ملتهب گشت، و آتشها از آن افروخته گرديد
- آسمان را كمان كرده نزول فرمود، و زير پاي وي تاريكي غليظ ميبود
- بر كروبي سوار شده پرواز نمود، و بر بالهاي باد طيران كرد
- تاريكي ر ا پردة خود و خيمة گرداگرد خويش بساخت، تاريكي آبها و ابرهاي متراكم را
- از تابش پيش روي او ابرها ميشتافتند، تگرگ و آتشهاي افروخته
- و خداوند از آسمان رعد كرده (خد.اوند) متعال آواز خود را بداد، تگرگ و آتشهاي افروخته را
- پس تيرهاي خود را رها كرده ايشان را پراكنده ساخت، و برقها بينداخت و ايشان را پريشان نمود
- آنگاه عمقهاي آب ظاهر شد، و اساس ربع مسكون مكشوف گرديد، از تنبيه تو اي خداوند از نفخة باد بيني تو
- پس از آسمان فرستادهاي من را خواهد گرفت، و از آبهاي بسيار، بيرون خواهد كشيد
- و من را از دشمنان زور آورم، و از خصمانم كه از من تواناتر شدند، رهايي خواهد داد
- در روز بلا پيش رويم در آمدند، ليكن خداوند تكيهگاه من بود
- و من را به جايگاه وسيع بيرون آورد، من را نجات داد زيرا كه در من رغبت ميداشت
- خداوند موافق عدالتم من را جزا ميدهد، و به حسب پاكي عمل دست من را به مكافات ميرساند
- زيرا كه سلوك خداوند را نگاه داشته، به خد.اي خويش عصيان نورزيدهام
- و جميع احكام او پيش روي من بوده است، و فرائض او را از خود دور نكردهام
- و نزد او بيعيب بودهام، و خويشتن را از گناه خود نگاه داشتهام
- پس خداوند من را موافق عدالتم، و به حسب پاكي عمل دستم در نظر وي پاداش داده است
- با شخص با تقوا، احسان خواهي كرد و با مرد كامل به كمال رفتار خواهي كرد
- با پاكدل به روشني رفتار خواهي كرد و با كجرو، سرسخت خواهي بود
- زيرا قوم مظلوم را خواهي رهانيد، و چشمان متكبران را به زير خواهي انداخت
- زيرا كه تو چراغ من را خواهي افروخت، خداوند خد.ايم تاريكي من را روشن خواهد گردانيد
- زيرا (به مدد) تو بر فوجها حمله ميبرم، و به كمك خد.ايم بر حصارها ميجهم
- و اما خد.ا طريق او كامل است و كلام خداوند مصفا، او براي همة متوكلان خود سپر است
- زيرا كيست خد.ا غير از خد.اوند، و كيست صخرة غير از خد.اي ما
- خد.ايي كه كمر من را به قوت بسته، و راههاي من را كامل گردانيده است
- پايهاي من را مثل گوزن ساخته، و من را به مقامهاي اعلاي من برپا داشته است
- دستهاي من را براي جنگ تعليم داده است، كه كمان برنجين به بازوي من خم شد
- سپر نجات خود را به من دادهاي، يمينت عمود من شده و مهرباني تو من را بزرگ ساخته است
- قدمهايم را زير بدنم استوار نمودي، كه مچ پايهاي من نلغزيد
- دشمنان خود را تعقيب نموده به ايشان خواهم رسيد، و تا نابود نشوند بر نخواهم گشت
- ايشان را فرو خواهم كوفت كه نتوانند برخاست، و زير پاهاي من خواهند افتاد
- زيرا كمر من را براي جنگ به قوت بستهاي، و مخالفانم را زير پايم انداختهاي
- گردنهاي دشمنانم را به من تسليم كردهاي، تا خصمان خود را نابود بسازم
- نزد خداوند فرياد برآوردند اما رهانندهاي نبود، (خد.اوند) ايشان را اجابت نكرد
- ايشان را چون غبار پيش باد ساييدهام، مثل گِلِ كوچهها ايشان را دور ريختهام.
- من را از منازعهاي قوم برهان سر امتها ساز، قومي را كه نشناخته بودم من را خدمت نمايد
- به مجرد شنيدن من را اطاعت خواهند كرد، فرزندان غريبان (دشمنيشان را ) نزد من حاشا خواهند نمود
- فرزندان غريبان پژمرده ميشوند، و در قلعههاي خود خواهند لرزيد
- خداوند زنده است و صخرة من متبارك باد، و خد.اي نجات من متعال
- خد.ايي كه براي من انتقام ميگيرد، و كافران را در برابر من مغلوب ميسازد
- من را از دشمنانم رهانيده بر خصمانم بلندتر كردهاي، و از مرد ظالم من را خلاصي دادهاي
- لهذا اي خداوند تو را در ميان امتها حمد خواهم گفت، و به نام تو سرود خواهم خواند
- كه نجات عظيمي به پادشاه خود داده و به ماشيح خويش رحمت نموده است، يعني به داويد و ذريت او تا ابد
19 تهيليم ↟↟
- زمور نوزدهم
- براي سالار مغنيان، مزمور داويد
- آسمانها جلال خد.ا را بيان ميكنند، و فلك از عمل دستهايش خبر ميدهد
- روز سخن ميراند تا روز، و شب معرفت را اعلان ميكند تا شب
- سخني نيست و كلامي ني، و آواز آنها شنيده نميشود
- گستره آنها در تمام جهان بيرون رفت، و بيان آنها تا اقصاي ربع مسكون خيمهاي براي آفتاب در آنها قرار داد
- و او مثل داماد از حجلهاي خود بيرون ميآيد، و مثل پهلوان از دويدن در مسير شادي ميكند
- خروجش ازكرانة آسمان است و مدارش تا به كرانة ديگر، و هيچ چيز از حرارتش مستور نيست
- شريعت خداوند كامل است و جان را احياء ميكند، گواهي خداوند معتبر است و جاهل را حكيم ميگرداند
- فرائض خداوند راست است و دل را شاد ميسازد، امر خداوند پاك است و چشم را روشن ميكند
- ترس خداوند پاك است و ثابت است تا به ابد، احكام خداوند حق و به تمامي عدل است
- ازطلا مرغوبتر از زر خالص بسيار، از شهد شيرينتر و از قطرات شانة عسل
- بندة تو نيز از آنها متنبه ميشود، و درحفظ آنها ثواب عظيمي است
- كيست كه خطاهاي خود را بداند، من را از خطاياي مخفي پاك ساز
- بندهات را نيز از اعمال متكبرانه بازدار تا بر من مسلط نشود، آنگاه بيعيب و از گناه عظيم مبرا خواهم بود
20 تهيليم ↟↟
- زمور بيستم
- سخنان دهانم و تفكر دلم منظور نظر تو باشد، اي خداوند كه صخرة منت و نجاتدهندة من هستي
- براي سالار مغنيان، مزمور داويد
- خداوند تو را در روز تنگي مستجاب فرمايد، نام خد.اي يعقوب تو را سرافراز نمايد
- نصرت براي تو از قدس خود بفرستد، و تو را از صيون تاييد نمايد
- جميع هداياي تو را به ياد آورد، و قربانيهاي سوختني تو را قبول فرمايد سلاه
- موافق دل تو به تو عطا فرمايد، و همة مشورتهاي تو را به انجام رساند
- به نجات تو خواهيم سراييد، و به نام خد.اي خود عَلَم خود را خواهيم افراشت، خداوند تمامي مسئلت تو را به انجام خواهد رسانيد
- و حال دانستهام كه خداوند ماشيح خود را ميرهاند، از فلك قدس خود او را اجابت خواهد نمود، به قوت نجاتبخش يمين خويش
- اينان عرابهها را و آنان اسبها را، اما ما نام خداوند خد.اي خود را ذكر خواهيم نمود
- ايشان خم شده افتادهاند، و اما ما برخاسته ايستادهايم
- اي خداوند نجات بده، پادشاه در روزي كه بخوانيم ما را مستجاب فرمايد
21 تهيليم ↟↟
- زمور بيست ويكم
- براي سالار مغنيان، مزمور داويد
- اي خداوند در قوت تو پادشاه شادي ميكند، و در نجات تو چه بسيار به وجد خواهند آمد
- مراد دل او را به وي بخشيدي، و مسئلت زبانش را از او دريغ نداشتي سلاه
- زيرا به بركات نيكو بر مراد او سبقت جستي، تاجي از زر خالص بر سر وي نهادي
- حيات را از تو خواست و آن را به وي دادي، و طول ايام را تا به ابد
- جلال او به سبب نجات تو عظيم شده، شكوه و حشمت را بر او نهادهاي
- زيرا او را مبارك ساختهاي تا به ابد، به حضور خود، او را بينهايت شادمان گردانيدهاي
- زيرا كه پادشاه بر خداوند توكل ميدارد، و به فضل الهي لغزش نخواهد خورد
- دست تو همة دشمنانت را خواهد گرفت، يمين تو آناني را كه از تو نفرت دارند خواهد دريافت
- در وقت غضب خود ايشان را چون تنور آتش خواهي ساخت، خداوند ايشان را در خشم خود خواهد بلعيد، و آتش ايشان را خواهد سوزانيد
- ثمرة ايشان را از زمين هلاك خواهي ساخت، و ذريت ايشان را از ميان بنيآدم
- زيرا قصد بدي براي تو كردند، و فريبهايي را انديشيدند كه آن را نتوانستند بجا آورند
- زيرا كه ايشان را روگردان خواهي ساخت، بر زههاي خود تيرها را به روي ايشان نشان خواهي گرفت
- اي خداوند در قوت خود متعال شو، جبروت تو را ترنم و تسبيح خواهيم خواند
22 تهيليم ↟↟
- زمور بيست و دوم
- براي سالار مغنيان بر اَيِلِت هَشَحَر مزمور داويد
- اي خد.اي من اي خد.اي من چرا مرا ترك كردهاي، و از نجات من و فرياد سخنانم دور هستي
- اي خد.اي من در روز ميخوانم و مرا اجابت نميكني، در شب نيز و من را خاموشي نيست
- و اما تو قدوس هستي، اي كه دائم مورد ستايش (بني) اسرائيل ميباشي
- پدران ما بر تو توكل داشتند، بر تو توكل داشتند و ايشان را خلاصي دادي
- نزد تو فرياد برآوردند و رهايي يافتند، بر تو توكل داشتند پس خجل نشدند
- و اما من كِرم هستم و انسان ني، عار آدميان هستم و حقير شمرده شدة قوم
- هر كه من را بيند به من استهزاء ميكند، لبهاي خود را باز ميكنند و سرهاي خود را ميجنبانند (و ميگويند)
- بر خداوند توكل كن پس او را خلاصي بدهد، او را برهاند چون كه به وي رغبت ميدارد
- زيرا كه تو من را از شكم بيرون آوردي، وقتي كه بر آغوش مادر خود بودم من را مطمئن ساختي
- با عنايت تو از رَحِم خارج شدم، از شكم مادرم، خد.اي من تو هستي
- از من دور مباش زيرا تنگي نزديك است، و كسي نيست كه مدد كند
- گاوان نرِ بسيار دَور من را گرفتهاند، زورمندان باشان من را احاطه كردهاند
- دهان خود را بر من باز كردند، مثل شير درندة غرّان
- مثل آب ريخته شدهام، و همةاستخوانهايم از هم گسيخته، دلم مثل موم گرديده، در ميان احشايم گداخته شده است
- قوّت من مثل سفال خشك شده و زبانم به كامم چسبيده، و من را به خاك نيستي نهادهاي
- زيرا سگان دور من را گرفتهاند، جماعت اشرار من را احاطه كرده، دستها و پايهايم من را مثل شير ميشكنند
- همة استخوانهاي خود را ميشمارم، ايشان به من چشم دوخته مينگرند
- رخت من را در ميان خود تقسيم كردند، و بر لباس من قرعه انداختند
- اما تو اي خداوند دور مباش، اي قوت من براي نصرت من شتاب كن
- جان من را از شمشير خلاص كن، و يگانة من را از دست سگان
- من را از دهان شير خلاصي ده، اي كه از ميان شاخهاي گاو وحشي من را اجابت كردهاي
- نام تو را به برادران خود اعلام خواهم كرد، در ميان جماعت تو را تسبيح خواهم خواند
- اي ترسندگان خداوند او را حمد گوييد، تمام ذريت يعقوب او را تمجيد نماييد، و جميع ذريت اسرائيل از وي بترسيد
- زيرا مسكنت مسكين را حقير و خوار نشمرده، و روي خود را از او نپوشانيده است، و چون نزد وي فرياد برآورد او را اجابت ميفرمايد
- تسبيح من در جماعت بزرگ از تو است، نذرهاي خود را به حضور ترسندگان او ادا خواهم نمود
- بردباران غذا خورده سير خواهند شد، و طالبان خداوند او را تسبيح خواهند خواند، و دلهاي شما تا به ابد زنده خواهد بود
- تمامي كرانهاي زمين متذكر شده، به سوي خداوند بازگشت خواهند نمود، و همة قبايل امتها به حضور تو سجده خواهند كرد
- زيرا سلطنت از آن خداوند است، و او بر امتها مسلط است
- همة متمولانِ زمين غذا خورده خميده خواهند شد، و به حضور وي هر كه به خاك فرو ميرود سجده خواهد نمود، و كسي جان خود را زنده نخواهد ساخت
- (ولي) ذريتي كه او را عبادت كنند، و دربارة خداوند نسل بعد را اعلام خواهند نمود
- ايشان خواهند آمد و از عدالت او خبر خواهند داد، قومي متولد خواهند شد كه او اين را كار كرده است
23 تهيليم ↟↟
- زمور بيست و سوم
- مزمور داويد، خداوند شبان من است، محتاج به هيچ چيز نخواهم بود
- در مرتعهاي سبز من را ميخواباند، نزد آبهاي آرام من را رهبري ميكند
- جان من را بر ميگرداند، و به خاطر نام خود به راههاي عدالت هدايتم مينمايد
- چون در وادي ساية موت نيز راه روم، از هجوم بدي نخواهم ترسيد زيرا تو با من هستي، عصا و چوبدستي تو من را تسلي خواهد داد
- سفرهاي براي من به حضور دشمنانم ميگستراني، سر من را به روغن تدهين كردهاي، و كاسهام لبريز شده است
- هر آينه نيكوئي و رحمت تمام ايام عمرم در پي من خواهد بود، و در خانة خداوند تا درازاي عمر ساكن خواهم بود
24 تهيليم ↟↟
- زمور بيست و چهارم
- مزمور داويد زمين و پري آن از آنِ خداوند است، ربع مسكون و ساكنان آن
- زيرا كه او اساس آن را بر درياها نهاد، و آن را بر نهرها ثابت گردانيد
- كيست كه به كوه خداوند برآيد، و كيست كه به مكان قدس او ساكن شود
- او كه پاك دست و صاف دل باشد، كه نام من را بيهوده بر زبان جاري نسازد و قسم دروغ نخورد
- او بركت را از خداوند خواهد يافت، و عدالت را از خد.اي نجات دهندة خود
- اين است طبقة طالبان او، طالبان روي تو اي (خد.اي) يعقوب سلاه
- اي دروازهها سرهاي خود را برافرازيد، اي درهاي ابدي برافراشته شويد، تا پادشاه صاحب جلال داخل شود
- اي پادشاه صاحب جلال كيست، خداوند قدير و قدرتمند، خداوند كه در جنگ قدرتمند است
- اي دروازهها سرهاي خود را برافرازيد، اي درهاي ابدي برافرازيد، تا پادشاه صاحبت جلال داخل شود
- اين پادشاه صاحب جلال كيست، خداوند صِوااُت پادشاه صاحب جلال اوست سلاه
25 تهيليم ↟↟
- زمور بيست و پنجم
- مزمور داويد اي خداوند به سوي تو جان خود را برميافرازم
- اي خد.اي من بر او توكل ميدارم پس مگذار كه خجل بشوم، و دشمنانم بر من فخر نمايند
- آري هر كه انتظار تو ميكشد خجل نخواهد شد، آناني كه خيانت ميكنند خجل خواهند گرديد
- اي خداوند طريقهاي خود را به من بياموز، و راههاي خويش را به من تعليم ده
- من را به حقيقت خود سالك گردان و من را تعليم ده، زيرا تو خد.اي نجاتدهنده من هستي، تمامي روز منتظر تو بودهام
- اي خداوند احسانها و رحمتهاي خود را بياد آور، چونكه آنها از ازل بوده است
- خطاياي جواني و عصيانم را به ياد نياور، اي خداوند به رحمت خود و به خاطر نيكوئي خويش من را ياد كن
- خداوند نيكو و عادل است، پس به گناهكاران طريق خود را خواهد آموخت
- مسكينان را به انصاف رهبري خواهد كرد، و به مسكينان طريق خود را تعليم خواهد داد
- همة راههاي خداوند رحمت و حق است، براي آناني كه عهد و گواهيها او را نگاه ميدارند
- اي خداوند به خاطر اسم خود، گناه من را بيامرز زيرا كه بزرگ است
- كيست آن آدمي كه از خداوند ميترسد، اورا به طريقي كه انتخاب كند خواهد آموخت
- جان او در نيكوئي شب را به سر خواهد برد، و ذريت او وارث زمين خواهند شد
- سرّ خداوند با ترسندگان اوست، و عهد او تا ايشان را تعليم دهد
- چشمان من دائماً به سوي خداوند است، زيرا كه او پايهاي من را از دام بيرون ميآورد
- بر من آگاه شده رحمت بفرما، زيرا كه تنها و مسكين هستم
- تنگيهاي دل منت زياد شده است، من را از مشقتهاي من بيرون آور
- بر مسكنت و رنج من نظر افكن، و جميع خطايايم را بيامرز
- بر دشمنانم نظر كن زيرا كه بسيارند، و به كينة ظالمانه به من كينه ميورزند
- جانم را حفظ كن و من را رهائي ده، تا خجل نشوم زيرا بر تو توكل دارم
- كمال و راستي حافظ من باشند، زيرا كه منتظر تو هستم
- اي خد.ا (بني) اسرائيل را خلاصي ده، از جميع مشقتهاي وي
26 تهيليم ↟↟
- زمور بيست و ششم
- مزمور داويد، اي خداوند من را داد بده، زيرا كه من در كمال خود رفتار نمودهام، و بر خداوند توكل داشتهام، پس نخواهم لغزيد
- اي خداوند من را امتحان كن و من را بيازما، باطن و قلب من را مصفا گردان
- زيرا كه رحمت تو در مدّنظر من است، و در راستي تو رفتار نمودهام
- با مردان باطل ننشستهام، و با منافقين داخل نخواهم شد
- از جماعت بدكاران نفرت دارم، و با ظالمين نخواهم نشست
- دستهاي خود را در صفا ميشويم، مذبح تو را اي خداوند طواف خواهم نمود
- تا آواز حمد تو را بشنوانم، و عجايب تو را اعلام نمايم
- اي خداوند محل خانة تو را دوست ميدارم، و مقام سكونت جلال تو را
- جانم را با گناهكاران مگير، و حيات من را با مردمان خونريز قبض مكن
- كه در دستهاي ايشان آزار است، ودست راست ايشان پر از رشوه است
- و اما من در كمال خود سالك ميباشم، من را خلاصي ده و بر من رحم فرما
- پايم در جاي هموار ايستاده است، خداوند را در جماعتها متبارك خواهم خواند
27 تهيليم ↟↟
- زمور بيست و هفتم
- مزمور داويد، خداوند نور من و نجات من است از كه بترسم، خداوند ملجاي جان من است از كه هراسان شوم
- چون شريران بر من نزديك آمدند تا گوشت من را بخورند، يعني خصمان و دشمنانم ايشان لغزيدند و افتادند
- اگر لشكري بر من فرود آيد دلم نخواهد ترسيد، اگر جنگ بر من برپا شود در اين نيز اطمينان خواهم داشت
- يك چيز از خداوند خواستم و آن را خواهم طلبيد، كه تمام ايام عمرم در خانة خداوند ساكن باشم، تا جمال خداوند را مشاهده كنم، و در محراب او تفكر نمايم
- زيرا كه در روز بلا من را در سايبان خود نهفته، در پردة خيمة خود من را مخفي خواهد داشت، و من را بر صخره بلند خواهد ساخت
- و اينك بر ضد دشمنانم كه گرداگردم ميباشند، سربلند خواهم شد و قربانيهايي با گلبانگ شادي را در خيمة او خواهم گذرانيد، و براي خداوند سرود و تسبيح خواهم خواند
- اي خداوند چون به آواز خود ميخوانم من را بشنو و رحمت فرموده من را مستجاب فرما
- دل من از جانب تو ميگويد جمال من را بطلبيد، بلي جمال تو را اي خداوند خواهم طلبيد
- جمال خود را از من مپوشان، و بندة خود را در خشم برمگردان، تو مددكار من بودهاي، اي خد.اي نجاتم من را رد مكن و ترك منما
- چون پدر و مادرم من را ترك كنند، آنگاه خداوند من را برميدارد
- اي خداوند طريق خود را به من بياموز، و به سبب (ضديت با) دشمنانم من را به راه راست هدايت فرما
- من را به خواهش خصمانم مسپار، زيرا كه شهود باطل و دمندگان ظلم بر من برخاستهاند
- اگر ايمان نداشتم كه احسان خداوند را، در زمين زندگان ببينم
- براي خداوند منتظر باش و قوي شو، او دلت را تقويت خواهد داد، بلي منتظر خداوند باش
28 تهيليم ↟↟
- زمور بيست و هشتم
- مزمور داويد، اي خداوند نزد تو فرياد برميآورم، اي صخرة من نسبت به من خاموش مباش، مبادا اگر از من خاموش باشي، مثل آناني باشم كه به حفره فرو ميروند
- آواز تضرع من را بشنو چون نزد تو استغاثه ميكنم، و دست خود را به محراب قدس تو برميافرازم
- من را با شريران و بدكاران مَكِش، كه با همسايگان خود سخن صلحآميز ميگويند و آزار در دل ايشان است
- آنها را به حسب كردار ايشان و موافق اعمال زشت ايشان بده، آنها را مطابق عمل دست ايشان عقوبت بده، رفتار ايشان را به خود آنها برگردان
- چون كه در اعمال خداوند و صنعت دست وي تفكر نميكنند، ايشان را منهدم خواهد ساخت و بنا نخواهد نمود
- خداوند متبارك باد، زيرا كه آواز تضرّع من را شنيده است
- خداوند قوت من و محافظ من است، دلم بر او توكل داشت و مدد يافتهام، پس دل من به وجد آمده است، و به سرود خود او را حمد خواهم گفت
- خداوند قوت ايشان است، و براي ماشيح خود قلعة نجاتدهنده است
- قوم خود را نجات بده و ميراث خود را مبارك فرما، ايشان را هدايت كن و برافراز تا به ابد
29 تهيليم ↟↟
- زمور بيست و نهم
- مزمور داويد، اي فرزندان قدرتمندان خداوند را توصيف كنيد، جلال و قدرت را براي خداوند توصيف نماييد
- خداوند را به جلال اسم او تمجيد نماييد، خداوند را در شكوه قدوسيت سجده كنيد
- آواز (رعد) خداوند فوق آبهاست، خد.اي صاحب جلال رعد ميسازد، (خروش) خداوند بالاي آبهاي بسيار است
- آواز خداوند با قوت است، آواز خداوند با جلال است
- آواز خداوند سروهاي آزاد را ميشكند، خداوند سروهاي بلند لبنان را ميشكند
- آنها را مثل گوساله جهانيد، لِوانُن و سيريون را مثل بچة گاو وحشي
- آواز خداوند زبانههاي آتش را (در آسمان) ميشكافد
- آواز خداوند صحرا را متزلزل ميسازد، خداوند صحراي قادُش را متزلزل ميسازد
- آواز خداوند غزالها را به درد زه مياندازد، و جنگل را بيبرگ ميگرداند، و در محراب او جميعاً جلال (او) را ذكر ميكنند
- خداوند (در زمان) طوفان (بر كرسي قضاوت) جلوس نمود، خداوند كه پادشاه است تا به ابد جلوس مينمايد
- خداوند قوم خود را قوت خواهد بخشيد، خداوند قوم خود را به سلامتي مبارك خواهد نمود
30 تهيليم ↟↟
- زمور سيام
- سرود براي افتتاح خانه (خد.ا)، مزمور داويد
- اي خداوند بزرگواريت را تسبيح ميخوانم زيرا كه من را رهانيدي، و دشمنانم را بر من مفتخر نساختي
- اي خداوند خد.اي من، نزد تو استغاثه نمودم و من را شفا دادي
- اي خداوند جانم را از حفره بر آوردي، من را زنده ساختي تا به گور فرو نروم
- اي مقدسان خداوند او را بسراييد، و با ذكر قدوسيتش او را حمد گوييد
- زيرا كه غضب او لحظهايست و در رضامندي او زندگاني، شامگاه گريه جاري ميشود، صبحگاهان شادي رخ مينمايد
- و اما من در كاميابي خود گفتم، تا به ابد لغزش نخواهم خورد
- اي خداوند به رضامندي خود من را بر كوهها استوار قرار دادي، و چون جمال خود را پوشانيدي پريشان شدم
- اي خداوند نزد تو فرياد برميآورم، و نزد خداوند تضرع مينمايم
- در خون من چه فايده است چون به حفره فرو ميروم، آيا خاك تو را حمد ميگويد و راستي تو را با خبر خواهد كرد
- اي خداوند بشنو و به من كَرَم فرما، اي خداوند مددكار من باش
- ماتم من را براي من به رقص مبدل ساختهاي، پلاس را از من بيرون كرده و كمر من را به شادي بستهاي
- تا جلالم تو را سرود خوانَد و خاموش نشود، اي خداوند خد.اي من تو را تا به ابد حمد خواهم گفت
31 تهيليم ↟↟
- زمور سي و يكم
- براي سالار مغنيان، مزمور داويد
- اي خداوند بر تو توكل دارم، پس خجل نشوم تا به ابد، در عدالت خويش من را نجات بده
- توجه خود را به من فراگير و من را به زودي برهان، برايم صخرة قوي و خانة استوار باش تا من را خلاصي دهي
- زيرا صخره و قلعة من تو هستي، به خاطر نام خود من را هدايت و رهبري فرما
- من را از دامي كه برايم پنهان كردهاند، بيرون آور زيرا قلعة من تو هستي
- روح خود را بهدست تو ميسپارم، اي خداوند خد.اي حق تو من را فديه دادي
- از آناني كه اباطيل دروغ را پيروي ميكنند نفرت ميكنم، و اما من بر خداوند توكل ميدارم
- به رحمت تو وجد و شادي ميكنم، زيرا مشقت من را ديده و جانم را در تنگيها شناختهاي
- من را به دست دشمن اسير نساختهاي، پايهاي من را در سعادت استوار گردانيدهاي
- اي خداوند بر من رحمت فرما زيرا در تنگي هستم، چشم من از غصه كاهيده شد جانم و جسدم نيز (همچنين)
- زيرا كه حياتم از غم و سالهايم از ناله فاني گرديده است، قوّتم بخاطر گناهم ضعيف و استخوانهايم پوسيده شد
- نزد همة دشمنانم خوار گرديدهام، خصوصاً نزد همسايگان خويش، و باعث خوف آشنايان شدهام، هر كه من را بيرون ببيند از من ميگريزد
- مثل مرده از خاطر فراموش شدهام، و مانند ظرفِ بيفايده شده گرديدهام
- زيرا كه بهتان را از بسياري شنيدم، و خوف گرداگرد من ميباشد زيرا بر من با هم مشورت ميكنند، و در قصد جانم تفكر مينمايند
- و اما من بر تو اي خداوند توكل ميدارم، و گفتهام خد.اي من تو هستي
- وقتهاي من در دست تو ميباشد، من را از دست دشمنانم و جفا كنندگانم خلاصي ده
- روي خود را بر بندهات تابان ساز، و من را به رحمت خود نجات بخش
- اي خداوند خجل نشوم چون كه تو را خواندهام، شريران خجل شوند و در گور خاموش باشند
- لبهاي دروغگو بسته شود، كه به درشتي و تكبر و خواري بر عادلان سخن ميگويد
- چه بسيار است احسان تو كه براي ترسندگانت ذخيره كردهاي، و براي متوكلانت پيش بنيآدم ظاهر ساختهاي
- ايشان را در پردة روي خود از زشتيهاي مردم خواهي پوشانيد، ايشان را در خيمهاي از عداوت زبانها مخفي خواهي داشت
- متبارك باد خداوند كه رحمت عجيب خود را، در شهري استوار به من ظاهر كرده است
- و اما من در حيرت خود گفتم كه از نظر تو منقطع شدهام، ليكن چون نزد تو فرياد كردم آواز تضرع من را شنيدي
- اي جميع مقدسانِ خداوند او را دوست داريد، خداوند درستكاران را محفوظ ميدارد، و متكبران را مجازات كثير ميدهد
- قوي باشيد و دل شما راتقويت خواهد داد، اي همگاني كه براي خداوند انتظار ميكشيد
32 تهيليم ↟↟
- زمور سي و دوم
- قصيده داويد، خوشا به حال كسي كه عصيان او آمرزيده شد، و گناه وي مستور گرديد
- خوشا به حال كسي كه خداوند به وي جرمي در حساب نياورد، و درنيت او حيلهاي نميباشد
- هنگامي كه خاموش بودم استخوانهايم پوسيده ميشد، از نعرهاي كه تمامي روز ميزدم
- چون كه دست تو روز و شب بر من سنگين ميبود، طراوت به خشكي تابستان مبدل گرديد سلاه
- به گناه خود نزد تو اعتراف كردم و جرم خود را مخفي نداشتم، گفتم عصيان خود را نزد خداوند اقرار ميكنم، پس تو گناهم راعفو كردي سلاه
- از اين رو هر متقي در وقت اجابت نزد تو دعا كند كه، وقتي كه آبهاي بسيار به سيلان آيند هرگز بدو نرسند
- تو ملجاي من هستي من را از تنگي حفظ خواهي كرد، من را به سرودهاي نجات ترنم خواهي نمود سلاه
- تو را حكمت خواهم آموخت و به راهي كه بايد رفت ارشاد خواهم نمود، و تو را با نظر خود كه با تو است نصيحت خواهم فرمود
- مثل اسب و قاطر بيفهم مباشيد، كه آنها را براي بستن به دهنه و لگام زينت ميدهند، تا به تو نزديك نشود
- غمهاي شرير بسيار ميباشند، اما هر كه بر خداوند توكل دارد رحمت او را احاطه خواهد كرد
- اي صالحان در خداوند شادي و وجد كنيد، و اي همة راستدلان ترنم نماييد
33 تهيليم ↟↟
- زمور سي و سوم
- اي صالحان بخاطر خداوند شادي نماييد، زيرا كه تسبيح خواندن راستان را ميشايد
- خداوند را با بربط حمد بگوييد، با عود ده تار او را سرود بخوانيد
- سرودي تازه براي او بسراييد، نيكو بنوازيد با آهنگ (بلند) تروعا
- زيرا كلام خداوند مستقيم است و جميع كارهاي او با امانت است
- عدالت و انصاف رادوست ميدارد، جهان از رحمت خداوند پر است
- به كلام خداوند آسمانها ساخته شدند، و كل امكانات آنها به اراده و امر او (ايجاد شدند)
- آبهاي دريا را مثل توده جمع ميكند، و لجهها را در خزانهها ذخيره مينمايد
- تمامي اهل زمين از خداوند بترسند، جميع سكنة ربع مسكون از او بترسند
- زيرا كه او گفت و شد، اوامر فرمود و برپا گرديد
- خداوند مشورت امتها را باطل ميكند، تدبيرهاي قبائل راباطل ميگرداند
- مشورت خداوند استوار است تا به ابد، تدابير (مورد) نظر او نسل بعد نسل
- خوشا بهحال امتي كه خداوند خد.اي ايشان است، و قومي كه ايشان را براي ميراث خود برگزيده است
- از آسمان خداوند نظر افكند، و جميع بنيآدم را نگريست
- از مقام جلوس خويش نظر ميافكند، بر جميع ساكنان جهان
- او كه دلهاي ايشان را جميعاً سرشته است، و اعمال ايشان را درك مينمايد
- پادشاه به زيادتي لشگر خلاص نخواهد شد، و جبار به بسياري قوت رهايي نخواهد يافت
- نيروي اسب به جهت استخلاص بيهوده است، و به شدت قوت خود كسي را رهايي نخواهد داد
- اينك نظر خداوند بر آناني است كه از او ميترسند، بر آناني كه انتظار رحمت او را ميكشند
- تا جان ايشان را از موت رهايي بخشد، و ايشان را در قحط زنده نگاه دارد
- جان ما منتظر (نجات) خداوند ميباشد، او ياريگر و حافظ ماست
- زيرا كه دل ما در او شادي ميكند، و در نام قدوس او توكل ميداريم
- اي خداوند رحمت تو بر ما باد، چنان كه به تو اميدوار بودهايم
34 تهيليم ↟↟
- زمور سي و چهارم
- مزمور داويد وقتي كه منش خود را بهحضور اَبيمِلِك تغيير داد و از حضور او بيرون رانده شده برفت
- خداوند را در هر وقت متبارك خواهم گفت، تسبيح او دائماً بر زبان من خواهد بود
- جان من بخاطر خداوند فخر خواهد كرد، مسكينان شنيده شادي خواهند نمود
- خداوند را با من تكبير نماييد، نام او را با يكديگر برافرازيم
- چون خداوند را طلبيدم من را مستجاب فرمود، و من را از جميع ترسهايم خلاصي بخشيد
- به سوي او نظر كردند و منور گرديدند، و رويهاي ايشان خجل نشد
- اين مسكين فرياد كرد و خداوند او را شنيد، و او را از تمامي تنگيهايش رهايي بخشيد
- فرشتة خداوند گرداگرد ترسندگان او است، اُردو زده ايشان را ميرهاند
- تشخيص دهيد و ببينيد كه خداوند نيكو است، خوشا به حال شخصي كه بدو توكل ميدارد
- اي مقدسان خداوند از او بترسيد، زيرا كه ترسندگان او را هيچ كمي نيست
- شيربچگان بينوا شده، گرسنگي ميكشند، و اما طالبان خداوند را از هيچ چيز نيكو كمي نخواهد بود
- اي فرزندان بياييد من را بشنويد، تا ترس خداوند را به شما تعليم دهم
- كيست آن شخصي كه آرزومند حيات است، و طول ايام را دوست ميدارد تا نيكويي را ببيند
- زبانت را از بدي نگاهدار، و لبهايت را از سخنان حيلهآميز
- از بدي اجتناب نما و نيكويي بكن، صلح را طلب نما و در پي آن بكوش
- نظر خداوند بسوي صالحان است، و توجه وي به سوي فرياد ايشان
- روي خداوند به سوي بدكاران است، تا ذكر ايشان را از زمين منقطع سازد
- چون (صالحان) فرياد برآوردند خداوند ايشان را شنيد، و ايشان را از همة تنگيهاي ايشان رهايي بخشيد
- خداوند نزديك شكسته دلان است، روح كوفتگان را نجات خواهد داد
- بديهايي (كه بر) مرد صالح (حادث ميشود) بسيار است، اما خداوند او را از همة آنها خواهد رهانيد
- همة استخوانهاي ايشان را نگاه ميدارد، كه يكي از آنها شكسته نخواهد شد
- شرير را شرارت هلاك خواهد كرد، و از دشمنان مرد صالح مواخذه خواهد شد
- خداوند جان بندگان خود را فديه خواهد داد، و از آناني كه بر وي توكل دارند مواخذه نخواهد شد
35 تهيليم ↟↟
- زمور سي و پنجم
- مزمور داويد، اي خداوند با خصمان من مخاصمه نما، و جنگ كن با آناني كه با من جنگ ميكنند
- سپر و محافظ را بگير، و به ياري من برخيز
- و نيزه را بيرون آور و راه را پيش روي جفاكنندگانم ببند، و به جان من بگو من نجات تو هستم
- خجل و رسوا شوند آناني كه قصد جان من دارند، و آناني كه بد انديش من هستند به قهقرا رفته و خجل شوند
- مثل كاه در مقابل باد باشند، و فرشتة خداوند ايشان را از خود براند
- راه ايشان تاريك و لغزنده باد، و فرشتة خداوند ايشان را از خود براند
- زيرا دام خود را براي من بيسبب در حفرهاي پنهان كردند، كه آن را براي جان من بيجهت كنده بودند
- هلاكت ناگهاني بدو برسد، و دامي كه پنهان كرد خودش را بگيرد، و در آن به هلاكت گرفتار گردد
- و اما جان من در خداوند شادي خواهد كرد، و در نجات او ترنم خواهد نمود
- همة استخوانهايم ميگويند اي خداوند كيست مانند تو، كه مسكين را از شخص قويتر از او ميرهاند، و مسكين و فقير را از تاراج كنندة وي
- كينهتوزان برخاستهاند، چيزهايي را كه نميدانستم از من ميپرسند
- به عوض نيكويي بدي به من ميكنند جان من را بيكس گردانيدهاند
- و اما من چون ايشان بيمار بودند پلاس ميپوشيدم، جان خود را به روزه ميرنجانيدم، و دعايم به سينهام برميگشت
- مثل آنكه او دوست و برادرم بود، سرگردان ميرفتم، چون كسي كه براي مادرش ماتم گيرد از حزن خم ميشدم
- ولي چون افتادم شادي كنان جمع شدند، آن فرومايگان بر من جمع شدند، و كساني كه نشناخته بودم من را دريدند و ساكت نشدند
- مثل بدكاراني كه براي لقمه نان مسخرگي ميكنند، دندانهاي خود را بر من ميفشارند
- اي خداوند تا به كي نظر خواهي كرد، جان من را از خرابيهاي ايشان برهان و يگانة من را از شيربچهگان
- و تو را در جماعت بزرگ حمد خواهم گفت، تو را در ميان قوم عظيم تسبيح خواهم خواند
- تا آناني كه بيسبب دشمن من هستند بر من فخر نكنند، و آناني كه بر من بيسبب بغض مينمايند چشمك نزنند
- زيرا از صلح سخن نميگويند، و بر آناني كه در زمين آرامند سخنان حيلهآميز را تفكر ميكنند
- و دهان خود را بر من باز كرده، ميگويند هه هَه چشم ما ديده است
- اي خداوند تو آن را ديدهاي پس سكوت نفرما، اي خداوند از من دور مباش
- خويشتن را برانگيز و براي داد من بيدار شو، اي خد.اي من و خداوند من براي دعوي من
- اي خداوند خد.ايم من را موافق عدل خود داد بده، مبادا برمن شادي نمايند
- تا در دل خود نگويند اينك مراد ما، تا نگويند او را بلعيدهايم
- و آناني كه در بدي من شادند با هم خجل و شرمنده شوند، و آناني كه بر من تكبر ميكنند به خجلت و رسوايي مشهور شوند
- آناني كه خواهان حق من هستند ترنم و شادي نمايند، و دائما گويند خداوند بزرگ است كه به سلامتي بندة خود رغبت دارد
- و زبانم عدالت تو را بيان خواهد كرد، و تسبيح تو را تمامي روز
36 تهيليم ↟↟
- زمور سي و ششم
- براي سالار مغنيان مزمور داويد بندة خد.اوند
- در قلبم ميانديشم كه گناه به ظلم ميگويد كه ترس خداوند مد نظر او نباشد
- زيرا خويشتن را در نظر خود تملق ميگويد، تا گناهش ظاهر نشود ومكروه نگردد
- سخنان زبانش شرارت و حيله است، از دانشمندي و نيكوكاري دست برداشته است
- شرارت را بر بستر خود تفكر ميكند، خود را به راه ناپسند رهرو كرده از بدي نفرت ندارد
- اي خداوند رحمت تو در آسمانهاست، و امانت تو تا افلاك
- عدالت تو مثل كوههاي خد.است و احكام تو لجة عظيم، اي خداوند انسان و بهائم را نجات ميدهي
- اي خدا رحمت تو چه ارجمند است، بنيآدم زير ساية بالهاي تو پناه ميبرند
- از فراواني خانة تو سيراب ميشوند، از نهر خوشيهاي خود ايشان را مينوشاني
- زيراكه نزد تو چشمة حيات است، و در نور تو روشنايي را خواهيم ديد
- رحمت خود را براي عارفان خود مستدام فرما، و عدالت خود را براي راستدلان
- پاي تكبر بر من نيايد، و دست شريران من را گريزان نسازد
- در آنجا بدكرداران افتادهاند، ايشان انداخته شدهاند و نميتوانند برخاست
37 تهيليم ↟↟
- زمور سي و هفتم
- مزمور داويد، به سبب شريران خويشتن را مشوش مساز، و بر فتنهانگيزان حسد مبر
- زيرا كه مثل علف به زودي بريده ميشوند، و مثل سبزه پژمرده خواهند شد
- بر خداوند توكل نما و نيكويي بكن، در زمين ساكن باش و از امانت پرورده شو
- و از خداوند تمتع ببر، پس مسئلت دل تو را به تو خواهد داد
- طريق خود را به خداوند بسپار، و بر وي توكل كن كه آن را انجام خواهد داد
- و عدالت تو را مثل نور بيرون خواهد آورد، و انصاف تو را مانند ظُهر
- نزد خداوند خاموش شو و منتظر او بمان، و از (مشاهده) شخص بهظاهر موفق و مرد حيلهگر (كه موفق است) خود را مشَوش مساز
- از غضب بركنار شو و خشم را ترك كن، خود را مشوش مساز كه البته باعث گناه خواهد شد
- زيرا كه شريران منقطع خواهند شد، و اما منتظران خداوند وارث زمين خواهند بود
- هان بعد از اندك زماني شرير نخواهد بود، او را جستجو خواهي كرد و نخواهد بود
- و اما حليمان وارث زمين خواهند شد، و از فراواني سلامتي خوشنود خواهند گرديد
- شرير بر مرد عادل تعرض ميكند، و دندانهاي خود را بر او ميافشرد
- خداوند بر او خواهد خنديد، زيرا ميبيند كه روز او ميآيد
- شريران شمشير را برهنه كرده و كمان را كشيدهاند، تا مسكين و فقير را بيندازند، و راست روان را مقتول سازند
- شمشير ايشان به دل خود ايشان فرو خواهد رفت، كمانهاي ايشان شكسته خواهد شد
- نعمتِ اندكِ يك مرد صالح بهتر است، از اندوختههاي شريران كثير
- زيرا كه بازوهاي شريران شكسته خواهد شد، و اما صالحان را خداوند تأييد ميكند
- خداوند روزهاي كاملان را ميداند، و ميراث ايشان خواهد بود تا به ابد
- در زمان بلا خجل نخواهند شد، و در ايام قحط سير خواهند بود
- زيرا شريران هلاك ميشوند، و دشمنان خداوند مثل خرمي مرتعها فاني خواهند شد، آري مثل دود فاني خواهند گرديد
- شرير قرض ميگيرد و وفا نميكند، و اما صالح رحيم و بخشنده است
- زيرا آناني كه از وي بركت يابند وارث زمين گردند، و اما آناني كه لعنت شدهاند منقطع خواهند شد
- خداوند قدمهاي انسان را مستحكم ميسازد، و به طريق او رغبت دارد
- اگرچه بيفتد افكنده نخواهد شد، زيرا خداوند دستش را ميگيرد
- من جوان بودم و حالا پير هستم، و مرد صالح را هرگز متروك نديدهام، و نه نسلش را كه گداي نان بشوند
- تمامي ايام مهربان است و قرض دهنده، و ذريّت او مبارك خواهند بود
- از بدي بر كنار شو و نيكويي بكن، پس (در آرامش) ساكن خواهي بود تا ابد
- زيرا خداوند انصاف را دوست ميدارد و متقيان خود را ترك نخواهد فرمود، ايشان محفوظ خواهندبود تا ابد، و اما نسل شرير منقطع خواهد شد
- صالحان وارث زمين خواهند بود، و در آن تا ابد سكونت خواهند نمود
- دهان صالح حكمت را بيان ميكند، و زبان او انصاف را ذكر مينمايد
- شريعت خد.اي وي در دل اوست، پس قدمهايش نخواهد لغزيد
- شرير براي صالح كمين ميكند، و قصد قتل وي ميكند
- خداوند او را در دستش ترك نخواهد كرد، و چون به داوري آيد او را (در مقابل شرير) محكوم نخواهد كرد
- منتظر خداوند باش و طريق او را نگاهدار، تا تو را به وراثت زمين برافرازد، چون شريران متقطع شوند آن را خواهي ديد
- شرير را ديدم كه ظلم پيشه بود، و مثل درخت بومي سبز (ريشه) خود را به هر سو ميكشيد
- اما گذشت و اينك نيست گرديد، و او را جستجو كردم و يافت نشد
- مرد كامل را ملاحظه كن و مرد راست را ببين، زيرا كه عاقبت آن مرد سلامتي است
- اما خطاكاران همه هلاك خواهند گرديد، و عاقبت شريران منقطع خواهد شد
- و نجات صالحان از خداوند است، و در وقت تنگي او قلعة ايشان خواهد بود
- و خداوند ايشان را ياري كرده، نجات خواهد داد، ايشان را از شريران خلاص كرده خواهد رهانيد، زيرا بر او توكل دارند
38 تهيليم ↟↟
- زمور سي و هشتم
- مزمور داويد براي تذكر
- اي خداوند من را در غضب خود توبيخ منما، و در خشم خويش تاديبم مفرما
- زيرا كه تيرهاي تو در من فرو رفته، و دست تو بر من فرود آمده است
- در جسم من به سبب غضب تو صحتي نيست، و در استخوانهايم به سبب خطاي خودم سلامتي ني
- زيرا گناهانم از سرم گذشته است، مثل بارگران از طاقتم سنگينتر شده
- جراحات من متعفن و له شده است، به سبب حماقت من
- بخود ميپيچيم و بي نهايت خميده شدهام، تمامي روز مكدّر هستم
- زيرا كمر من از سوزش پر شده است، و در جسم من صحتي نيست
- من بيحس و بينهايت كوفته شدهام، و از فغان دل خود نعره ميزنم
- اي خداوند تمامي آرزوي من مدّنظر تو است، و نالههاي من از تو مخفي نميباشد
- دل من ميطپد و قوّتم از من رفته است، و نور چشمانم نيز با من نيست
- دوستان و رفيقانم از بلاي من به كناري ميايستند، و خويشان من دور ايستادهاند
- آنانيكه قصد جانم دارند دام ميگسترند، و بد انديشانم سخنان فتنهانگيز ميگويند، و تمام روز حيله را تفكر ميكنند
- و اما من مثل كري نميشنوم، و مانند گنگم كه دهان خود را باز نكند
- و مثل كسي گرديدهام كه نميشنود، و كسي كه بر زبانش حرفي نباشد
- زيرا كه اي خداوند انتظار تو را ميكشم، تو اي خداوند خد.ايم جواب خواهي داد
- چونكه گفتهام مبادا بر من شادي نمايند، و چون پايم بلغزد بر من تكبر كنند
- زيرا كه من مستعد لغزش ميباشم، و درد من هميشه پيش روي من است
- زيرا گناه خود را اعلام مينمايم، و بخاطر خطاي خود نگران هستم
- اما دشمنانم زنده و زورآوراند، و آناني كه بيسبب بر من بغض مينمايند بسياراند
- و آناني كه به عوض نيكي به من بدي ميرسانند، بر من دشمني ميورزند زيرا نيكويي را پيروي ميكنم
- اي خداوند من را ترك منما، اي خد.اي من از من دور مباش
- و براي ياري من تعجيل فرما اي خد.اوندي كه نجات من هستي
39 تهيليم ↟↟
- زمور سي و نهم
- براي يِدوتون سالار مغنيان، مزمور داويد
- گفتم راههاي خود را حفظ خواهم كرد تا به زبانم خطا نورزم، دهان خود را به لجام نگاه خواهم داشت مادامي كه شرير پيش من است
- من گنگ بودم و خاموش و از (بيان) نيكويي نيز سكوت كردم، و درد من بهحركت آمد
- دلم در اندرونم گرم شد، چون تفكر ميكردم آتش (در دلم) افروخته گرديد، پس به زبان خود سخن گفتم
- اي خداوند اجل من را بر من معلوم ساز، و مقدار ايام من را كه چيست، تا بفهمم چقدر فاني هستم
- اينك روزهايم را مثل يك وجب ساختهاي، و زندگانيام در نظر تو هيچ است، يقيناً آدمي بطالت محض قرار داده شد سلاه
- اينك انسان در خيال رفتار ميكند، و براي باطل مضطرب ميگردد، ذخيره ميكند و نميداند كيست كه از آن تمتّع خواهد برد
- و حالا اي خداوند براي چه منتظر باشم، اميد من بر تو ميباشد
- من را از همة گناهانم برهان، من را نزد جاهلان ناچيز مگردان
- من گنگ بودم و زبان خود را باز نكردم، زيرا كه تو اينرا خواستي
- بلاي خود را از من بردار، زيرا كه از قدرت دست تو من تلف ميشوم
- چون انسان را به سبب گناهش مكافات ميكني، نفايس او را مثل بيد ميگدازي، يقيناً هر انسان بطالت محض است سلاه
- اي خداوند دعاي من را بشنو و به فريادم گوش بده و از (مشاهده) اشكهايم ساكت مباش زيرا كه من غريب هستم در نزد تو، و ساكن هستم مثل جميع پدران خود
- روي (خشم) خود را از من بگردان تا تقويت شوم، قبل از آنكه رحلت كنم و ناياب گردم
40 تهيليم ↟↟
- زمور چهلم
- براي سالار مغنيان، مزمور داويد
- انتظار بسيار براي خداوند كشيدهام، و به من مايل شده فرياد من را شنيد
- و من را از چاه هلاكت برآورد و از باتلاق، و پايهايم را بر صخره گذاشته قدمهايم را مستحكم گردانيد
- و سرودي تازه در دهانم گذارد يعني حمد خد.اي ما را، بسياري چون اين را بينند ترسان شده بر خداوند توكل خواهند كرد
- خوشا به حال كسي كه بر خداوند توكل دارد، و به متكبران ظالم و منحرفين به كذب مايل نشود
- اي خداوند خد.اي ما چه بسيار است كارهاي عجيب كه تو كردهاي، و تدبيرهايي كه براي ما نمودهاي، در نزد تو آنها را نتوان ارزش نهاد اگر آنها را تقرير و بيان بكنم، از حد شمار بيرون است
- در قرباني و هديه رغبت نداشتي، اما گوشهاي من را (براي شنيدن و پذيرفتن اوامرت) باز كردي، قرباني سوختني و قرباني گناه را نخواستي
- آنگاه گفتم اينك ميآيم (كه آنچه را كه) در طومار كتاب دربارة من نوشته شده است (بجا آورم)
- در به جا آوردن ارادة تو اي خد.اي من رغبت ميدارم، و شريعت تو در اندرون دل من است
- در جماعت بزرگ به عدالت بشارت دادهام، اينك لبهاي خود را باز نخواهم داشت، و تو اي خداوند ميداني
- عدالت تو را در دل خود مخفي نداشتهام، امانت و نجات تو را بيان كردهام. رحمت و راستي تو را از جماعت بزرگ پنهان نكردهام
- پس تو اي خداوند لطف خود را از من باز مدار، رحمت و راستي تو دائماً من را محافظت كند
- زيرا كه بلاياي بيشمار من را احاطه ميكنند، گناهانم دور من را گرفتهاند به حدي كه نميتوانم ديد، از موهاي سر من زيادتراند، و دل من منرا ترك كرده است
- اي خداوند مرحمت فرموده من را نجات بده، اي خداوند به ياري من تعجيل فرما
- آناني كه قصد هلاكت جان من دارند، جميعاً خجل و شرمنده شوند، و آناني كه در بدي من رغبت دارند، به عقب برگردانيده و رسوا گردند
- آنانيكه بر من هَه هَه ميگويند، به سبب خجالت خويش حيران شوند
- و اما جميع طالبان تو در تو وجد و شادي نمايند، و آناني كه نجات تو را دوست دارند، دائماً گويند كه خداوند بزرگ است
- و اما من مسكين و فقير هستم، و خداوند (اين را) دربارة من در نظر ميآورد، تو مدد دهنده و نجات دهندة من هستي، اي خد.اي من تاخير مفرما
41 تهيليم ↟↟
- زمور چهل و يكم
- براي سالار مغنيان، مزمور داويد
- خوشا بهحال كسي كه براي فقير تفكر ميكند. خداوند او را در روز بلا خلاصي خواهد داد
- خداوند او را محافظت خواهد كرد و زنده (نگه) خواهد داشت، او در زمين مبارك خواهد بود، و او را به آرزوي دشمنانش تسليم نخواهد كرد
- خداوند او را بر بستر بيماري ياري خواهد نمود، تمامي خوابگاه او را در بيماريش زير و
- و خواهد كرد
- من گفتم اي خداوند بر من رحم نما، جان من را شفا بده زيرا به تو گناه ورزيدهام
- دشمنانم دربارة من به بدي سخن ميگويند، كه كِي بميرد و نام او گُم شود
- و اگر براي ديدن من بيايد سخن باطل ميگويد، و دلش در خود شرارت را جمع ميكند، چون بيرون رود آن را شايع ميكند
- و تمامي دشمنانم با يكديگر بر من نمّامي ميكنند، و دربارة من بدي ميانديشند
- كه حادثهاي مهلك بر او واقع شده است، و حال كه خوابيده است ديگر نخواهد برخاست
- و آن دوست خالص من كه بر او اعتماد ميداشتم كه نان من را نيز ميخورد، پاشنة خود را بر من بلند كرد
- و اما تو اي خداوند بر من رحم فرموده من را بر پا بدار، تا مجازات به ايشان رسانم
- از اين ميدانم كه در من رغبت داري، زيرا كه دشمنم بر من فخر نمينمايد
- و من را به سبب كمالم مستحكم نمودهاي، و من را به حضور خويش دائماً برپا خواهي نمود
- خداوند خد.اي (بني) اسرائيل متبارك باد، از ازل تا به ابد آمين و آمين
42 تهيليم ↟↟
- زمور چهل و دوم
- براي سالار مغنيان، قصيدة بنيقورح
- چنان كه آهو براي نهرهاي آب شدت اشتياق دارد، همچنان اي خد.ا جان من اشتياق شديد براي تو دارد
- جان من تشنة خد.است تشنة خد.اي حَي، كه كي بيايم و به حضور خد.ا حاضر شوم
- اشكهايم روز و شب نان من بود، چون تمامي روز من را ميگفتند خد.اي تو كجاست
- چون اين را بياد ميآورم جان خود را بر خود آگاه ميسازم، چگونه با جماعت ميرفتم و ايشان را بخانة خد.ا پيش ميبردم، به آواز ترنم و تسبيح درگروه عيدگزاران
- اي جانم چرا خميده شدهاي، و چرا در من پريشان گشتهاي، بر خد.ا اميد دار زيرا كه او را براي نجات روي او باز حمد خواهم گفت
- اي خد.اي من جانم در من منحني شد، بنابراين تو را (بخاطر معجزاتت) از زمين اُردُن ياد خواهم كرد، از كوههاي حرمون و از جبلمِصْغَر
- لجه به لجه ندا ميدهد از آواز آبشارهاي تو، جميع خيزابها و موجهاي تو بر من گذشته است
- در روز خداوند رحمت خود را خواهد فرمود، و در شب سرود او با من خواهد بود و دعا نزد خداوند حيات من
- به خد.ا گفتهام اي صخرة من چرا من را فراموش كردهاي، چرا به سبب ظلم دشمن ماتمكنان عبور نمايم
- دشمنانم به كوبيدگي در استخوانهايم من را ملامت ميكنند، چون كه همه روزه من را ميگويند خد.اي تو كجاست
- اي جان من چرا خميده شدهاي و چرا در من پريشان گشتهاي، بر خد.ا اميد دار زيرا كه او را او باز حمد خواهم گفت، كه نجات روي من و خد.اي من است
43 تهيليم ↟↟
- زمور چهل و سوم
- اي خد.ا من را داوري كن، و دعواي من را با قوم بيرحم داوري فرما، و از شخص حيلهگر و ظالم من را خلاصي ده
- زيرا تو خد.اي قوت من هستي چرا من را دور انداختي، چرا به سبب ستم دشمن ماتمكنان عبور نمايم
- نور و راستي خود را بفرست تا من را هدايت نمايند، و من را به كوه مقدس تو و مسكنهاي تو رسانند
- آنگاه به مذبح خد.ا خواهم رفت، به سوي خد.ايي كه سرور و خرمي من است، و تو را اي خد.ا خد.اي من با بربط تسبيح خواهم گفت
- اي جان من چرا خميده شدهاي، و چرا در من پريشان گشتهاي، اميد بر خد.ا دار زيرا كه او را باز حمد خواهم گفت، كه نجات روي من و خد.اي من است
44 تهيليم ↟↟
- زمور چهل و چهارم
- براي سالار مغنيان، قصيدة بنيقورح
- اي خد.ا بهگوشهاي خود شنيدهايم، و پدران ما، ما را خبر دادهاند، از كاري كه در روزهاي ايشان و در ايام گذشته كردهاي
- تو به دست خود امتها را بيرون كردي اما ايشان (بنياسرائيل) را غرس نمودي، قومها را تباه كردي اما ايشان را منتشر ساختي
- زيرا كه به شمشير خود زمين را تسخير نكردند، و بازوي ايشان، ايشان را نجات نداد بلكه دست راست تو و بازو و نور روي تو، زيرا از ايشان خرسند بودي
- اي خد.ا تو پادشاه من هستي، پس بر نجات يعقوب امر فرما
- به مدد تو دشمنان خود را خواهيم افكند، و بهنام تو مخالفان (دشمنان) خويش را پايمال خواهيم ساخت
- زيرا بر كمان خود توكل نخواهم داشت، و شمشيرم من را خلاصي نخواهد داد
- بلكه تو ما را از دشمنان ما خلاصي دادي، و كينهتوزان ما را خجل ساختي
- تمامي روز بر خد.ا فخر خواهيم كرد، و نام تو را تا به ابد تسبيح خواهيم خواند سلاه
- ليكن اينك تو ما را دور انداخته و رسوا ساختهاي، و با لشگرهاي ما بيرون نميآيي
- و ما را از پيش دشمن روگردان ساختهاي، وخصمان ما براي خويشتن تاراج ميكنند
- ما را مثل گوسفندان براي خوراك تسليم كردهاي، و ما را در ميان امتها پراكنده ساختهاي
- قوم خود را بيبها فروختي، و از فروش ايشان سود نبردي
- ما را نزد همسايگان ما ناچيز گردانيدي، اهانت و سخرية نزد آناني كه گرداگرد مايند
- ما را در ميان امتها ضربالمثل ساختهاي، (موجب) جنبانيدن سر (به عنوان تحقير) در ميان قومها(قرار دادهاي)
- ورسوايي من همه روزه در نظر من است، و خجالت رويم من را پوشانيده است
- از آواز ملامتگو و فحّاش، از روي دشمن و انتقام گيرنده
- اين همه بر ما واقع شد، اما تو را فراموش نكرديم و در عهد تو خيانت نورزيديم
- دل ما به گذشته برنگرديد، و پايهاي ما از طريق تو انحراف نورزيد
- هر چند ما را در مكان اژدَرها كوبيدي، و ما را به ساية مرگ پوشانيدي
- نام خد.اي خود را هرگز فراموش نكرديم، و دست خود را به خد.اي غير برافراشته نكرديم
- آيا خد.ا اين را بررسي نخواهد كرد، زيرا او نهانخانههاي قلب را ميداند
- هر آينه بخاطر تو تمامي روز كشته ميشويم، ومثل گوسفندان ذبح شده شمرده ميشويم
- اي خداوند بيدار شو چرا خوابيدهاي، برخيزاي و ما را تا به ابد دور مينداز
- چرا جمال خود را پوشانيدي، و ذلّت و تنگي ما را فراموش كردي
- زيرا كه جان ما تا به خاك خم (و پست) شده است، و شكم ما به زمين چسبيده
- به جهت ياري ما برخيز، و بهخاطر رحمانيت خود ما را فديه ده
45 تهيليم ↟↟
- زمور چهل و پنچم
- براي سالار مغنيان بر شوشنيم، قصيدة بنيقورح، سرود حبيبات
- دل من به كلام نيكو ميجوشد، انشاء خود را دربارة پادشاه ميگويم زبان من چون نويسنده ماهر است
- تو جميلتر هستي از بنيآدم و وقار بر لبهاي تو ريخته شده است، بنابراين خد.ا تو را مبارك ساخته است تابهابد
- اي توانگر شمشير خود را بر بالاي خود ببند، يعني جلال و كبريايي خويش را
- و به كبريايي خود سوار شده غالب شو به خاطر حقيقت و تواضع وصداقت (ات) هدايت خواهي شد كه با يمينت (اعمال) مهيب (انجام دهي)
- به تيرهاي تيز تو امتها زير (پاي) تو ميافتند، و (اين تيرها) به دل دشمنان پادشاه فرو ميرود
- اي خد.ا تخت تو تا به ابد است، راستي سلطنت تو است
- عدالت را دوست و شرارت را دشمن داشتي، بنابراين خد.اي تو، تو را به روغن شادماني بيشتر از رفقايت مسح كرده است
- همة رختهاي تو مّر و عود و سليخه است، از قصرهاي عاج كه (خارج ميشدي) به تارها تو را خوش ساختند
- (در بين) دختران پادشاهان (كه) از زنان نجيب تو هستند، ملكه به دست راستت (مزين) به طلاي اوفير ايستاده است
- اي باكره بشنو و ببين و گوش خود را فرادار، و قوم خود و خانة پدرت را فراموش كن
- تا پادشاه مشتاق جمال تو بشود، زيرا او خداوند تو است پس او را عبادت نما
- و دختر صور با ارمغاني، و دولتمندان قوم رضامندي تو را خواهند طلبيد
- دختر پادشاه هميشه در اندرون (قصر) بلند مرتبه است، و رختهاي او با طلا مرصع است
- به لباس آراسته نزد پادشاه حاضر ميشود، دوشيزگان همراهان او در عقب وي نزد تو آورده خواهند شد
- به شادماني و خوشي آورده ميشوند، و به قصر پادشاه داخل خواهند شد
- به عوض پدرانت پسرانت خواهند بود، و ايشان را بر تمامي جهان سروران خواهي ساخت
- نام تو را در همة جهان ذكر خواهم كرد، پس قومها تو را حمد خواهند گفت تا به ابد
46 تهيليم ↟↟
- زمور چهل و ششم
- براي سالار مغنيان، سرود بنيقورح بر علاموت
- خد.ا ملجا و قوت ماست، و مددكاري كه در تنگيها فوراً ياري ميرساند
- پس نخواهيم ترسيد اگرچه جهان دگرگون گردد، و كوهها در قعر دريا به لرزش آيد
- اگر چه آبهايش بخروشند و به جوش آيند، و كوهها از سركشي آن متزلزل گردند سلاه
- نهري است كه شعبههايش شهر خد.ا را فرحناك ميسازد، و مسكن قدوس (خد.اوند) متعال را
- خد.ا همراه اوست پس لغزش نخواهد خورد، خد.ا او را ياري خواهد كرد در طلوع صبح
- امتها خروشيدند و مملكتها لغزيدند، (چون) او آواز خود را داد پس جهان گداخته گرديد
- خد.اي “صوااُت” با ماست، و خد.اي يعقوب قلعة بلند ما سلاه
- بياييد كارهاي خداوند را نظاره كنيد، كه چه خرابيها در جهان گذارد
- او جنگها را تا اقصاي جهان فيصله ميدهد، كمان را ميشكند و نيزه را قطع ميكند و عرابهها را به آتش ميسوزاند
- باز ايستيد و بدانيد كه من خد.ا هستم، در ميان امتها متعال و در جهان متعال خواهم شد
- خد.اي “صوااُت” با ماست، و خد.اي يعقوب قلعة بلند ما سلاه
47 تهيليم ↟↟
- زمور چهل و هفتم
- براي سالار مغنيان، مزمور بنيقورح
- اي جميع امتها دستك زنيد، نزد خد.ا به آواز شادي بانك برآوريد
- زيرا خداوند متعال و مهيب است، و بر تمامي جهان پادشاه بزرگ
- قومها را در زير (دست) ما آرام خواهد ساخت، و طايفهها را در زير پايهاي ما
- ميراث ما را براي ما خواهد برگزيد، يعني جلالت يعقوب را كه دوست ميدارد سلاه
- خد.ا به آواز بلند (در نظر بندگان خود) اعتلا يافته است، خداوند به آواز كرنا
- تسبيح بخوانيد خد.ا را تسبيح بخوانيد، تسبيح بخوانيد پادشاه ما را تسبيح بخوانيد
- زيرا خد.ا پادشاه تمامي جهان است، به خردمندي تسبيح بخوانيد
- خد.ا بر امتها سلطنت ميكند، خد.ا بر تخت قدس خود نشسته است
- سروران قومها با قوم خد.اي ابراهيم جمع شدهاند، زيرا كه سپرهاي جهان از آن خد.است، او بسيار متعال ميباشد
48 تهيليم ↟↟
- زمور چهل و هشتم
- سرود و مزمور بنيقورح
- خداوند بزرگ است و بينهايت ستوده، در شهر خد.اي ما و در كوه مقدس خويش
- جمال خداوند در بزرگواريش، و شادي تمامي جهان در كوه صيون است، در جوانب شمال قلمرو و پادشاه بزرگ
- خد.ا در قصرهاي آن (چون متجلي ميگردد) به پناهگاهي بلند معروف است
- زيرا اينك پادشاهان جمع شدند، و با هم (از كوه مقدس) عبور كردند
- ايشان چون (شكوه را) ديدند متعجب گرديدند، و در حيرت افتاده فرار كردند
- لرزه بر ايشان در آنجا مستولي گرديد، و درد شديد مثل زني كه ميزايد
- تو كِشتيهاي ترشيش را، به باد شرقي شكستي
- چنان كه شنيده بوديم همچنان ديدهايم، در شهر خد.اي صوااُت در شهر خد.اي ما، خد.ا آن را تا به ابد مستحكم خواهد ساخت سلاه
- اي خد.ا احسانت را در ميان محرابت تفكر نموديم، در اندرون هيكل تو
- اي خد.ا چنان كه نام تو است همچنان تسبيح تو نيز تا اقصاي زمين، يمين تو از عدالت پُر است
- كوه صيون شادي ميكند و دختران يهودا به وجد ميآيند، به سبب داوريهاي تو
- صيون را طواف كنيد و گرداگرد او بخراميد، و برجهاي وي را بشماريد
- دل خود را به حصارهايش بنهيد، و در (بلندي) قصرهايش تأمل كنيد، تا نسل را اطلاع دهيد
- زيرا اين خد.ا خد.اي ماست تا به ابد، و ما را تا مرحله مرگ هدايت خواهد نمود
49 تهيليم ↟↟
- زمور چهل و نهم
- براي سالار مغنيان، مزمور بنيقورح
- اي تمامي قومها اين را بشنويد، اي جميع سَكَنة ربع مسكون اين را به گوش گيريد
- اي عوام و خواص، اي دولتمندان و فقيران جميعاً
- زبانم به حكمت سخن ميراند، و تفكر دل من هوشياري است
- گوش خود را به مثلي فرا ميدهم، معمّاي خويش را (با نواختن) بربط ميگشايم
- چرا در روزهاي بلا ترسان باشم، چون گناه پاشنههايم من را احاطه ميكنند
- آناني كه بر دولت خود اعتماد دارند، و بر كثرت توانگري خويش فخر مينمايند
- هيچ كس هرگز براي برادر خود فديه نخواهد داد، و كفارة او را به خد.ا نخواهد بخشيد
- زيرا فدية جان ايشان گرانبها است، و ابداً بدان نميتوان رسيد
- تا زنده بماند تا به ابد، و گور را نبيند
- زيرا ميبيند كه حكيمان ميميرند، و جاهلان و ابلهان باهم هلاك ميگردند، و دولت خود را براي ديگران ترك ميكنند
- فكر دل ايشان اين است كه خانههاي ايشان دائمي باشد، و مسكنهاي ايشان ابدي، و نامهاي خود را بر زمينهاي خود مينهند
- ليكن انسان در حريم باقي نميماند، بلكه مثل بهايم است كه هلاك ميشود
- طريقة ايشان جهالت ايشان است، و اعقاب ايشان سخن ايشان را ميپسندند سلاه
- مثل گوسفندان در گور رانده ميشوند، و مرگ ايشان را شباني ميكند، و صبحگاهان راستان بر ايشان حكومت خواهند كرد، و صورت ايشان در گور پوسيده خواهد شد، تا مسكني براي آن نباشد
- ليكن خد.ا جان من را از گور نجات خواهد داد، زيرا كه (دست) من را خواهد گرفت سلاه
- پس ترسان مباش چون كسي دولتمند گردد، و جلال خانة او افزوده شود
- زيرا چون بميرد چيزي از آن نخواهد برد، و مِكنَت او در عقب او فرو نخواهد رفت
- زيرا (ظالم) در حيات خود خويشتن را موفق ميخواند، (ولي تو) چون بر خود احسان ميكني مردم تو را ميستايند
- ليكن به طبقة پدران خود خواهد پيوست، كه نور را تا به ابد نخواهند ديد
- انساني كه در حريم است و فهم ندارد، مثل بهايم است كه هلاك ميشود
50 تهيليم ↟↟
- زمور پنجاهم
- مزمور آساف، خد.ا، خد.ا خداوند تكلم ميكند، و زمين را از مطلع آفتاب تا به مغربش ميخواند
- از صيون كه كمال زيبائيست، خد.ا تجلي نموده است
- خد.اي ما ميآيد و سكوت نخواهد نمود، آتش پيش روي او ميسوزاند، و طوفان شديد گرداگرد وي خواهد بود
- آسمان را از بالا ميخواند، و زمين را تا قوم خود را داوري كند
- مقدسان من را نزد من جمع كنيد، كه عهد را با من به قرباني بستهاند
- و آسمانها از انصاف او خبر خواهند داد، زيرا خد.ا خود داور است سلاه
- اي قوم من بشنو تا سخن گويم، و اي (بني) اسرائيل تا برايت شهادت دهم، كه خد.ا خد.اي تو من هستم
- دربارة قربانيهايت تو را توبيخ نميكنم، و قربانيهاي سوختني تو دائماً در نظر من است
- گوسالهاي از خانة تو نميگيرم، و نه بزي از آغل تو
- زيرا كه جميع حيوانات جنگل از آن مناند، و بهايمي كه بر هزاران كوه ميباشند
- همة پرندگان كوهها را ميشناسم، و وحوش صحرا نزد من حاضرند
- اگر گرسنه ميبودم تو را خبر نميدادم، زيرا ربع مسكون و هر آنچه در اوست از آن من است
- آيا گوشت گاوان را بخورم، و خون بزها را بنوشم
- براي خد.ا قرباني تشكر را بگذران، و نذرهاي خويش را به (خد.اي) متعال وفا نما
- پس در روز تنگي من را بخوان تا تو را خلاصي دهم، و من را تمجيد بنمايي
- و اما به شرير، خد.ا ميگويد، تو را چه كار است كه فرائض من را بيان كني و عهد من را به زبان خود بياوري
- چون كه تو از تأديب نفرت داشتهاي، و كلام من را پشت سر خود انداختهاي
- چون دزد را ديدي راضي شدي كه با او (باشي)، و نصيب تو با زناكاران است
- دهان خود را به شرارت گشودهاي، و زبانت حيله را اختراع ميكند
- نشستهاي تا به ضد برادر خود سخن راني، و دربارة پسر مادر خويش غيبت گوئي
- اين عمل را كردي و من سكوت نمودم، پس گمان بردي كه من مثل تو هستم، ليكن تو را توبيخ خواهم كرد، و اين را پيش نظر تو به ترتيب خواهم نهاد
- اي فراموشكنندگان خد.ا در اين تفكر كنيد، مبادا شما را نابود سازم و رهانندهاي نباشد
- هر كه قرباني تشكر را گذراند من را تمجيد ميكند، و آن كه طريق خود را راست سازد، نجات خد.ا را به وي نشان خواهم داد
51 تهيليم ↟↟
- زمور پنجاه و يكم
- براي سالار مغنيان، مزمور داويد
- وقتي كه ناتان نبي بعد از در آمدنش به بَتشبَع نزد او آمد
- اي خد.ا به حسب رحمت خود بر من رحم فرما، به حسب كثرت رأفت خويش گناهانم را محو ساز
- من را از عصيانم به كلي شستوشو ده، و از گناهم من را طاهر كن
- زيرا كه من به معصيت خود اعتراف ميكنم، و گناهم هميشه در نظر من است
- به تو و به تو تنها گناه ورزيده، و در نظر تو بدي كردهام، تا در كلام خود مصدق گردي، و در داوري خويش مزكي شوي
- اينك در معصيت سرشته شدم، و مادرم در گناه به من آبستن گرديد
- اينك به راستي در قلب من ساكن هستي، پس حكمت را در باطن من به من بياموز
- من را با زوفا پاك كن تا طاهر شوم، من را شستوشو كن تا از برف سفيدتر گردم
- شادي و خرمي را به گوش من برسان، تا استخوانهايي كه كوبيدهاي به وجد آيند
- روي خود را از گناهانم بپوشان و همة خطاياي من را محو كن
- اي خد.ا دل طاهر در من بيافرين، و روح مستقيم در باطنم تازه بساز
- من را از حضور خود مينداز، و روح قدوس خود را از من مگير
- شادي نجات خود را به من باز ده و به روح آزاد من را تأييد فرما
- آنگاه طريق تو را به خطاكاران تعليم خواهم داد، و گناهكاران به سوي تو بازگشت خواهند نمود
- من را از خونريزيها نجات ده اي خد.ايي كه خد.اي نجات من هستي، تا زبانم به عدالت تو ترنم نمايد
- خد.اوندا لبهايم را بگشا، تا دهانم تسبيح تو را اخبار نمايد
- زيرا قرباني را دوست نداشتي و الّا ميدادم، قرباني سوختني را پسند نكردي
- قربانيهاي خد.ا روح شكسته است، خد.ايا دل شكسته و كوبيده را خوار نخواهي شمرد
- به رضامندي خود بر صيون احسان فرما، و حصارهاي اورشليم را بنا نما
- آنگاه از قربانيهاي عدالت و قربانيهاي سوختني تمام راضي خواهي شد، و گوسالهها بر مذبح تو قرباني خواهند نمود
52 تهيليم ↟↟
- زمور پنجاه و دوم
- براي سالار مغنيان قصيدة داويد
- وقتي كه دواِگادومي آمد و شائول را خبر داده گفت كه داويد به خانة اَخيملِخ رفت
- اي جبّار چرا از بدي فخر ميكني، رحمت خد.ا هميشه باقي است
- زبان تو در انديشه شرارت است مثل تيغ تيزي (است) و حيلهگري ميكند
- بدي را از نيكويي بيشتر دوست ميداري، و دروغ را زيادتر از راستگويي سلاه
- همة سخنان مهلك را دوست ميداري، اي زبان حيلهباز
- خد.ا نيز تو را تا به ابد هلاك خواهد كرد و تو را ربوده از مسكن تو خواهد كَند، و تو را از زمين زندگان ريشهكن خواهد كرد سلاه
- عادلان اين را ديده، خواهند ترسيد، و بر او خواهند خنديد
- هان اين كسي است كه خد.ا را قلعة خويش ننمود بلكه بهكثرت دولت خود توكل كرد، و از بدي خويش خود را زورآور ساخت
- و اما من مثل زيتون سرسبز در خانة خد.ا هستم، به رحمت خد.ا توكل ميدارم تا به ابد
- او را هميشه حمد خواهم گفت زيرا تو اين را كردهاي، و انتظار نام تو را خواهم كشيد زيرا نزد مقدسان تو نيكوست
53 تهيليم ↟↟
- زمور پنجاه و سوم
- براي سالار مغنيان بر مَحَلَت، قصيده داويد
- احمق در دل خود ميگويد كه خد.ايي نيست، فاسد شده شرارت مكروه كردهاند، و نيكوكاري نيست
- خد.ا از آسمان بر بنيآدم نظر انداخت، تا ببيند كه انسان فهيم و طالب خد.ايي هست
- همة ايشان مرتد شده با هم فاسد گرديدهاند، نيكوكاري حتي يكي هم نيست
- آيا گناهكاران بيمعرفت هستند، كه قوم من را ميخورند چنان كه نان ميخورند، و خد.ا را نميخوانند
- آنگاه سخت ترسان شدند جايي كه هيچ ترس نبود، زيرا خد.ا استخوانهاي محاصره كنندة تو را از هم پاشيد، آنها را خجل ساختهاي زيرا خد.ا ايشان را رد نموده است
- كاش كه نجات (بني) اسرائيل از صيون ظاهر ميشد، وقتي كه خد.ا اسيري قوم خويش را برگردانَد، يعقوب وجد خواهد نمود و (بني) اسرائيل شادي خواهد كرد
54 تهيليم ↟↟
- زمور پنجاه و چهارم
- براي سالار مغنيان، قصيدة داويد بر نگينوت
- وقتي كه زيفيان نزد شائول آمده گفتند آيا داويد نزد ما خود را پنهان نميكند
- اي خد.ا به نام خود من را نجات بده، و به قوت خويش بر من داوري نما
- اي خد.ا دعاي من را بشنو، و سخنان دهان من را گوش بگير
- زيرا بيگانگان به ضد من برخاستهاند، و ظالمان قصد جان من دارند، و خد.ا را در مدّنظر خود نگذاشتهاند سلاه
- اينك خد.ا مددكار من است، خداوند از تأييدكنندگان جان من است
- بدي را بر دشمنان من برخواهد گردانيد، به راستي خود ريشة ايشان را بكن
- قربانيهاي تبرّعي نزد تو خواهم گذرانيد، و نام تو را اي خداوند حمد خواهم گفت زيرا نيكوست
- چون كه من را از جميع تنگيها خلاصي دادهاي، و چشم من بر دشمنانم نگريسته است
55 تهيليم ↟↟
- زمور پنجاه و پنجم
- براي سالار مغنيان، قصيدة داويد بر نگينوت
- اي خد.ا به دعاي من گوش بگير، و خود را از تضرع من پنهان مكن
- به من گوش فراگير و من را مستجاب فرما، زيرا كه در تفكر خود متحيرم و ناله ميكنم
- از آواز دشمن و به سبب ظلم شرير، زيرا كه ظلم بر من مياندازند و يا خشم بر من جفا ميكنند
- دل من در اندرونم پيچ و تاب ميكند، و ترسهاي مرگ بر من افتاده است
- ترس و لرز به من درآمده است، وحشتي هولناك من را در گرفته است
- و گفتم كاش كه من را بالها مثل كبوتر ميبود، تا پرواز كرده استراحت مي يافتم
- هر آينه به جاي دور ميپريدم، و در صحرا مأوا ميگزيدم سلاه
- ميشتافتم به سوي پناهگاهي، از باد تند و از طوفان شديد
- اي خداوند آنها را هلاك كن و زبانهايشان را متفرق نما، زيرا كه در شهر ظلم و جنگ ديدهام
- روز و شب بر حصارهايش گردش ميكنند، و شرارت و مشقت در ميانش ميباشد
- فسادها در ميان وي است، و جور و حيله از كوچههايش دور نميشود
- زيرا دشمن نبود كه من را ملامت ميكرد و الّا تحمل ميكردم، و خصم من نبود كه بر من سربلندي مينمود، و الّا خود را از وي پنهان ميساختم
- بلكه تو ربودي اي مرد نظير من، اي يار خالص و دوست صديق من
- كه با يكديگر مشورت شيرين ميكرديم، و به خانة خد.ا در جمع ميخراميديم
- مرگ بر ايشان ناگهان فرو آيد و زنده بگور فروروند، زيرا شرارت در مسكنهاي ايشان و در ميان ايشان است
- و اما من نزد خد.ا فرياد ميكنم، و خداوند من را نجات خواهد داد
- شامگاهان و صبح و ظهر شكايت و ناله ميكنم، و او آواز من را خواهد شنيد
- جان من را از جنگي كه بر من شده بود به سلامتي فديه داده است، زيرا بسياري با من مقاومت ميكردند
- خد.ا خواهد شنيد و ايشان را جواب خواهد داد، او كه از ازل نشسته است سلاه، زيرا كه در ايشان تغيير نيست، و از خد.ا نميترسند
- دست خود را بر صلحانديشان خويش دراز كرده، و عهد خويش را شكسته است
- سخنانش نرم زبانش چرب، ليكن در دلش جنگ است، سخنانش چربتر از روغن ليكن شمشيرهاي برهنه است
- نصيب خود را به خداوند بسپار و تو را رزق خواهد داد، او تا به ابد نخواهد گذاشت كه مرد عادل لغزش كند
- و تو اي خد.ا ايشان را به چاه هلاكت فرو خواهي آورد، مردمان خونريز و حيلهساز، روزهاي خود را نيمه نخواهند كرد، ليكن من بر تو توكل خواهم داشت
56 تهيليم ↟↟
- زمور پنجاه و ششم
- براي سالار مغنيان بر يونَت اِلِم در بلاد دور، ميختام داويد وقتي كه پليشتيها او را در گِت گرفتند
- اي خد.ا بر من رحم فرما، زيرا كه انسان من را به شدت تعقيب ميكند تمامي روز جنگ كرده من را اذيت مينمايد
- دشمنانم تمامي روز من را به شدت تعقيب ميكنند، زيرا كه بسياري با تكبر با من ميجنگند
- هنگامي كه ترسان شوم، من بر تو توكل خواهم داشت
- در خد.ا كلام او را خواهم ستود، بر خد.ا توكل كرده، نخواهم ترسيد، انسان به من چه ميتواند كرد
- هر روزه سخنان من را منحرف ميسازند، همة فكرهاي ايشان دربارة من بر شرارت است
- ايشان جمع شده كمين ميسازند، بر قدمهاي من چشم دارند زيرا قصد جان من دارند
- آيا ايشان به سبب شرارت خود نجات خواهند يافت، اي خد.ا امتها را در غضب خويش بينداز
- تو آوارگيهاي من را تقرير كردهاي، اشكهاي من را در ذخيرهدان خود بگذار، آيا اين در دفتر تو نيست
- آنگاه در روزي كه تو را بخوانم دشمنانم رو خواهند گردانيد، اين را ميدانم زيرا خد.ا با من است
- در خد.ا كلام او را خواهم ستود، در خداوند كلام او را خواهم ستود
- بر خد.ا توكل دارم پس نخواهم ترسيد، آدميان به من چه ميتوانند كرد
- اي خد.ا نذرهاي تو بر من است، قربانيهاي حمد را نزد تو خواهم گذرانيد
- زيرا كه جان من را از مرگ رهانيدهاي، آيا پايهاي من را نيز از لغزيدن نگاه نخواهي داشت، تا در نور زندگان به حضور خد.ا سالك باشم
57 تهيليم ↟↟
- زمور پنجاه و هفتم
- براي سالار مغنيان بر اَلتَشخِت ميختام داويد وقتي كه از حضور شائول به پناهگاه فرار كرد
- اي خد.ا بر من رحم فرما بر من رحم فرما، زيرا جانم در تو پناه ميبرد، و در ساية بالهاي تو پناه ميبرم تا اين بلايا بگذرد
- نزد خد.اي تعالي آواز خواهم داد، نزد خد.ايي كه همه چيز را برايم تمام ميكند
- از آسمان فرستاده من را خواهد رهانيد زيرا تعقيبكنندة سخت من ملامت ميكند سلاه، خد.ا رحمت و راستي خود را خواهد فرستاد
- جان من در ميان شيران است، در ميان آتشافروزان ميخوابم يعني آدمياني كه دندانهايشان نيزهها و تيرهاست، و زبان ايشان شمشير بُرنده است
- اي خد.ا بر آسمان متعال شو، و جلال تو بر تمامي جهان (است)
- دامي براي گامهايم مهيا ساختند، و جانم خم گرديد، چاهي پيش رويم كندند، و خود در ميانشان افتادند سلاه
- دل من مستحكم است خد.ايا دل من مستحكم است، سرود خواهم خواند و ترنم خواهم نمود
- اي جلال من بيدار شو اي بربط وعود بيدار شو، صبحگاهان را من بيدار خواهم كرد
- اي خداوند تو را در ميان امتها حمد خواهم گفت، تو را در ميان قومها تسبيح خواهم خواند
- زيرا رحمت تو تا آسمانها عظيم است، و راستي تو تا افلاك (مستدام است)
- خد.ايا بر آسمانها متعال شو، و جلال تو بر تمامي جهان (مستولي است)
58 تهيليم ↟↟
- زمور پنجاه و هشتم
- براي سالار مغنيان بر اَل تشخت، ميختام داويد
- آيا در حقيقت به عدالتي كه گنگ است سخن ميگوييد، و اي بنيآدم آيا به راستي داوري مينماييد
- بلكه در دل خود شرارتها به عمل ميآوريد، و ظلم دستهاي خود را در زمين از اندازه بيشتر ميكنيد
- شريران از رَحِم منحرف هستند، از شكم مادر دروغ گفته گمراه ميشوند
- ايشان را زهريست مثل زهرمار، مثل افعي كَر كه گوش خود را ميبندد
- كه آواز افسونگران را نميشنود، هرچند به مهارت افسون ميكند
- اي خد.ا دندانهايشان را در دهانشان بشكن، اي خداوند دندانهاي شيران را خورد بشكن
- گداخته شده مثل آب بگذرند، چون او تيرهاي خود را مياندازد، به موقع منقطع خواهند شد
- مثل حلزون كه گداخته شده ميگذرد، مثل سِقط زن آفتاب را نخواهد ديد
- قبل از آن كه ديگهاي شما آتشِ خارها را احساس كند، آنها را چه تر و چه خشك خواهد رُفت
- مرد عادل چون انتقام را ديد شادي خواهد نمود، پايهاي خود را به خون شرير خواهد شست
- و مردم خواهند گفت هر آينه ثمرهاي براي عادلان هست، هر آينه خد.ايي هست كه در جهان داوري ميكند
59 تهيليم ↟↟
- زمور پنجاه و نهم
- براي سالار مغنيان بر التشخت، ميختام داويد وقتي كه شائول فرستاد كه خانه او را كشيك بِكِشند تا او را بكُشند
- اي خد.ايم من را از دشمنانم برهان، من را از مقاومت كنندگانم برافراز
- من را از گناهكاران خلاصي ده، و از مردمان خونريز رهايي بخش
- زيرا اينك براي جانم كمين ميسازند، و زورآوران به ضد من جمع شدهاند، بدون تقصير من اي خداوند و بدون گناه من
- بيترديد بر من ميشتابند و خود را آماده ميكنند، پس براي ملاقات من برانگيخته شو و ببين
- اما تو اي خداوند خد.اي صوااُت خد.اي (بني) اسرائيل، برانگيخته شده همة امتهاي (ظالم) را مكافات برسان، و بر خيانتكاران بدكار شفقت مفرما سلاه
- شامگاهان بر ميگردند و مثل سگ بانگ ميكنند، و در شهر دور ميزنند
- از دهان خود بدي را فرو ميريزند، لبهاي ايشان چون شمشيرهاست، زيرا ميگويند كيست كه بشنود
- و اما تو اي خداوند بر ايشان خواهي خنديد، و تمامي امتهاي (ظالم) را استهزاء خواهي نمود
- (بخاطر) قدرت او به سوي تو انتظار خواهم كشيد، زيرا خد.ا قلعة بلند من است
- خد.اي رحمت من پيش روي من خواهد رفت، خد.ا من را بر دشمنانم نگران خواهد ساخت
- ايشان را به قتل مرسان، مبادا قوم من فراموش كنند، ايشان را به قوت خود پراكنده ساخته به زير انداز ، اي خداوند كه سپر ما هستي
- به سبب گناهِ زبان و سخنان لبهاي خود، در تكبر خويش گرفتار شوند، و به عوض لعنت و دروغي كه ميگويند
- ايشان را فاني كن، در غضب فاني كن تا نيست گردند و بدانند كه خد.ا در يعقوب تا اقصاي زمين سلطنت ميكند سلاه
- و شامگاهان برگرديده مثل سگ بانگ زنند، و در شهر گردش كنند
- و براي خوراك پراكنده شوند، و سير نشده شب را بهسر برند
- و اما من قوت تو را خواهم سراييد، و بامدادان از رحمت تو ترنم خواهم نمود، زيرا قلعة بلند من هستي، و در روز تنگي پناهگاه مني
- اي قوت من براي تو سرود ميخوانم، زيرا خد.ا قلعة بلند من است و خد.اي رحمت من
60 تهيليم ↟↟
- زمور شصتم
- براي سالار مغنيان بر شوشَن عِدوت ميختام داويد براي تعليم
- وقتي كه با اَرَم نَهَرَين و اَرَم صوبه از در جنگ بيرون آمد و يوآب برگشته دوازده هزار نفر از اِدوُميان را در وادي مِلَح كُشت
- اي خد.ا ما را دور انداخته پراكنده ساختهاي، خشمناك بودي به سوي ما رجوع فرما
- زمين را متزلزل ساخته آن را شكافتهاي، شكستگيهايش را شفا ده زيرا به لغزش افتاده است
- چيزهاي مشكل را به قوم خود نشان دادهاي، بادة سرگرداني به ما نوشانيدهاي
- علمي به ترسندگان خود دادهاي، تا آن را براي راستي برافرازند سلاه
- تا دوستداران تو نجات يابند، با يمين خود نجات ده و من را مستجاب فرما
- خد.ا در قدويست خود سخن گفته است، پس شادي خواهم نمود، شخم را تقسيم ميكنم و وادي سكوت را خواهم پيمود
- جلعاد از آن من است مَنَسي از آن من، افرايم خود سر من است يهودا عصاي سلطنت من
- موآب ظرف شستشوي من است، و بر اِدُوم كفش خود را خواهم انداخت، اي پِلِشِت براي من بانگ برآور
- كيست كه من را به شهر حصين درآورد، و كيست كه من را به اِدوم رهبري كند
- مگر نه تو اي خد.ا كه ما را ترك كردهاي، و با لشگرهاي ما اي خد.ا بيرون نميآيي
- ما را از دشمن بينياز فرما، زيرا ياري انسان باطل است
- با (كمك) خد.ا با شجاعت كار خواهيم كرد، و او دشمنان ما را پايمال خواهد نمود
61 تهيليم ↟↟
- زمور شصت و يكم
- براي سالار مغنيان بر نگينَت، مزمور داويد
- اي خد.ا فرياد من را بشنو، و دعاي من را اجابت فرما
- از اقصاي جهان تو را خواهم خواند هنگامي كه قلبم را ضعف ميگيرد، من را بصخرهاي كه از من بلندتر است هدايت نما
- زيرا كه تو پناه من بودهاي، و برج قوي از روي دشمن
- در خيمة تو ساكن خواهم بود تا به ابد، زير ساية بالهاي تو پناه خواهم برد سلاه
- زيرا تو اي خد.ا نذرهاي من را شنيدهاي، و ميراث ترسندگان نام خود را به من عطا كردهاي
- بر عمر پادشاه روزها خواهي افزود، و سالهاي او تا نسلها باقي خواهد ماند
- به حضور خد.ا خواهد نشست تا به ابد، رحمت و راستي را مهيا كن تا او را محافظت كنند
- پس نام تو را تا به ابد خواهم سراييد، تا هر روز نذرهاي خود را وفا كنم
62 تهيليم ↟↟
- زمور شصت و دوم
- براي يدوتون سالار مغنيان، مزمور داويد
- جان من فقط براي خد.ا خاموش ميشود، زيرا كه نجات من از جانب اوست
- او تنها صخره و نجات من است، و قلعة بلند من پس لغزش بزرگي نخواهم خورد
- تا به كي بر مردي هجوم ميآوريد، تا همگي شما او را هلاك كنيد، مثل ديوار خم شده و حصار لغزيده
- در اينباره فقط مشورت ميكنند كه او را از مرتبهاش بيندازند، و دروغ را دوست ميدارند، به زبان خود ترويج مي دهند و در دل خود لعنت ميكنند سلاه
- اي جان من فقط براي خد.ا خاموش شو، زيرا كه اميد من از وي است
- او تنها صخره و نجات من است، و قلعة بلند من تا نلغزم
- بر خد.است نجات و جلال من، صخرة قوت من و پناه من در خد.است
- اي قوم همه وقت بر او توكل كنيد، و دلهاي خود را به حضور وي بريزيد، زيرا خد.ا پناهگاه ماست سلاه
- البته بنيآدم بطالت و بنيبشر دروغاند، در ترازو بالا ميروند زيرا جميعاً از بطالت سبكترند
- بر ظلم توكل مكنيد و بر غارت مغرور مشويد، چون دولت افزوده شود دل در آن مبنديد
- خد.ا يكبار گفته است و دوبار اين را شنيدهام، كه قوت از آن خد.است
- اي خداوند رحمت نيز از آن تو است، زيرا به هر كس موافق عملش جزا خواهي داد
63 تهيليم ↟↟
- زمور شصت و سوم
- مزمور داويد هنگامي كه در صحراي يهودا بود
- اي خد.ا تو خد.اي من هستي در سحر تو را خواهم طلبيد، جان من تشنة تو است و جسم من مشتاق تو، در زمين خشكِ تشنة بيآب
- چنان كه در قدس بر تو نظر كردم، تا قوت و جلال تو را مشاهده كنم
- چون كه رحمت تو از حيات نيكوتر است، پس لبهاي من تو را تسبيح خواهد خواند
- از اين رو تا زنده هستم تو را متبارك خواهم خواند، و دستهاي خود را به نام تو خواهم برافراشت
- جان من سير خواهد شد چنان كه از چربي و روغن، و زبان من به لبهاي شادماني تو را حمد خواهد گفت
- چون تو را بر بستر خود ياد ميآورم، و در پاسهاي شب در تو تفكر ميكنم
- زيرا تو مددكار من بودهاي، و زير ساية بالهاي تو شادي خواهم كرد
- جان من به تو پيوسته است، و يمين تو من را تأييد كرده است
- و اما آناني كه قصد جان من دارند هلاك خواهند شد، و در زمين فرو خواهند رفت
- ايشان به دم شمشير سپرده ميشوند، و نصيب شغالها خواهند شد
- اما پادشاه در خد.ا شادي خواهد كرد، و هر كه به او قسم خورد فخر خواهد نمود، زيرا دهان دروغگويان بسته خواهد گرديد
64 تهيليم ↟↟
- زمور شصت و چهارم
- براي سالار مغنيان، مزمور داويد
- اي خد.ا وقتي كه تضرع مينمايم آواز من را بشنو، و حياتم را از خوف دشمن نگاه دار
- من را از مشاورت شريران پنهان كن، و از هنگامة گناهكاران
- كه زبان خود را مثل شمشير تيز كردهاند، و تيرهاي خود يعني سخنان تلخ را بر زه آراستهاند
- تا در كمينهاي خود بر مرد كامل بيندازند، ناگهان بر او مياندازند و نميترسند
- خويشتن را براي كار زشت تقويت ميكنند، دربارة پنهان كردن دامها گفتگو ميكنند، ميگويند كيست كه ما را ببيند
- كارهاي بد را تدبير ميكنند، و ميگويند تدبير نيكو كردهايم، و (اين تدبير در) اندرون و قلب هر يك از ايشان عميق است
- اما خد.ا تيرها بر ايشان خواهد انداخت، و ناگهان جراحتهاي ايشان (حادث) خواهد شد
- زبانشان شكست بر ايشان فرود آورد، هر كه آنها را ببيند سر بجنباند
- و جميع آدميان خواهند ترسيد و كار خد.ا را اعلام خواهند كرد، و عمل او را درك خواهند نمود
- و مرد صالح در خداوند شادي ميكند و براي او توكل ميدارد و جميع راستدلان فخر خواهند نمود
65 تهيليم ↟↟
- زمور شصت و پنجم
- براي سالار مغنيان، مزمور و سرود داويد
- اي خد.ا ستايش در صيون منتظر تو است، و نذرها براي تو وفا خواهد شد
- اي كه دعا ميشنوي، نزد تو تمامي بشر خواهند آمد
- گناهان بر من غالب آمده است، تو تقصيرهاي من را كفاره خواهي كرد
- خوشا به حال كسي كه او را برگزيده و مقرب خود ساختهاي، تا به درگاههاي تو ساكن شود، از نيكويي خانة تو سير خواهيم شد، و از قدوسيت محراب تو
- به چيزهاي مهيب در عدل ما را جواب خواهي داد، اي خد.ايي كه نجات ما هستي، اي كه پناه تمامي اقصاي جهان و ساكنان دوردست دريا هستي
- و كوهها را به قوت خود مستحكم ساختهاي، و كمر خود را به قدرت بستهاي
- و تلاطم دريا را ساكن ميگرداني، تلاطم امواج آن و خروش امتها را
- ساكنان اقصاي جهان از آيات تو ترسانند، طلوع صبح و غروب شام را شادمان ميسازي
- از زمين مراقبت نموده آن را سيراب ميكني، و آن را بسيار توانگر ميگرداني، نهرهاي خداوند از آب پر است، غلة ايشان را آماده ميكني زيرا كه تو چنين خواستهاي
- پشتههايش را سيراب ميكني و (بر) شيارهايش (باران را) فرود ميآوري، به بارشها آن را شاداب مينمايي، نباتاتش را بركت ميدهي
- به احسان خويش سال را مزين ميسازي و راههاي تو چربي را ميچكاند
- مرتعهاي صحرا نيز ميچكاند، و كمر تپهها به شادماني بسته شده است
- چمنها به گوسفندان آراسته شده است، و درهها كه به غله پيراستهاي، از شادي بانگ ميزنند و سرود ميسرايند
66 تهيليم ↟↟
- زمور شصت و ششم
- براي سالار مغنيان، سرود و مزمور اي تمامي زمين براي خد.ا بانگ شادماني بزنيد
- جلال نام او را بسراييد، و در تسبيح او جلال او را توصيف نماييد
- خد.ا را گوييد چه مهيب است كارهاي تو، از شدت قوت تو دشمنانت نزد تو (بديهاي خود را) حاشا خواهند كرد
- تمامي زمين تو را پرستش خواهند كرد و تو را خواهند سراييد، و به نام تو ترنم خواهند نمود سلاه
- بياييد كارهاي خد.ا را مشاهده كنيد، او در كارهاي خود بر بنيآدم برتر است
- دريا را به خشكي مبدل ساخت، و مردم از نهر با پا عبور كردند، در آنجا به او شادي نموديم
- در توانايي خود تا به ابد سلطنت ميكند، و چشمانش مراقب امتها است، فتنهانگيزان خويشتن را بر نيفرازند سلاه
- اي قومها خد.اي ما را متبارك خوانيد، و آواز تسبيح او را بشنوانيد
- كه جانهاي ما را در زندگي قرار ميدهد، و نميگذارد كه پايهاي ما لغزش نمايد
- زيرا اي خد.ا تو ما را امتحان كردهاي، و ما را قال گذاشتهاي چنان كه نقره را قال ميگذارند
- ما را به دام درآوردي و باري گران بر پشتهاي ما نهادي
- مردمان را بر سر ما سوار گردانيدي، و به آتش و آب درآمديم، پس ما را به جاي خرم بيرون آوردي
- قربانيهاي سوختني به خانة تو خواهم آورد، نذرهاي خود را به تو وفا خواهم نمود
- كه لبهاي خود را بر آنها گشودم، و در زمان تنگي خود آنها را به زبان خود آوردم
- قربانيهاي سوختني پرواري را نزد تو خواهم گذرانيد، گوسالهها و بزها را با بُخور قوچها ذبح خواهم كرد سلاه
- اي همة خد.اترسان بياييد و بشنويد، تا از آنچه او براي جان من كرده است خبر دهم
- به دهانم نزد او آواز خود را بلند كردم، و تسبيح بلند بر زبان من بود
- اگر بدي را در دل خود منظور ميداشتم، خداوند صداي من را نميشنيد
- ليكن خد.ا صداي من را شنيده است، و به آواز دعاي من توجه فرموده
- متبارك باد خد.ا، كه دعاي من را از خود و رحمت خويش را از من برنگردانيده است
67 تهيليم ↟↟
- زمور شصت و هفتم
- براي سالار مغنيان، مزمور و سرود بر نگينوت
- خد.ا بر ما رحم كند و ما را مبارك سازد، و نور روي خود را بر ما متجلي فرمايد سلاه
- باشد كه راه تو در جهان معروف گردد، و نجات تو به جميع امتها
- اي خد.ا قومها تو را حمد گويند، و جميع قومها تو را حمد گويند
- امتها شادي و ترنم خواهند نمود، زيرا قومها را به انصاف حكم خواهي نمود، و امتهاي جهان را هدايت خواهي كرد سلاه
- اي خد.ا قومها تو را حمد گويند، جميع قومها تو را حمد گويند
- آنگاه زمين محصول خود را خواهد داد، و خد.ا خد.اي ما، ما را مبارك خواهد فرمود
- خد.ا ما را مبارك خواهد فرمود، و تمامي اقصاي جهان از او خواهند ترسيد
68 تهيليم ↟↟
- زمور شصت و هشتم
- براي سالار مغنيان، مزمور و سرود داويد
- خد.ا برخيزد و دشمنانش پراكنده شوند، و آناني كه از او نفرت دارند از حضورش بگريزند
- چنان كه دود پراكنده ميشود ايشان را پراكنده ساز، و چنان كه موم پيش آتش گداخته ميشود همچنان شريران به حضور خد.ا هلاك گردند
- اما صالحان شادي كنند و در حضور خد.ا به وجد آيند، و به شادماني خرسند شوند
- براي خد.ا سرود بخوانيد و به نام او ترنم نماييد، و راهي درست كنيد براي او كه در صحراها سوار است، نام او «ياه» است به حضورش به وجد آييد
- پدر يتيمان و داور بيوهزنان، خد.است در تجليگاه قدس خود
- خد.ا بيكسان را ساكن خانه ميگرداند، و اسيران را به رستگاري بيرون ميآورد، ليكن فتنهانگيزان در زمين سوزان ساكن خواهند شد
- اي خد.ا هنگامي كه پيش روي قوم خود بيرون رفتي، هنگامي كه در صحرا خراميدي سلاه
- زمين به لرزه درآمد و آسمان در حضور خد.ا باريد، و «كوه» سينا نيز از حضور خد.ا خد.اي اسرائيل
- اي خد.ا باران نعمتها بارانيدي، و ميراثت را چون فرسوده بود مستحكم گردانيدي
- جماعت تو در آن ساكن شدند، اي خد.ا به وجود خويش براي مساكين تدارك ديدهاي
- خداوند سخن را ميدهد، بشارتهاي او انبوه عظيمي ميشوند
- ملوك لشگرها فرار كرده منهزم ميشوند، و زني كه در خانه مانده است غارت را تقسيم ميكند
- اگرچه در آغلها خوابيده بوديد، ليكن مثل بالهاي فاخته شدهايد، كه به نقره پوشيده است و پرهايش به طلاي سرخ
- چون قادر مطلق پادشاهان را در آن پراكنده ساخت، مثل برف بر صَلْمُون درخشان گرديد
- كوه خد.ا كوه باشان است، كوهي با قلههاي افراشته كوه باشان است
- اي كوههاي با قلههاي افراشته چرا نگرانيد، بر اين كوهي كه خد.ا براي مسكن خود برگزيده است، هر آينه خداوند در آن تا به ابد ساكن خواهد بود
- عرابههاي خد.ا كرورها و هزارهاي فرشتگان است، خداوند در ميان آنها است و «كوه» سينا در قدس است
- بر اعلي عليّين صعود كرده و اسيران را به اسيري بردهاي، از آدميان بخششها گرفتهاي، بلكه از فتنهانگيزان نيز تا «ياه» خد.ا در ايشان مسكن گيرد
- متبارك باد خد.اوندي كه هر روزه متحمل ما ميشود، و خد.ايي كه نجات ماست سلاه
- خد.ا براي ما خد.اي نجات است، و گريزگاه مرگ از آن خداوند خد.ا است
- هر آينه خد.ا سر دشمنان خود را خورد خواهد كرد، و كلة مويدار كسي را كه در گناه خود سالك باشد
- خداوند گفت از «باشان» باز خواهم آورد، از ژرفيهاي دريا بازخواهم آورد
- تا پاي خود را در خون فرو بري، و زبان سگان تو از دشمنانت بهرة خود را بيابد
- اي خد.ا طريقهاي تو را ديدهاند، يعني طريقهاي خد.ا و پادشاه من را در قدس
- در پيش رو مغنيان ميخرامند و در عقبْ ساززنندگان، و در وسط دوشيزگان دَفزن
- خد.ا را در جماعتها متبارك خوانيد، و خداوند را از چشمة اسرائيل
- آنجا است بنيامين صغير حاكم ايشان، رؤساي يهودا محفل ايشان، رؤساي زبولون و رؤساي نفتالي
- خد.ايت براي تو قوت را امر فرموده است، اي خد.ا آنچهرا كه براي ما كردهاي، استوار گردان
- به سبب محراب تو كه در اورشليم است، پادشاهان هدايا نزد تو خواهند آورد
- و وحوش نيزارها را توبيخ فرما، و رمة گاوان را با گوسالههاي قوم، كه با شمشهاي نقره نزد تو گردن مينهند، و قومهايي كه جنگ را دوست ميدارند پراكنده ساخته است
- سروَران از مصر خواهند آمد، و حبشه دستهاي خود را نزد خد.ا بهزودي دراز خواهد كرد
- اي ممالك جهان براي خد.ا سرود بخوانيد، براي خداوند سرود بخوانيد سلاه
- براي او كه بر فلكالافلاك از قديم سوار است اينك آواز خود را ميدهد، آوازي كه پُرقوت است
- خد.ا را به قوت توصيف نماييد، جلال وي بر (بني) اسرائيل است و قوت او در افلاك
- اي خد.ا از قدسهاي خود مهيب هستي، خد.اي اسرائيل قوم خود را قوت و عظمت ميدهد، متبارك باد خد.ا
69 تهيليم ↟↟
- زمور شصت و نهم
- براي سالار مغنيان بر شوشنيم، مزمور داويد
- خد.ايا من را نجات ده، زيرا آبها به جان من در آمده است
- در خلاب ژرف فرو رفتهام جايي كه نتوان ايستاد، به آبهاي عميق درآمدهام و سيل من را ميپوشاند
- از فرياد خود خسته شدهام و گلوي من مخدوش شده، و چشمانم از انتظار خد.ا تار گرديده است
- آناني كه بيسبب از من نفرت دارند از شمار مويهاي سرم زيادهاند، و دشمنان ناحق من كه قصد هلاكت من دارند زورآورند، پس آنچه را غصب نكردهام، باز گردانم
- اي خد.ا تو حماقت من را ميداني، و گناهانم از تو مخفي نيست
- اي خداوند خد.اي صوااُت منتظرين تو به سبب من خجل نشوند، اي خد.اي (بني) اسرائيل طالبان تو به سبب من را رسوا نگردند
- زيرا به خاطر تو محتمل ملامت گرديدهام، و رسوايي روي من مرا پوشيده است
- نزد برادرانم بيگانه شدهام، و نزد پسران مادر خود غريب
- زيرا غيرت خانة تو من را دربرگرفته است، و ملامتهاي ملامتكنندگان تو بر من روا گرديده است
- روزه داشته جان خود را مثل اشك ريختهام، و اين براي من خوار گرديده است
- پلاس را لباس خود ساختهام، و نزد ايشان ضربالمثل گرديدهام
- دروازهنشينان دربارة من حرف ميزنند، و سرود مِي گساران گشتهام
- و اما من اي خداوند دعاي خود را در وقت اجابت نزد تو ميكنم، اي خد.ا در كثرت رحمانيت خود و راستي نجات خود من را مستجاب فرما
- من را از خراب خلاصي ده تا غرق نشوم، و از نفرت كنندگانم و از ژرفيهاي آب رستگار شوم
- مگذار كه سيلان آب من را بپوشاند و ژرفي من را ببلعد، و گور دهان خود را بر من ببندد
- اي خداوند من را مستجاب فرما زيرا رحمت تو نيكوست، به كثرت رحمانيتت خود بر من توجه نما
- و روي خود را از بندهات مپوشان، زيرا در تنگي هستم من را به زودي مستجاب فرما
- به جانم نزديك شده آن را رستگار ساز، به سبب دشمنانم من را فديه ده
- تو خواري و خجالت و رسوايي من را ميداني، و تمامي دشمنانم پيش نظر تو هستند
- سرزنش دل من را شكسته است و به شدت بيمار شدهام، انتظار مشفقي كشيدم ولي نبود، و براي تسليدهندگان (منتظر شدم) اما نيافتم
- من را براي خوراك زرد آب دادند، و چون تشنه بودم من را سركه نوشانيدند
- پس مائدة ايشان پيش روي ايشان تله باد، و چون مطمئن هستند دامي باشد
- چشمان ايشان تار گردد تا نبيند، و كمرهاي ايشان را دائماً لرزان گردان
- خشم خود را بر ايشان بريز، و شدت غضب تو ايشان را دريابد
- خانههاي ايشان مخروبه گردد، و در خيمههاي ايشان هيچ كس ساكن نشود
- زيرا بر كسي كه تو نشان كردهاي جفا ميكنند، و دردهاي كوفتگان تو را اعلان مينمايند
- گناه بر گناه ايشان مزيد كن، و در عدالت تو داخل نشوند
- از دفتر حيات محو شوند، و با صالحين مرقوم نگردند
- و اما من مسكين و دردمند هستم پس اي خد.ا نجات تو من را سرافراز سازد
- و نام خد.ا را با سرود تسبيح خواهم خواند، و او را با حمد تعظيم خواهم نمود
- و اين پسنديدة خدا خواهد بود، بيش از گاو و گوسالهاي كه شاخها و سمها دارد
- حليمان اين را ديده شادمان شوند، و اي طالبان خد.ا دل شما زنده گردد
- زيرا خداوند فقيران را مستجاب ميكند، و اسيران خود را حقير نميشمارد
- آسمان و زمين او را تسبيح بخوانند، آبها نيز و آنچه در آنها ميجنبد
- زيرا خد.ا صيون را نجات خواهد داد و شهرهاي يهودا را بنا خواهد نمود، تا در آنجا سكونت نمايند و آن را متصرف گردند
- و ذريّت بندگانش وارث آن خواهند شد، و آناني كه نام او را دوست دارند در آن ساكن خواهند گرديد
70 تهيليم ↟↟
- زمور هفتادم
- براي سالار مغنيان، مزمور داويد به جهت يادآوري
- خد.ايا براي نجات من بشتاب، اي خداوند به ياري من تعجيل فرما
- آناني كه قصد جان من را دارند خجل و شرمنده شوند، و آناني كه در بدي من رغبت دارند روبرگردانيده و رسوا گردند
- و آناني كه هَه هَه ميگويند، به سبب خجالت خويش رسوا خواهند شد
- و اما جميع طالبان تو در تو وجد و شادي كنند، و دوست دارندگان نجات تو دائماً گويند خد.ا متعال باد
- و اما من مسكين و فقير هستم، خد.ايا براي من تعجيل كن، تو مددكار و رهاننده من هستي اي خداوند تأخير منما
71 تهيليم ↟↟
- زمور هفتاد و يكم
- در تو اي خداوند پناه بردهام، پس تا با ابد خجل نخواهم شد
- به عدالت خود من را خلاصي ده و برهان، گوش خود را به من فراگير و من را نجات ده
- براي من صخرة سكونت باش تا همه وقت داخل آن شوم، تو به نجات من امر فرمودهاي، زيرا صخره و قلعة من تو هستي
- خد.ايا من را از دست شرير برهان، و از كف بدكار و ظالم
- زيرا اي خد.ا خداوند تو اميد من هستي، و از كودكي اعتماد من بودهاي
- از بطن (مادر) بر تو متكي بودهام، از رحم مادرم تو من را خارج كردهاي، و تسبيح من دائماً دربارة تو خواهد بود
- بسياري را موجب تعجب شدهام، و تو پناه و نيروي من هستي
- دهانم تسبيح تو را ميگويد، و از كبريايي تو تمامي روز
- در زمان پيري من را فراموش مكن، و چون قوتم تمام شود من را ترك منما
- زيرا دشمنانم بر (ضد) من حرف ميزنند، و كمينكنندگان جانم با يكديگر مشورت ميكنند
- و ميگويند خد.ا او را ترك كرده است، پس او را تعاقب كرده بگيريد زيرا كه رهانندهاي نيست
- اي خد.ا از من دور مشو، خد.ايا به ياري من تعجيل نما
- دشمنان جانم خجل و فاني شوند، و آناني كه براي ضرر من ميكوشند به عار و رسوايي مشهور ميگردند
- و اما من دائماً اميدوار خواهم بود، و همواره بر تسبيح تو خواهم افزود
- زبانم عدالت تو را بيان خواهد كرد و نجاتت را تمامي روز، زيرا كه اندازة آن را نميدانم
- در توانايي خداوند خواهم آمد، و از عدالت تو هميشه خبر خواهم داد
- اي خد.ا از كودكي من را تعليم دادهاي، و اينك عجايب تو را اعلان كردهام
- پس اي خد.ا من را تا زمان پيري و سفيدموئي نيز ترك مكن، تا اين مردان را از (قدرت) بازوي تو خبر دهم، و جميع آيندگان را از توانايي تو
- خد.ايا عدالت تو تا عرش اعلي است، تو كارهاي عظيم كردهاي خد.ايا مانند تو كيست
- اي كه تنگيهاي بسيار و سخت را به ما نشان دادهاي، رجوع كرده باز ما را زنده خواهي ساخت، و برگشته ما را از عمقهاي زمين بلند خواهي كرد
- بزرگي من را مزيد خواهي كرد، و برگشته من را تسلي خواهي بخشيد
- پس من نيز تو را با بربط خواهم ستود، يعني حقيقت تو را اي خد.اي من، و تو را اي قدوس (بني) اسرائيل با عود ترنم خواهم نمود
- چون براي تو سرود ميخوانم لبهايم بسيار شادي خواهند كرد، و جانم نيز كه آن را فديه دادهاي
- زبانم نيز تمامي روز عدالت تو را ذكر خواهد كرد، زيرا آناني كه براي ضرر من ميكوشيدند خجل و رسوا گرديدند
72 تهيليم ↟↟
- زمور هفتاد و دوم
- مزمور براي شلومو، اي خد.ا انصاف خود را به پادشاه ده، و عدالت خويش را به پسر پادشاه
- و او قوم تو را به عدالت داوري خواهد نمود، و مساكين تو را به انصاف
- آنگاه كوهها براي قوم سلامتي را بار خواهند آورد، تپهها نيز (همچنين) بخاطر عدالت (پادشاه)
- مساكين قوم را دادرسي خواهد كرد، و فرزندان فقير را نجات خواهد داد، و ظالمان را سركوب خواهد ساخت
- از تو خواهند ترسيد مادامي كه آفتاب باقي است، و مادامي كه ماه هست تا همه دورانها
- او مثل باران بر علفزار چيده شده فرود خواهد آمد، و مثل بارشهايي كه زمين را سيراب ميكند
- در زمان او صالحان خواهند شكفت، و وفور سلامتي خواهد بود مادامي كه ماه نيست نگردد
- و او حكمراني خواهد كرد از دريا تا دريا، و از نهر تا اقصاي جهان
- به حضور وي صحرانشينان گردن خواهند نهاد، و دشمنان به خاك خواهند افتاد
- پادشاهان ترشيش و جزاير هدايا خواهند آورد، پادشاهان شَبا و سَبا ارمغانها خواهند رسانيد
- جميع سلاطين او را تعظيم خواهند كرد، و جميع امتها او را بندگي خواهند نمود
- زيرا چون مسكين استغاثه كند او را رهايي خواهد داد، و فقيري را كه رهانندهاي ندارد (نجات ميدهد)
- بر مسكين و فقير كَرَم خواهد فرمود، و جانهاي مساكين را نجات خواهد بخشيد
- جانهاي ايشان را از ظلم و ستم فديه خواهد داد، و خون ايشان در نظر وي گرانبها خواهد بود
- و او زنده خواهد ماند و از طلاي شبا بدو خواهد داد، دائماً براي وي دعا خواهد كرد و تمامي روز او را مبارك خواهد خواند
- و فراواني غله در زمين بر قلة كوهها خواهد بود، كه ثمرة آن مثل لبنان خروش خواهد كرد، و اهل شهرها مثل علف زمين نشو و نما خواهند كرد
- نام او تا به ابد باقي خواهد ماند، اسم او پيش آفتاب دوام خواهد كرد، آدميان در او براي يكديگر بركت خواهند خواست، و جميع امتهاي زمين او را سعادتمند خواهند خواند
- متبارك باد خد.اوند، خد.ا كه خد.اي (بني) اسرائيل است، كه او فقط كارهاي عجيب ميكند
- و متبارك باد نام بلندمرتبة او تا به ابد، و تمامي زمين از جلال او پر بشود آمين و آمين
- دعاهاي داويد بن ييشي تمام شد
73 تهيليم ↟↟
- زمور هفتاد و سوم
- مزمور آساف، هر آينه خد.ا براي (بني) اسرائيل نيكوست، يعني براي آناني كه پاكدل هستند
- و اما من نزديك بود كه پايهايم از راه منحرف شود، و نزديك بود كه قدمهايم بلغزد
- زيرا بر متكبران حسد بردم، چون سلامتي شريران را ديدم
- زيرا كه (ظاهراً) در مرگ ايشان قيدها نيست، و قوت ايشان مستحكم به نظر ميرسد
- مثل مردم در زحمت نيستند، و مثل آدميان مبتلا نميباشند
- بنابراين گردن ايشان به تكبر آراسته است، و ظلم مثل لباس ايشان را ميپوشاند
- چشمان ايشان از فربهي به در آمده است، و از خيالات دل خود تجاوز ميكنند
- استهزاء ميكنند و حرفهاي بد ميزنند، و سخنان ظلمآميز را با صداي بلند ميگويند
- دهان خود را (برضد) آسمانها باز ميكنند، و زبان ايشان همهگير ميشود
- پس قوم او بدين جا برميگردند و آبهاي فراوان بديشان نوشانيده ميشود
- و ايشان ميگويند خد.ا چگونه بداند، و آيا (خد.اي) متعال علم دارد
- اينك اينان شرير هستند، كه هميشه مطمئن بوده در دولتمندي افزوده ميشوند
- يقيناً من دل خود را بيهوده پاك پنداشته، و دستهاي خود را به پاكي شستهام
- و من تمامي روز گرفتار ميشوم، و مكافات من هر بامداد حاضر است
- اگر ميگفتم كه چنين سخن گويم، هر آينه بر نسل فرزندان تو خيانت ميكردم
- چون تفكر كردم كه اين را بفهمم، در نظر من دشوار آمد
- تا به قدسهاي خد.ا داخل شدم، آنگاه در آخرت ايشان تأمل كردم
- هر آينه ايشان را در جايهاي لغزنده گذاردهاي، ايشان را به خرابيها خواهي انداخت
- چگونه در آني به هلاكت رسيدهاند، تباه شده از ترسهاي هولناك نيست گرديدهاند
- مثل خواب كسي چون بيدار شد، اي خداوند همچنين چون برخيزي صورت ايشان را ناچيز خواهي شمرد
- ليكن دل من تلخ شده بود، و در اندرون خود دلريش شده بودم
- و من ابله بودم و معرفت نداشتم، و مثل بهايم نزد تو گرديدم
- ولي من دائماً با تو هستم، تو دست راست من را تأييد كردهاي
- موافق راي خود من را هدايت خواهي نمود، و بعد از اين من را به جلال خواهي رساند
- كيست براي من در آسمان، و غير از تو هيچ را در زمين نميخواهم
- اگرچه جسم و دل من زائل گردد، ليكن بنياد دلم و جوهر من خد.است تا به ابد
- زيرا آناني كه از تو دورند هلاك خواهند شد، و آناني را كه از تو منحرف ميشوند نابود خواهي ساخت
- و اما من را نيكوست كه به خد.ا تقرب جويم، بر خد.ا، خداوند توكل كردهام، تا همة كارهاي تو را بيان كنم
74 تهيليم ↟↟
- زمور هفتاد و چهارم
- قصيده آساف، چرا اي خد.ا ما را ترك كردهاي تا به ابد، و خشم تو بر گوسفندان مرتع خود افروخته شده است
- جماعت خود را كه از قديم خريدهاي بهياد آور، و آن را كه فديه دادهاي تا سبط ميراث تو شود، و اين كوه صيون را كه در آن ساكن بودهاي
- قدمهاي خود را به سوي خرابههاي ابدي بردار، زيرا دشمن هرچه را كه در قدس تو بود خراب كرده است
- دشمنانت در ميان وعدهگاه تو غرش ميكنند، و عَلَمهاي خود را براي علامات برپا مينمايند
- و ظاهر ميشوند چون كساني كه، تبرها را بر (شاخههاي) درختان جنگل بلند ميكنند
- و اينك همة نقشهاي تراشيدة آن را، به تبرها و چكشها خود ميشكنند
- قدسهاي تو را آتش زدهاند، و متجلي كنندة نامت را بر زمين بيحرمت كردهاند
- و در دل خود ميگويند آنها را تماما خراب ميكنيم، پس جميع كنيسههاي خد.ا را در زمين سوزانيدهاند
- آيات خود را نميبينيم و ديگر هيچ نبي نيست، و در ميان ما كسي نيست كه بداند تا به كِي خواهد بود
- اي خد.ا دشمن تا به كي ملامت خواهد كرد، و آيا خصم تا به ابد نام تو را اهانت خواهد نمود
- چرا دست (قدرت) خود يعني يمين خويش را برگردانيدهاي، آن را از گريبان خود بيرون كشيده، ايشان را فاني كن
- و خد.ا از قديم پادشاه من است، او در ميان زمين نجاتها پديد ميآورد
- تو به قوت خود دريا را شكافتي، و سرهاي نهنگان را در آبها شكستي
- سرهاي لِوياتان را كوفته، و او را خوراك صحرانشينان گردانيدهاي
- تو چشمه و رود را شكافتي، و نهرهاي دايمي را خشك گردانيدي
- روز از آن تو است و شب نيز از آن تو، نور و آفتاب را تو برقرار نمودهاي
- تمامي حدود جهان را تو پايدار ساختهاي، تابستان و زمستان را تو ايجاد كردهاي
- اي خداوند اين را به ياد آور كه دشمن ملامت ميكند، و مردم جاهل نام تو را اهانت مينمايد
- جان فاختة خود را به جانور وحشي مسپار، جماعت مسكينان خود را تا به ابد فراموش مكن
- عهد خود را ملاحظه فرما، زيرا كه ظلمات جهان از جهات ظلم پر است
- مظلومان به شرمندگي برنگردند، مساكين و فقيران نام تو را حمد گويند
- اي خد.ا برخيز و قدرت خود را برپادار، و به ياد آور كه احمق تمامي روز تو را ملامت ميكند
- آواز دشمنان خود را فراموش مكن، و غوغاي مخالفان خود را كه پيوسته بلند ميشود
75 تهيليم ↟↟
- زمور هفتاد و پنجم
- براي سالار مغنيان بر التشخت، مزمور و سرود آساف
- تو را حمد ميگوييم اي خد.ا تو را حمد ميگوييم زيرا نام تو نزديك است، و مردم كارهاي عجيب تو را ذكر ميكنند
- هنگامي كه به زمان معين برسم، به راستي داوري خواهم كرد
- زمين و جميع ساكنانش گداخته شدهاند، من اركان آن را برقرار نمودهام سلاه
- متكبران را گفتم فخر مكنيد، و به شريران كه شاخ خود را ميافرازيد
- شاخهاي خود را به بلندي ميافرازيد، و با گردنكشي سخنان تكبرآميز مگوييد
- زيرا نه از مشرق و نه از مغرب، و نه از جنوب سرافرازي ميآيد
- ليكن خداوند داور است، يكي را به زير مياندازد و ديگري را سرافراز مينمايد
- زيرا در دست خداوند كاسهاي است و بادة آن پرجوش، از شراب ممزوج پر است كه از آن ميريزد، و اما دُردهايش را جميع شريران جهان افشرده خواهند نوشيد
- و اما من تا به ابد ذكر خواهم كرد، و براي خد.اي يعقوب ترنم خواهم نمود
- جميع شاخهاي شريران راخواهم بريد، و اما شاخهاي صالحين برافراشته خواهد شد
76 تهيليم ↟↟
- زمور هفتاد و ششم
- براي سالار مغنيان بر نگينوت، مزمور و سرود آساف
- خد.ا در يهودا معروف است، و نام او در اسرائيل عظيم
- خيمة او است در شالم، و مسكن او در صيون
- در آنجا برق كمانها را شكست، سپر و شمشير جنگ را سلاه
- تو جليل هستي و بلند مرتبه، زياده از كوههاي سركش
- قَويدلان تاراج شدهاند و خواب ايشان را در ربوده، و همة مردان زورآور دست خود را نيافتند
- از سرزنش تو اي خد.اي يعقوب، بر عرابهها و اسبان خوابي گران مستولي گرديد
- تو مهيب هستي تو، و در حين غضبت كيست كه به حضور تو بايستد
- از آسمان حكم داوري را اعلام كردهاي، پس جهان بترسيد و ساكت گرديد
- چون خد.ا براي داوري قيام فرمايد، تا همة مساكين جهان را خلاصي بخشد سلاه
- آنگاه خشم انسان تو را حمد خواهد گفت، و پس از آن خشم را بر كمر خود خواهي بست
- نذر كنيد و وفا نماييد و براي خداوند خد.اي خود، همه گرداگرد او هستند هديه بگذارنند نزد او كه قدرتمند است
- روح قدرتمندان را منقطع خواهد ساخت، و براي پادشاهان جهان مهيب ميباشد
77 تهيليم ↟↟
- زمور هفتاد و هفتم
- براي سالار مغنيان بر يدوتون، مزمور آساف
- آواز من به سوي خد.است و فرياد ميكنم، آواز من به سوي خد.است سمع خود را به من فرا خواهد گرفت
- در روز تنگي خود خداوند را طلب كردم، در شب دست من (در دعا) دراز شده مستجاب نشد، و جان من تسلي نپذيرفت
- خد.ا را ياد ميكنم و پريشان ميشوم، تفكر مينمايم و روح من از خود بيخود ميگردد سلاه
- چشمانم را بيدار ميداشتي، بيتاب ميشدم و سخن نميتوانستم گفت
- دربارة ايام قديم تفكر كردهام، دربارة سالهاي زمانهاي گذشته
- سرود شبانة خود را به خاطر ميآورم، و در دل خود تفكر ميكنم و روح من جستجو نموده است
- مگر خد.ا تا به ابد ترك خواهد كرد، و ديگر هرگز راضي نخواهد شد
- آيا رحمت او تا به ابد زايل شده است، و قول او باطل گرديده تا به ابد
- آيا خد.ا رأفت را فراموش كرده، و رحمتهاي خود را در غضب مسدود ساخته است سلاه
- پس گفتم اين ضعف من است، (كه حمايت) يمين (خد.اوند) متعال تغيير كرده است
- كارهاي خداوند را ذكر خواهم نمود، زيرا كار شگفتانگيز تو را كه از روز اول است به ياد خواهم آورد
- و در جميع كارهاي تو تأمل خواهم كرد، و در صنعتهاي تو تفكر خواهم نمود
- اي خد.ا طريق تو در قدوسيت است، كيست خد.اي بزرگ مثل خد.ا
- تو خد.ايي هستي كه كارهاي عجيب ميكني، و قوت خويش را بر قومها معروف گردانيدهاي
- قوم خود را به بازوي خويش رهانيدهاي، يعني بنييعقوب و بنييوسف را سلاه
- آبها به نگاه تو اي خد.ا آبها به نگاه تو متزلزل شدند، لجهها نيز سخت مضطرب گرديدند
- ابرها آب باريدند و افلاك رعد نمودند، تيرهاي تو نيز به هر طرف روان گرديدند
- صداي رعد تو در گردباد بود و برقها ربع مسكون را روشن كردند، پس زمين مرتعش و متزلزل گرديد
- طريق تو در درياها است ، و راههاي تو در آبهاي فراوان و آثار تو را نتوان شناخت
- قوم خود را مثل گوسفندان راهنمايي نمودي، به دست موسي و هارون
78 تهيليم ↟↟
- زمور هفتاد و هشتم
- قصيده آساف، اي قوم من شريعت من را بشنويد، گوشهاي خود را به سخنان دهانم فرا گيريد
- دهان خود را به مَثَل باز خواهم كرد، به چيزهايي كه از بناي عالم معما بودند سخن خواهم گفت
- كه آنها را شنيده و دانستهايم، و پدران ما براي ما بيان كردهاند
- از فرزندان ايشان آنها را پنهان نخواهيم كرد، ستايش خداوند را براي نسل آينده بيان ميكنيم، و قوت او و اعمال عجيبي را كه او كرده است
- زيرا كه شهادتي در يعقوب برپا داشت و شريعتي در (بني) اسرائيل قرار داد، و پدران ما را امر فرمود كه آنها را به فرزندان خود تعليم دهند
- تا نسل آينده آنها را بدانند و فرزنداني كه ميبايست متولد شوند، تا ايشان برخيزند و آنها را به فرزندان خود بيان نمايند
- و ايشان به خد.ا توكل نمايند، و اعمال خد.ا را فراموش نكنند بلكه احكام او را نگاه دارند
- و مثل پدران خود نسلي گردنكش و فتنهانگيز نشوند، نسلي كه دل خود را راست نساختند و روح ايشان به سوي خد.ا امين نبود
- بنيافرايم كه مسلح و كمانكش بودند، در روز جنگ رو برتافتند
- عهد خد.ا را نگاه نداشتند، و از سلوك به شريعت او تمرد نمودند
- و اعمال و عجايب او را فراموش كردند، كه آنها را بديشان ظاهر كرده بود
- و در نظر ايشان اعمال عجيب كرده بود، در زمين مصر و در ديار صوعن
- دريا را شكافته ايشان را عبور داد، و آبها را مثل توده برپا نمود
- و ايشان را در روز به ابر راهنمايي كرد، و تمامي شب به نور آتش
- در صحرا صخرهها را بشكافت، و ايشان را گويا از لجههاي عظيم نوشانيد
- پس سيلها را از صخره بيرون آورد، و آب را مثل نهرها جاري ساخت
- و بار ديگر بر او گناه ورزيدند، و بر (خد.اوند) متعال در صحرا فتنه انگيختند
- و در دلهاي خود خد.ا را امتحان كردند، چون كه براي شهوات خود غذا خواستند
- و بر ضد خد.ا تكلم كرده گفتند، آيا خد.ا ميتواند در صحرا سفرهاي ترتيب دهد
- اينك صخره را زد و آبها روان شد، و واديها جاري گشت، آيا ميتواند نان را نيز بدهد، و گوشت را براي قوم خود حاضر سازد
- پس خد.ا اين را شنيده غضبناك شد، و آتش در يعقوب افروخته گشت، و خشم بر (بني) اسرائيل مشتعل گرديد
- زيرا به خد.ا ايمان نياوردند، و به نجات او اعتماد ننمودند
- پس افلاك را از بالا امر فرمود، و درهاي آسمان را گشود
- و مان را بر ايشان بارانيد تا بخورند، و غلة آسمان را بهايشان بخشيد
- مردمان نان زورآوران را خوردند، و آذوقهاي براي ايشان فرستاد تا سير شوند
- باد شرقي را در آسمان وزانيد، و به قوت خود باد جنوبي را آورد
- و گوشت را براي ايشان مثل غبار بارانيد، و مرغان بالدار را مثل ريگ دريا
- و آن را در ميان اُردوي ايشان فرود آورد، گرداگرد مسكنهاي ايشان
- پس خوردند و نيكو سير شدند، و موافق هوسهاي ايشان بهايشان داد
- ايشان از هوس خود دست نكشيدند، و غذا هنوز در دهان ايشان بود
- كه غضب خد.ا بر ايشان افروخته شده، تنومندان ايشان را بكُشت و جوانان (بني) اسرائيل را هلاك ساخت
- با وجود اينهمه باز گناه ورزيدند، و به اعمال عجيب او ايمان نياوردند
- بنابراين روزهاي ايشان را در بطالت تمام كرد، و سالهاي ايشان را در ترس
- هنگامي كه ايشان را كُشت او را طلبيدند، و بازگشت كرده دربارة خد.ا تفحص نمودند
- و به ياد آوردند كه خد.ا صخرة ايشان، و خد.اي تعالي ولي ايشان است
- اما به دهان خود تملق نمودند، و به زمان خويش به او دروغ گفتند
- زيرا كه دل ايشان با او راست نبود، و به عهد وي مؤمن نبودند
- اما او به حسب رحمانيتش گناه ايشان را عفو نموده ايشان را هلاك نساخت، بلكه بارها غضب خود را برگردانيده تمامي خشم خويش را برنينگيخت
- و به ياد آورد كه ايشان بَشَر هستند، بادي كه ميرود و برنميگردد
- چند مرتبه در صحرا بدو فتنه انگيختند، و او را در باديه رنجانيدند
- و برگشته خد.ا را امتحان كردند و قدوس اسرائيل را اهانت نمودند
- و قوت او را بخاطر نداشتند، روزي كه ايشان را از دشمن رهانيده بود
- كه چگونه آيات خود را در مصر ظاهر ساخت، و معجزات خود را در ديار صوعن
- و نهرهاي ايشان را به خون مبدل نمود، و از رودهاي ايشان تا نتوانستند نوشيدند
- انواع پشهها در ميان ايشان فرستاد كه ايشان را گزيدند، و غوكهايي كه ايشان را تباه نمودند
- و محصول ايشان را به كرم صدپا سپرد، و دسترنج ايشان را به ملخ داد
- تاكستان ايشان را به تگرگ خراب كرد، و درختان جُمَيز ايشان را به تگرگهاي درشت
- بهايم ايشان را به تگرگ سپرد، و چهارپايان ايشان را به شعلههاي برق
- و آتش خشم خود را بر ايشان فرستاد، غضب و غيط و كمبود را، به فرستادن فرشتگان شرير
- و راهي براي غضب خود مهيا ساخته، جان ايشان را از مرگ نگاه نداشت، بلكه جان ايشان را به وبا تسليم نمود
- و همة نخستزادگان مصر را كُشت، موجبات قدرت ايشان را در خيمههاي حام
- و قوم خود را مثل گوسفندان كوچانيد، و ايشان را در صحرا مثل گله رهنمايي نمود
- و ايشان را در امنيت رهبري كرد تا نترسند، و دريا دشمنان ايشان را پوشانيد
- و ايشان را به حدود مقدس خود آورد، به اين كوهي كه به يمين خود تحصيل كرده بود
- و امتها را از حضور ايشان راند، و ميراث را براي ايشان به ريسمان تقسيم كرد، و اسباط (بني) اسرائيل را در خيمههاي ايشان ساكن گردانيد
- ليكن خد.اي تعالي را امتحان كرده بدو فتنه انگيختند، و شهادات او را نگاه نداشتند
- و برگشته مثل پدران خود خيانت ورزيدند، و مثل كمان خطاكننده منحرف شدند
- و به مقامهاي بلند خود خشم او را به هيجان آوردند، و به بتهاي خويش غيرت او را برانگيختند
- چون خد.ا اين را بشنيد غضبناك گرديد، و اسرائيل را به شدت مكروه داشت
- پس مسكن شيلو را ترك نمود، آن خيمهاي را كه درميان آدميان برپا ساخته بود
- و (تابوت) قوت خود را به اسيري داد، و جمال خويش را به دست دشمن سپرد
- و قوم خود را به شمشير تسليم نمود، و با ميراث خود غضبناك گرديد
- جوانان ايشان را در آتش سوزانيد، و براي دوشيزگان ايشان سرودِ نكاح نخواند
- كاهنان ايشان به دم شمشير افتادند، بيوههاي ايشان نوحهگري ننمودند
- آنگاه خداوند مثل كسي كه خوابيده بود بيدار شد، مثل قدرتمندي كه از (مستي) شراب درآيد خروشيد
- و دشمنان خود را به عقب راند، و ايشان را خجالتزده ابدي گردانيد
- و خيمة يوسف را رد نموده، سبط افرايم را برنگزيد
- ليكن سبط يهودا را برگزيد، و اين كوه صيون را كه دوست ميداشت
- و قدس خود را مثل كوههاي بلند بنا كرد، مثل جهان كه آن را تا به ابد بنياد نهاد
- و بندة خود داويد را برگزيد، و او را از آغلهاي گوسفندان گرفت
- از عقب ميشهاي شيرده او را آورد، تا قوم او يعقوب و ميراث او (بني) اسرائيل را رعايت كند
- پس ايشان را به حسب كمال دل خود رعايت نمود، و ايشان را به مهارت دستهاي خويش هدايت كرد
79 تهيليم ↟↟
- زمور هفتاد و نهم
- مزمور آساف، اي خد.ا امتها به ميراث تو داخل شده، محراب قدس تو را بيعصمت ساختند، اورشليم را خرابهها نمودند
- لاشهاي بندگانت را به مرغان هوا براي خوراك دادند، و گوشت مقدسانت را به وحوش صحرا
- خون ايشان را گرداگرد اورشليم مثل آب ريختند، و كسي نبود كه ايشان را دفن كند
- نزد همسايگان خود خوار گرديدهايم، و نزد مجاوران خويش استهزاء و مسخره شدهايم
- تا كي اي خداوند تا به ابد خشمناك خواهي بود، آيا غيرت تو مثل آتش افروخته خواهد شد
- قهر خود را بر امتهايي كه تو را نميشناسند بريز، و بر ممالكي كه نام تو را نميخوانند
- زيرا كه يعقوب را از ميان برده، و مسكن او را خراب كردهاند
- گناهان اجداد ما را بر ما بهياد مياور رحمتهاي تو بر ما پيشي جويند، زيرا بسيار ذليل شدهايم
- اي خد.اي نجات دهنده ما، بخاطر جلال نامت ما را ياري ده و خلاص كن و بخاطر نام خود گناهان ما را بيامرز
- چرا امتها ميگويند كه خد.اي ايشان كجاست، انتقام خون بندگانت كه ريخته شده است، بر امتها در نظرها معلوم شود
- نالة اسيران به حضور تو برسد، با عظمت بازوي خود آناني را كه به موت سپرده شدهاند، برهان
- و جزاي هفت چندان به همسايگان ما رسان، براي اهانتي كه به تو كردهاند اي خد.اوند
- پس ما كه قوم تو و گوسفندان مرتع تو هستيم، تو را تا به ابد شكر خواهيم گفت، و تسبيح تو را نسلاً بعد نسل ذكر خواهيم نمود
80 تهيليم ↟↟
- زمور هشتادم
- براي سالار مغنيان، بر شوشنيم عدوت، مزمور آساف
- اي شبان (بني) اسرائيل بشنو اي كه يوسف را مثل گله رعايت ميكني، اي كه بر كروبيم جلوس نمودهاي تجلي فرما
- به حضور افرايم و بنيامين و منشه، توانايي خود را برانگيز و براي نجات ما بيا
- اي خد.ا ما را درياب، عظمت خود نشان ده تا نجات يابيم
- اي خداوند خد.اي صوااُت، تا به كي به دعاي قوم خويش غضبناك خواهي بود
- نان ماتم را به ايشان ميخوراني، و اشكهاي بياندازه به ايشان مينوشاني
- ما را محل منازعة همسايگان ما ساختهاي و دشمنان ما در ميان خويش ما را استهزاء مينمايند
- اي خد.اي لشگرها ما را درياب، و روي خوش نشان ده تا نجات يابيم
- موي را از مصر بيرون آوردي، امتها را بيرون كرده آن را غرس نمودي
- پيش روي همه آن را وسعت دادي، پس ريشة خود را نيكو دوانيده زمين را پر ساخت
- كوهها به سايهاش پوشانيده شد، و سرودهاي آزاد خد.ا به شاخههايش
- شاخههاي خود را تا دريا پهن كرد، و اندام خويش را تا به نهر
- پس چرا ديوارهايش را شكستهاي، كه هر راهگذري آن را ميچيند
- گرازهاي جنگل آن را ويران ميكنند، و وحوش صحرا در آن ميچرند
- اي خد.اي لشگرها مرحمت فرموده از آسمان نظر كن، و ببين و از اين مُو تفقد نما
- و از اين نهالي كه يمين تو غَرس شده است، و از آن فرزندي كه براي خويشتن قوي ساختهاي
- مثل هيزم در آتش سوخته شده، و از عتاب روي تو تباه گرديدهاند
- (كمك) دست تو بر مرديكه در يمين تو است باشد، و بر پسر آدم كه او را براي خويشتن قوي ساختهاي
- و ما از تو رو نخواهيم تافت، ما را حيات بده تا نام تو را بخوانيم
- اي خداوند خد.اي لشگرها ما را درياب، و روي خوش نشان ده تا نجات يابيم
81 تهيليم ↟↟
- زمور هشتاد و يكم
- براي سالار مغنيان بر گيتيت مزمور آساف
- ترنم نماييد براي خد.ايي كه قوت ماست، براي خد.اي يعقوب آواز شادماني دهيد
- سرود را بلند بخوانيد و دف را بياوريد، و بربط دلنواز را با رباب بنوازيد
- شوفار را بنوازيد در اول ماه، در ماه تمام و در روز عيد ما
- زيرا كه اين فريضهاي است در (بني) اسرائيل، و حكمي از خد.اي يعقوب
- اين را همچو پيماني در يوسف تعيين فرمود، چون بر زمين مصر بيرون رفت، جايي كه زباني را كه نفهميده بودم شنيدم
- دوشِ او را از بار سنگين آزاد ساختم، و دستهاي او از سبد رها شد
- در تنگي استدعا نمودي و تو را خلاصي دادم، در ميان رعد تو را اجابت كردم و تو را نزد آب مريبا امتحان نمودم سلاه
- اي قوم من بشنو و تو را تأكيد ميكنم، و اي (بني) اسرائيل اگر به من گوش دهي
- در ميان تو خد.اي غير نباشد، و نزد خد.اي بيگانه سجده منما
- من خداوند خد.اي تو هستم كه تو را از زمين مصر برآوردم، دهان خود را به نيكويي باز كن و آن را پر از نيكويي خواهم ساخت
- ليكن قوم من سخن من را نشنيدند، و (بني) اسرائيل من را ابا ننمودند
- پس ايشان را به سختي دلشان ترك كردم، كه به مشورتهاي خود سلوك نمايند
- اي كاش كه قوم من به من گوش ميگرفتند، و (بني) اسرائيل در طريقهاي من سالك ميبودند
- آنگاه دشمنان ايشان را به زودي به زير ميانداختم، و دست خود را بر خصمان ايشان برميگردانيم
- آناني كه از خداوند نفرت دارند بدو گردن نمينهادند، اما زمان بر ايشان باقي ميبود تا به ابد
- ايشان را به نيكوترين گندم ميپرورد، و تو را به عسل از صخره سير ميكردم
82 تهيليم ↟↟
- زمور هشتاد و دوم
- مزمور آساف، خد.ا در جماعت خد.ا ايستاده است، در ميان داوران داوري ميكند
- تا به كِي به بيانصافي داوري خواهيد كرد، و شريران را طرفداري خواهيد نمود سلاه
- فقيران و يتيمان را دادرسي بكنيد، مظلومان و مسكينان را انصاف دهيد
- مظلومان و فقيران را برهانيد، و ايشان را از دست شريران خلاصي دهيد
- نميدانند و نميفهمند و در تاريكي راه ميروند، و جميع اساس زمين متزلزل ميباشد
- من گفتم كه شما فرشتگانيد، و جميع شما اهل سماوات
- ليكن مثل آدميان خواهيد مرد، و چون يكي از سروران خواهيد افتاد
- اي خد.ا برخيز و جهان را داوري فرما، زيرا كه تو تمامي امتها را متصرف خواهي شد
83 تهيليم ↟↟
- زمور هشتاد و سوم
- سرود و مزمور آساف
- اي خد.ا تو را خاموشي نباشد، اي خد.ا ساكت مباش و ميارام
- زيرا اينك دشمنانت ميخروشند، و آناني كه از تو نفرت دارند سر خود را برافراشتهاند
- بر قوم تو حيلهها ميانديشند، و بر پناه آوردگان تو مشورت ميكنند
- و ميگويند بياييد ايشان را هلاك كنيم تا قومي نباشند، و نام اسرائيل ديگر مذكور نشود
- زيرا به يك دل با هم مشورت ميكنند، و بر ضد تو عهد بستهاند
- خيمههاي اِدُوم و اسامله و موآب و هجريان
- جبال و عَمُون و عَماليق و پِلشت با ساكنان صور
- اَشور نيز با ايشان متفق شدند، و بازويي براي بني لوط گرديدند سلاه
- بديشان عمل نما چنان كه به مديان كردي، چنان كه به سيسرا و يابين و در وادي قيشون
- كه در عَيندُور هلاك شدند، و سرگين براي زمين گرديدند
- سروران ايشان را مثل غُراب و ذِئب گردان، و جميع امراي ايشان را مثل ذَبَح و صَلْمُناع
- كه ميگفتند مساكن خد.ا را، براي خويشتن تصرف نماييم
- اي خد.اي من ايشان را چون غبار گردباد بساز، و مانند كاه پيش روي باد
- مثل آتشي كه جنگل را ميسوزاند، و مثل شعلهاي كه كوهها را مشتعل ميسازد
- همچنان ايشان را به تندباد خود بران، و به طوفان خويش ايشان را آشفته گردان
- رويهاي ايشان را به ذلت پُر كن، تا نام تو را اي خداوند بطلبند
- خجل و پريشان بشوند تا به ابد، و شرمنده و هلاك گردند
- و بدانند تو كه اسمت خداوند ميباشد، به تنهايي بر تمامي زمين متعال هستي
84 تهيليم ↟↟
- زمور هشتاد و چهارم
- براي سالار مغنيان بر گيتيت، مزمور بنيقورح
- اي خد.اي صوااُت چه دلپذير است مسكنهاي تو
- جان من مشتاق بلكه كاهيده شده است براي صحنهاي خد.اوند، دلم و جسمم براي خد.اي حي ناله ميكند
- گنجشك نيز براي خود خانهاي پيدا كرده است، و پرستو براي خويشتن آشيانهاي، تا بچههاي خود را در آن بگذارد، در مذبحهاي تو اي خداوند صوااُت كه پادشاه من و خد.اي من هستي
- خوشا به حال آناني كه در خانة تو ساكنند، كه تو را دائماً تسبيح ميخوانند سلاه
- خوشا به حال مردماني كه قوت ايشان در تو است، و طريقهاي تو در دلهاي ايشان
- چون از وادي بكا عبور ميكنند آن را چشمه ميسازند، و باران آن را به بركات ميپوشاند
- از نيرويي به نيروي ديگر ميخرامند، و هر يك از ايشان در صيون نزد خد.ا حاضر ميشوند
- اي خداوند خد.اي لشگرها دعاي من را بشنو، اي خد.اي يعقوب گوش خود را فراگير سلاه
- اي خد.ايي كه سپر ما هستي ببين، و به روي ماشيح خود نظر انداز
- زيرا يك روز در صحنهاي تو بهتر است از هزار، (روز در جاي دگر) و ايستادن بر آستانة خانة خد.اي خود را بيشتر ميپسندم، از ساكن شدن در خيمههاي اشرار
- زيرا كه (لطف) خد.اوند، خد.ا (چون) آفتاب و سپر است، خداوند فيض و جلال خواهد داد، و هيچ چيز نيكو را منع نخواهد كرد، از آناني كه به راستي سالك باشند
- اي خداوند صوااُت، خوشا به حال كسي كه بر تو توكل دارد
85 تهيليم ↟↟
- زمور هشتاد و پنجم
- براي سالار مغنيان، مزمور بنيقورح
- اي خداوند به زمين خود راغب شدهاي، اسيري يعقوب را بازآوردهاي
- عصيان قوم خود را عفو كردهاي، تمامي گناهان ايشان را پوشانيدهاي سلاه
- تمامي غضب خود را برداشته، و از حدت خشم خويش باز گشتهاي
- اي خد.اي نجات ما، ما را برگردان و غيظ خود را از ما بردار
- آيا تا به ابد با ما غضبناك خواهي بود، و خشم خويش را نسلاً بعد نسل طول خواهي داد
- آيا برگشته ما را حيات نخواهي داد، تا قوم تو در تو شادي نمايند
- اي خداوند رحمت خود را بر ما ظاهر كن، و نجات خويش را به ما عطا فرما
- آنچه خد.ا خداوند ميگويد خواهم شنيد، زيرا به قوم خود و به مقدسان خويش به سلامتي (سخن) خواهد گفت، تا به سوي جهالت برنگردند
- يقيناً نجات او به ترسندگان او نزديك است، تا جلال او در زمين ما ساكن شود
- رحمت و راستي با هم ملاقات كردهاند، عدالت و سلامتي يكديگر را بوسيدهاند
- راستي از زمين خواهد روييد، و عدالت از آسمان خواهد نگريست
- خداوند نيز چيزهاي نيكو را به ما خواهد بخشيد، و زمين ما محصول خود را خواهد داد
- عدالت پيش روي او خواهد خراميد، و اقدام خود را در طريق (عدالت) قرار خواهد داد
86 تهيليم ↟↟
- زمور هشتاد و ششم
- تفيلاي داويد، اي خداوند سمع خود را فرا گرفته من را مستجاب فرما، زيرا مسكين و نيازمند هستم
- جان من را نگاه دار زيرا من متقي هستم، اي خد.اي من بندة خود را كه بر تو توكل دارد نجات بده
- اي خداوند بر من كَرَم فرما، زيرا كه تمامي روز تو را ميخوانم
- جان بندة خود را شادمان گردان، زيرا اي خداوند جان خود را متوجه تو ميگردانم
- زيرا تو اي خداوند نيكو و غفار هستي، و بسيار رحيم براي آناني كه تو را ميخوانند
- اي خداوند دعاي من را اجابت فرما، و به آواز تضرع من توجه نما
- در روز تنگي خود تو را خواهم خواند، زيرا كه من را مستجاب خواهي فرمود
- اي خداوند در ميان فرشتگان مثل تو نيست، و كاري مثل كارهاي تو، ني
- اي خداوند همة امتهايي كه آفريدهاي، آمده به حضور تو سجده خواهند كرد، و نام تو را تمجيد خواهند نمود
- زيرا كه تو بزرگ هستي و كارهاي عجيب ميكني، تو تنها خد.ا هستي
- اي خداوند طريق خود را به من بياموز تا در راستي تو سالك شوم، دل من را يكسان ساز تا از نام تو ترسان باشم
- اي خداوند خد.اي من تو را به تمامي دل حمد خواهم گفت، و نام تو را تمجيد خواهم كرد تا به ابد
- زيرا كه رحمت تو به من عظيم است، و جان من را از گور اسفل رهانيدهاي
- اي خد.ا متكبران بر من برخاستهاند، و گروهي از ظالمان قصدجان من دارند، و تو را در مدّنظر خود نميآورند
- و تو اي خداوند خد.اي رحيم و كريم هستي، دير غضب و پُر از رحمت و راستي
- به سوي من التفات كن و بر من كرم فرما، قوت خود را به بندهات بده و پسر كنيز خود را نجات بخش
- علامت خوبي را به من بنما، تا آناني كه از من نفرت دارند آن را ديده خجل شوند، زيرا كه تو اي خداوند من را ياري كرده و تسلي دادهاي
87 تهيليم ↟↟
- زمور هشتاد و هفتم
- مزمور و سرود بنيقورح، اساس او در كوههاي مقدس است
- خداوند دروازههاي صيون را دوست ميدارد، بيشتر از جميع مسكنهاي يعقوب
- سخنهاي بلند مرتبه دربارة تو گفته ميشود، اي شهر خد.ا سلاه
- (موحدين) رَهَب و بابل را به شناسندگان خود ذكر ميكنم، اينك اين (خد.اپرستان) پلشت و صور و حبش (نيز گويي)، در آنجا متولد شدهاند
- و دربارة صيون گفته شد، كه اين و آن در آن متولد شدهاند، و خود (خد.اوند) متعال آن را استوار خواهد نمود
- خداوند چون امتها را مينويسد ثبت خواهد كرد، كه اين (موحد) در آنجا متولد شده است سلاه
- مغنيان و رقصكنندگان نيز (ميگويند)، جميع چشمههاي (حيات) من در تو است
88 تهيليم ↟↟
- زمور هشتاد و هشتم
- سرود و مزمور بنيقورح براي سالار مغنيان بر مَحَلتلعَنُوت، قصيدة هيمان اِزراحي
- اي خداوند خد.اي نجاتِ من، شب و روز نزد تو فرياد كردهام
- دعاي من به حضور تو برسد، به نالة من گوش خود را فراگير
- زيرا كه جان من از بلايا پر شده است، و زندگانيم به قبر نزديك گرديده
- از فرو روندگان به گور شمرده شدهام، و مثل مرد ناتوان گشتهام
- در ميان مردگان آزاد شده، مثل كشتگان كه در قبر خوابيدهاند، كه ايشان را ديگر به ياد نخواهي آورد، و از دست تو منقطع شدهاند
- من را در گور اسفل گذاشتهاي، در ظلمت در ژرفيها
- خشم تو بر من سنگين شده است، و به همة امواج خود من را مبتلا ساختهاي سلاه
- آشنايانم را از من دور كرده، و من را مكروه ايشان گردانيدهاي، محبوس شده بيرون نميتوانم آمد
- چشمانم از مذلت كاهيده شد، اي خداوند نزد تو فرياد كردهام تمامي روز، دستهاي خود را به سوي تو دراز كردهام
- آيا براي مردگان كاري عجيب خواهي كرد، مگر مردگان برخاسته تو را حمد خواهند گفت سلاه
- آيا رحمت تو در قبر برقرار خواهد شد، و امانت تو در هلاكت
- آيا كار عجيب تو در ظلمت اعلام ميشود، و عدالت تو در زمين فراموشي
- و اما من نزد تو اي خداوند فرياد برآوردهام، و بامدادان دعاي من در پيش تو ميآيد
- اي خداوند چرا جان من را ترك كرده، و روي خود را از من پنهان نمودهاي
- من مستمندم و از طفوليت مشرف بر موت شدهام، ترسهاي تو را متحمل شده متحير گرديدهام
- حدت خشم تو بر من گذشته است، و خوفهاي تو من را هلاك ساخته
- مثل آب دور من را گرفته است تمامي روز، و من را از هر سو احاطه نموده
- ياران و دوستان را از من دور كردهاي، و آشنايانم را (گويي) در تاريكي (نهادهاي)
89 تهيليم ↟↟
- زمور هشتاد و نهم
- قصيدة ايتان ازراحي
- رحمتهاي خداوند را تا به ابد خواهم سراييد، امانت تو را به دهان خود نسلاً بعد نسل اعلام خواهم كرد
- زيرا گفتم رحمت بنا خواهد شد تا به ابد، و امانت خويش را در افلاك پايدار خواهي ساخت
- با برگزيدة خود عهد بستهام، براي بندة خويش داويد قسم خوردهام
- كه ذريت تو را پايدار خواهم ساخت تا به ابد، و تخت تو را نسلاً بعد نسل بنا خواهم نمود سلاه
- و آسمانها كارهاي عجيب تو را اي خداوند تمجيد خواهند كرد، و امانت تو را در جماعت مقدسان
- زيرا كيست در آسمان ها كه با خداوند برابري تواند كرد، و از فرشتگان كهرا با خداوند تشبيه توان نمود
- خد.ا بينهايت ارجمند است در جماعت مقدسان، و ترسناك است بر آناني كه گرداگرد او هستند
- اي خداوند خد.اي لشگرها، كيست اي خد.اي قدير مانند تو، و امانت تو تو را احاطه ميكند
- بر طغيان دريا تو مسلط هستي، چون امواجش بلند ميشود آنها را ساكن ميگرداني
- رهَب را مثل كُشته شده خورد شكستهاي، به بازوي زورآور خويش دشمنانت را پراكنده نمودهاي
- آسمان از آن تو است و زمين نيز از آن تو، ربع مسكون و پُري آن را تو بنياد نهادهاي
- شمال و جنوب را تو آفريدهاي، تا بور و حرمون به نام تو شادي ميكنند
- بازوي تو با قوت است، دست تو زورآور است و يمين تو متعال
- عدالت و انصاف اساس تخت تو است، رحمت و راستي پيش روي تو ميخرامند
- خوشا به حال قومي كه آواز شادماني را ميدانند، در نور روي تو اي خداوند خواهند خراميد
- در نام تو شادمان خواهند شد تمامي روز، و در عدالت تو سرافراشته خواهند گرديد
- زيرا كه فخر قوت ايشان تو هستي، و به رضامندي تو شاخ ما مرتفع خواهد شد
- زيرا كه سپر ما از آن خداوند است، و پادشاه ما از آن قدوس (بني) اسرائيل
- آنگاه در عالم رويا به پارسايان خود خطاب كرده گفتي، كه نصرت را بر مردي زورآور نهادم، و برگزيدهاي از قوم را ممتاز كردم
- بندة خود داويد را يافتم، و او را به روغن مقدس خود تقدس نمودم
- كه دست من با او استوار خواهد شد، بازوي من نيز او را قوي خواهد گردانيد
- دشمني بر او ستم نخواهد كرد، و هيچ ظالمي به او اذيت نخواهد رسانيد
- و خصمان او را پيش روي وي خواهم كوبيد، و آناني را كه از او نفرت دارند مبتلا خواهم گردانيد
- و امانت و رحمت من با وي خواهد بود، و در نام من شاخ او مرتفع خواهد شد
- دست او را بر دريا مستولي خواهم ساخت، و دست راست او را بر نهرها
- او من را خواهد خواند كه تو پدر من هستي، خد.اي من و صخرة نجات من
- من نيز او را نخستزادة خود خواهم ساخت بلندتر از پادشاهان جهان
- رحمت خويش را براي وي نگاه خواهم داشت تا به ابد، و عهد من با او استوار خواهد بود
- و ذريت وي را باقي خواهم داشت تا به ابد، و تخت او را مثل روزهاي آسمان
- اگر فرزندانش شريعت من را ترك كنند، و در احكام من سلوك ننمايند
- اگر فرايض من را بشكنند، و اوامر من را نگاه ندارند
- آنگاه معصيت ايشان را به عصا تأديب خواهم نمود، و گناه ايشان را به ضربتها
- ليكن رحمت خود را از او برنخواهم داشت، و امانت خويش را باطل نخواهم ساخت
- عهد خود را نخواهم شكست، و آنچه را اعلام كردهام تغيير نخواهم داد
- يك چيز را به قدوسيت خود قسم خوردم، و به داويد هرگز دروغ نخواهم گفت
- كه ذريت او باقي خواهد بود تا به ابد، و تخت او به حضور من مثل آفتاب
- مثل ماه ثابت خواهد بود تا به ابد، و مثل شاهد امين در آسمان سلاه
- ليكن تو ترك كردهاي و دور انداختهاي، و با ماشيح خود غضبناك شدهاي
- عهد بندة خود را باطل ساختهاي، و تاج او را بر زمين انداخته بيعصمت كردهاي
- جميع حصارهايش را شكسته، قلعههاي او را خراب نمودهاي
- همة راهگذران او را تاراج ميكنند، و او نزد همسايگان خود ناچيز گرديده است
- دست راست خصمان او را برافراشته، و همة دشمنانش را مسرور ساخته
- دم شمشير او نيز برگردانيدهاي، و او را در جنگ پايدار نساختهاي
- جلال او را باطل ساخته، تخت او را به زمين انداختهاي
- ايام شبابش را كوتاه كرده، او را به خجالت پوشانيدهاي سلاه
- تا به كِي اي خداوند خود را تا به ابد پنهان خواهي كرد، و غضب تو مثل آتش افروخته خواهد شد
- به ياد آور كه ايام حياتم چه كم است، چرا تمامي بنيآدم را براي بطالت آفريدهاي
- كدام آدمي زنده است كه مرگ را نخواهد ديد، و جان خويش را از دست قبر خلاص خواهد ساخت سلاه
- اي خداوند رحمتهاي قديم تو كجا است، كه براي داويد به امانت خود قسم خوردي
- اي خداوند ملامت بندگان خود را به ياد آور، كه آن را قومهاي بسيار در سينة خود متحمل ميباشم
- كه دشمنان تو اي خداوند ملامت كردهاند، يعني آثار ماشيح تو را ملامت نمودهاند
- خداوند متبارك باد تا به ابد، آمين و آمين
90 تهيليم ↟↟
- زمور نودم
- تفيلاي موسي مرد خد.ا، اي خداوند پناه ما تو بودهاي، و در جميع نسلها
- قبل از آن كه كوهها به وجود آيد، و زمين و ربع مسكون را بيافريني، از ازل تا به ابد تو خد.ا هستي
- انسان را به خاك برميگرداني، و ميگويي اي بنيآدم بازگرديد
- زيرا كه هزار سال در نظر تو مثل ديروز است كه گدشته باشد، و مثل پاسي از شب
- مثل سيلاب ايشان را رُفتهاي و مثل خواب شدهاند، بامدادان مثل گياهي كه ميرويد
- بامدادان شكفته ميشود و ميرويد، شامگاهان بريده و پژمرده ميشود
- زيرا كه در غضب تو كاهيده ميشويم، و در خشم تو پريشان ميگرديم
- چون كه گناهان ما را در نظر خود گذاردهاي، و پنهان كاريهاي ما را در نور روي خويش
- زيرا كه تمام روزهاي ما در خشم تو سپري شد، و سالهاي خود را مثل خيالي به سر بردهايم
- ايام عمر ما هفتاد سال است، و اگر بُنيه (قوي باشد) هشتاد سال است، ليكن فخر آنها محنت و بطالت است، زيرا به زودي تمام شده پرواز ميكنيم
- كيست كه شدت خشم تو را ميداند، و غضب تو را چنان كه از تو ميبايد ترسيد
- ما را تعليم ده تا ايام خود را بشماريم، تا در دل خردمندي را حاصل نماييم
- عنايت كن اي خداوند تا به كي، و بر بندگان خود شفقت فرما
- صبحگاهان ما را از رحمت خود سير كن، تا تمامي عمر خود ترنم و شادي نماييم
- ما را شادمان گردان به عوض ايامي كه ما را مبتلا ساختي، (موافق) سالهايي كه به بدي را ديدهايم
- اعمال تو بر بندگانت ظاهر بشود، و كبريايي تو بر فرزندان ايشان
- جمال خداوند خد.اي ما بر ما روشن باد، و عمل دستهاي ما را بر ما استوار ساز، عمل دستهاي ما را استوار گردان
91 تهيليم ↟↟
- زمور نود و يكم
- آن كه در پناه (خد.اوند) متعال نشسته است، زير ساية قادر مطلق ساكن خواهد بود
- درباره خداوند ميگوييم كه او ملجا و قلعة من است، خد.اي من كه بر او توكل دارم
- زيرا كه او تو را از دام صياد خواهد رهانيد، و زير بالهايش پناه خواهي گرفت، راستي او تو را پناه و سپر خواهد بود
- از خوفي در شب نخواهي ترسيد، و نه از تيري كه در روز ميپرد
- و نه از وبايي كه در تاريكي گذر ميكند، و نه از طاعوني كه وقت ظهر فساد ميكند
- و نه از وبايي كه در تاريكي گذر ميكند، و نه از طاعوني كه وقت ظهر فساد ميكند
- هزار نفر به جانب تو خواهند افتاد، و دههزار به دست راست تو، ليكن نزد تو نخواهد رسيد
- فقط به چشمان خود خواهي نگريست، و مكافات شريران را خواهي ديد
- زيرا گفتي تو اي خداوند ملجاي من هستي، و (خد.اوند) متعال را مأواي خويش گردانيدهاي
- هيچ بدي بر تو واقع نخواهد شد، و بلايي نزد خيمة تو نخواهد رسيد
- زيرا كه فرشتگان خود را دربارة تو امر خواهد فرمود، تا در تمامي راههايت تو را حفظ نمايند
- تو را بر دستهاي خود برخواهند داشت، مبادا پاي خود را به سنگ بزني
- بر شير و افعي پاي خواهي نهاد، شيربچه و اژدها را پايمال خواهي كرد
- چون كه به من توجه دارد او را خواهيم رهانيد، و چون كه به اسم من عارف است او را سرافراز خواهم ساخت
- چون من را خواند او را اجابت خواهم كرد، من در تنگي با او خواهم بود، و او را نجات داده عزيز خواهم ساخت
- به طول ايام او را سير ميگردانم، و نجات خويش را بدو نشان خواهم داد
92 تهيليم ↟↟
- زمور نود و دوم
- مزمور و سرود براي روز شبات
- خداوند را حمد گفتن نيكو است، و به نام تو تسبيح خواندن اي (خد.اوند) متعال
- بامدادان رحمت تو را اعلام نمودن، و در هر شب امانت تو را
- بر ذات ده تار و بر رباب، و به نغمة بربط
- زيرا كه اي خداوند من را به كارهاي خودت شادمان ساختهاي، و به سبب اعمال دستهاي تو ترنم خواهم نمود
- اي خداوند اعمال تو چه عظيم است، و فكرهاي تو بينهايت عميق
- مرد نادان اين را نميداند، و جاهل در اين تأمل نميكند
- وقتي كه شريران مثل علف ميرويند، و جميع بدكاران ميشكفند، براي اين است كه تا ابد هلاك گردند
- ليكن تو اي خداوند بر اعليعليين هستي، تا به ابد
- زيرا اينك دشمنان تو اي خد.اوند، هان دشمنان تو هلاك خواهند شد، و جميع بدكاران پراكنده خواهند شد
- و اما شاخ من را مثل شاخ گاو وحشي بلند كردهاي و به روغن تازه مسح شدهام
- و چشم من بر دشمنانم خواهد نگريست، و گوشهاي من (شكست) شريراني را كه با من ستيز ميكنند خواهد شنيد
- عادل مثل درخت خرما خواهد شكفت، و مثل سرو آزاد در لبنان نمو خواهد كرد
- آناني كه در خانة خداوند كاشته شدهاند، در صحنهاي (خانه) خد.اي ما خواهند شكفت
- در وقت پيري نيز ميوه خواهند آورد، و تر و تازه و سرسبز خواهند بود
- تا اعلام كنند كه خداوند حقيقت است، او صخرة من است و در وي هيچ بيانصافي نيست
93 تهيليم ↟↟
- زمور نود و سوم
- خداوند سلطنت را گرفته و خود را به جلال آراسته است، خداوند خود را آراسته و كمر خود را به قوت بسته است، ربع مسكون نيز پايدار گرديده است و لغزش نخواهد خورد
- تخت تو از ازل پايدار شده است، و تو از قديم هستي
- اي خداوند سيلابها برافراشتهاند، سيلابها آواز خود را سر دادهاند، سيلابها خروش خود را ميخوانند
- فوق آواز آبهاي بسيار، فوق امواج زورآور دريا، خداوند در اعلياعليين زورآورتر است
- شهادات تو بينهايت امين است، اي خداوند قدوسيت خانة تو را ميزيبد تا به ابد
94 تهيليم ↟↟
- زمور نود و چهارم
- اي خداوند خد.اي انتقام گيرنده، اي خد.اي انتقام گيرنده تجلي فرما
- اي داور جهان متعال شو، و بر متكبران مكافات برسان
- اي خداوند تا به كِي شريران فخر خواهند نمود
- حرفها ميزنند و سخنان تكبرآميز ميگويند، جميع بدكاران لاف ميزنند
- اي خداوند قومِ تو را ميكوبند، و ميراث تو را ذليل ميسازند
- بيوهزنان و غريبان را ميكشند، و يتيمان را به قتل ميرسانند
- و ميگويند خداوند نميبيند، و خد.اي يعقوب ملاحظه نمينمايد
- اي احمقان قوم بفهميد، و اي ابلهان كي تعقل خواهيد نمود
- او كه گوش را به وجود آورد آيا نميشنود، او كه چشم را ساخت آيا نميبيند
- او كه امتها را تأديب ميكند آيا توبيخ نخواهد نمود، او كه معرفت را به انسان ميآموزد
- خداوند فكرهاي انسان را ميداند، كه محض بطالت است
- اي خداوند خوشا به حال شخصي كه او را تأديب مينمايي، و از شريعت خود او را تعليم ميدهي
- تا او را از روزهاي بلا رهايي بخشي، مادامي كه كور براي شريران كنده شود
- زيرا خداوند قوم خود را رد نخواهد كرد، و ميراث خويش را ترك نخواهد نمود
- زيرا كه داوري به انصاف رجوع خواهد كرد، و همة پاكدلان پيروي آن را خواهند نمود
- كيست كه براي من با شريران مقاومت خواهد كرد، و كيست كه با بدكاران مقابله خواهد نمود
- اگر خداوند مددكار من نميبود، جان من به زودي در خاموشي ساكن ميشد
- چون گفتم كه پاي من ميلغزد، پس رحمت تو اي خداوند من را تأييد نمود
- در كثرت انديشههاي دل من، تسليهاي تو جانم را آسايش بخشيد
- آيا اصل شرارت با تو رفاقت تواند نمود، كه فساد را به قانون اختراع ميكند
- بر جان مرد صديق با هم متحد ميشوند، و بر خون بيگناه فتوي ميدهند
- ليكن خداوند براي من قلعهاي بلند است، و خد.ايم صخرهاي ملجاي من است
- و گناه ايشان را بر ايشان برميگرداند، و ايشان را در شرارت ايشان فاني خواهد ساخت، خداوند خد.اي ما ايشان را فاني خواهد نمود
95 تهيليم ↟↟
- زمور نود و پنجم
- بياييد خداوند را بسرائيم، و صخرة نجات خود را آواز شادماني دهيم
- حضور او را با حمد استقبال كنيم، و با مزامير او را آواز شادماني دهيم
- زيرا كه خداوند خد.اي بزرگ است
- و پادشاه عظيم بر جميع فرشتگان
- نشيبهاي زمين در دست وي است، و فرازهاي كوهها از آن او
- دريا از آن اوست او آن را بساخت، و دستةاي وي خشكي را مصوّر نمود
- بياييد عبادت و سجده نماييم، و به حضور آفرينندة خود خداوند زانو زنيم
- زيرا كه او خد.اي ما است، و ما قوم مرتع و گلة دست او ميباشيم، امروز كاش آواز او را ميشنيديد
- دل خود را سخت مسازيد، مثل مريبا مانند يوممسا در صحرا
- چون اجداد شما من را آزمودند، و تجربه كردند و اعمال من را ديدند
- چهل سال از قوم محزون بودم گفتم، قوم گمراهدل هستند كه طرق من را نشناختند
- پس در غضب خود قسم خوردم، كه به محل آرام من داخل نخواهند شد
96 تهيليم ↟↟
- زمور نود و ششم
- خداوند را سرود تازه بسراييد، اي تمامي زمين خداوند را بسراييد
- خداوند را بسراييد و نام او را متبارك خوانيد، روز به روز نجات او را اعلام نماييد
- در ميان امتها جلال او را ذكر كنيد، و كارهاي عجيب او را در جميع قومها
- زيرا خداوند عظيم است و بينهايت حميد، و او مسلط است بر جميع فرشتگان
- زيرا جميع خدايان امتها بتهايند ليكن خداوند آسمانها را آفريد
- مجد و جلال در وجود وي است، و قوت و جمال در قدس وي
- اي قبائل قومها خداوند را حمد نماييد، خداوند را به جلال و قوت حمد نماييد
- خداوند را به جلال اسم او حمد نماييد، هديه بياوريد و پيشگاه او بيابيد
- خداوند را در زينت قدوسيت بپرستيد، هديه بياوريد و پيشگاه او بياييد
- در ميان امتها گوييد خداوند سلطنت گرفته است، ربع مسكون نيز پايدار شد و لغزش نخواهد خورد، قومها را به انصاف داوري خواهد نمود
- آسمان شادي كند و زمين مسرور گردد، دريا و نعمات آن غرش نمايد
- صحرا و هرچه در آن است به وجد آيد، آنگاه تمام درختان جنگل ترنم خواهند نمود
- به حضور خداوند زيرا كه ميآيد، زيرا كه براي داوري جهان ميآيد، ربع مسكون را به انصاف داوري خواهد كرد، و قومها را به امانت خود
97 تهيليم ↟↟
- زمور نود و هفتم
- خداوند سلطنت گرفته است پس زمين شادي كند، و جزاير بسياري شادماني كنند
- ابرها و تاريكي بيانتها گرداگرد اوست. عدل و انصاف قاعدة تخت اوست
- آتش پيشاپيش او ميرود، و دشمنان او را به اطرافش ميسوزاند
- برقهايش ربع مسكون را روشن ميسازد، زمين اين را بديد و بلرزيد
- كوهها از حضور خداوند مثل موم گداخته ميشود، از حضور خداوند تمامي جهان
- آسمانها عدالت او را اعلام ميكنند، و جميع قومها جلال او را ميبينند
- همة پرستندگان بتهاي تراشيده خجل ميشوند، كه به بتهاي فخر مينمايند، اي جميع فرشتگان او را بپرستيد
- صيون شنيد و شادمان شد و دختران يهودا مسرور گرديدند، اي خداوند بهسبب داوريهاي تو
- زيرا كه تو اي خداوند بر تمامي روي زمين متعال هستي، بر جميع قدرتها بسيار اعلي هستي
- اي شما كه خداوند را دوست ميداريد از بدي نفرت كنيد، او حافظ جانهاي مقدسان خود است، ايشان را از دست شريران ميرهاند
- نور براي عادلان موجود شده است، و شادماني براي راستدلان
- اي عادلان در خداوند شادمان باشيد، و ذكر قدوسيت او را حمد بگوييد
98 تهيليم ↟↟
- زمور نود و هشتم
- مزمور براي خد.اوند، سرود تازه بسراييد زيرا كارهاي عجيب كرده است، يمين و بازوي قدوس او، او را پيروز ساخته است
- خداوند نجات خود را اعلام نموده، و عدالتش را به نظر امتها مكشوف كرده است
- رحمت و امانت خود را با خاندان (بني) اسرائيل به ياد آورد، همة اقصاي زمين نجات خد.اي ما را ديدهاند
- اي تمامي زمين خداوند را آواز شادماني دهيد، بانگ زنيد و ترنم نماييد و بسراييد
- خداوند را با بربط بسراييد، با بربط و با آواز نغمات
- با كرناها و آواز شوفار، به حضور خداوند پادشاه، آواز شادماني دهيد
- دريا و نعمات آن بخروشد، ربع مسكون و ساكنان آن
- نهرها دستك بزنند، و كوهها با هم ترنم نمايند
- به حضور خداوند زيرا به داوري جهان ميآيد، ربع مسكون را به انصاف داوري خواهد كرد و قومها را به راستي
99 تهيليم ↟↟
- زمور نود و نهم
- خداوند سلطنت گرفته است پس قومها بلرزند، بر گروبيان جلوس ميفرمايد، زمين متزلزل گردد
- خداوند در صيون عظيم است، و او بر جميع قومها متعادل است
- اسم عظيم و مهيب تو را حمد بگويند، كه او قدوس است
- و قوت (از آن) پادشاه انصاف (است كه) دوست ميدارد، تو راستي را پايدار كرده، و انصاف و عدالت را در يعقوب به عمل آوردهاي
- خداوند خد.اي ما را تكريم نماييد، و نزد قدمگاه او عبادت كنيد، كه او قدوس است
- موسي و هارون از كاهنانش و شموئيل از خوانندگان نام او، خداوند را خواندند و او ايشان را اجابت فرمود
- در ستون ابر بديشان سخن گفت، شهادات او و فرضيهاي را كه بديشان داد نگاه داشتند
- اي خداوند خد.اي ما تو ايشان را اجابت فرمودي، ايشان را خد.اي غفور بودي، اما از اعمال (بد) ايشان انتقام كشيدي
- خداوند خد.اي ما را متعادل بخوانيد، و نزد كوه مقدس او عبادت كنيد، زيرا خداوند خد.اي ما قدوس است
100 تهيليم ↟↟
- زمور صدم
- اي تمام روي زمين، خداوند را آواز شادماني (سر) دهيد
- خداوند را با شادي عبادت نماييد، و به حضور او با ترنم بياييد
- بدانيد كه خداوند خد.است او ما را آفريد، ما قوم او هستيم و گوسفندان مرتع او
- به دروازههاي او با حمد بياييد، و به صحتهاي او با تسبيح، او را حمد گوييد و نام او را متبارك خوانيد
- زيرا كه خداوند نيكوست و رحمت او ابدي، و امانت وي تا به ابد
101 تهيليم ↟↟
- زمور صد و يكم
- مزمور داويد، رحمت و انصاف را خواهم سراييد، نزد تو اي خداوند تسبيح خواهم خواند
- در طريق كامل به خردمندي رفتار خواهم نمود، نزد من كي خواهد آمد، در خانة خود با دل سليم سالك خواهم شد
- بدي را پيش نظر خود نخواهم گذاشت، كار گمراهان را مكروه ميدارم به من نخواهد رسيد
- دل گمراه از من دور خواهد شد، شخص شرير را نخواهم شناخت
- كسي را كه پنهاني به همساية خود غيبت گويد هلاك خواهم كرد، كسي را كه چشم بلند و دل متكبر دارد تحمل نخواهم كرد
- چشمانم بر امناي زمين است تا با من ساكن شوند، كسي كه به طريق كامل سالك باشد خادم من خواهد بود
- حيلهگر در خانة من ساكن نخواهد شد، دروغگو پيش نظر من نخواهد ماند
- همة شريران زمين را صبحگاهان هلاك خواهم كرد، تا جميع بدكاران را از شهر خداوند منقطع سازم
102 تهيليم ↟↟
- زمور صد و دوم
- دعاي مسكين وقتي كه پريشان حال شده نالة خود را به حضور خداوند ميآورد
- اي خداوند دعاي من را بشنو، و فرياد من نزد تو برسد
- در روز تنگيم روي خود را از من مپوشان، گوش خود را به من فراگير، و روزي كه تو را بخوانم من را به زودي اجابت فرما
- زيرا روزهايم مثل دود تلف شدند، و استخوانهايم مثل هيزم خشك گرديدند
- دل من مثل گياه زده شده و خشك گرديده است، زيرا خوردن غذاي خود را فراموش ميكنم
- بهسبب آواز نالة خود استخوانهايم به گوشت من چسبيده است
- مانند مرغ سقاي صحرا شده، و مثل بوم خرابهها گرديدهام
- پاسباني ميكنم و مثل گنجشك، بر پشت بام تنها گشتهام
- تمامي روز دشمانم من را سرزنش ميكنند، و آناني كه بر من ديوانه شدهاند من را لعنت مينمايند
- زيرا خاكستر را مثل نان خوردهام، و مشروب خود را با اشك آميختهام
- بهسبب غضب و خشم تو، زيرا كه من را برافراشته و به زير افكندهاي
- روزهايم مثل سايه زوالپذير گرديده، و من مثل گياه پژمرده شدهام
- ليكن تو اي خداوند جلوس فرمودهاي تا به ابد، و ذكر تو تا جميع نسلها است
- تو برخاسته بر صيون ترحم خواهي نمود، زيرا وقتي است كه بر او رأفت كني و زمان معين رسيده است
- چون كه بندگان تو در سنگهاي وي رغبت دارند، و بر خاك او شفقت مينمايند
- پس امتها از نام خداوند خواهند ترسيد، و جميع پادشاهان جهان از كبريايي تو
- زيرا خداوند صيون را بنا نموده، و در جلال خود ظهور فرموده است
- به دعاي مسكينان توجه نموده، و دعاي ايشان را خوار نشمرده است
- اين براي نسل آينده نوشته ميشود، تا قومي كه آفريده خواهند شد خداوند را تسبيح بخوانند
- زيرا كه از بلندي قدس خود نگريسته، خداوند از آسمان بر زمين نظر افكنده است
- تا نالة اسيران را بشنود، و آناني را كه (در معرض) موت قرار گرفتهاند را آزاد نمايد
- تا نام خداوند را در صيون ذكر نمايند، و تسبيح او را در اورشليم
- هنگامي كه قومها با هم جمع شوند، و ممالك نيز تا خداوند را عبادت نمايند
- توانايي من را در راه ناتوان ساخت، و روزهاي من را كوتاه گردانيد
- گفتم اي خد.اي من، من را در نصف روزهايم محو نكن، سالهاي تو، جميع نسلها است
- از قديم بنياد زمين را نهادي، و آسمان عمل دستهاي تو است
- آنها فاني ميشوند ليكن باقي هستي، و جميع آنها مثل جامه مندرس خواهند شد، و مثل ردا آنها را تبديل خواهي كرد و مبدل خواهند شد
- ليكن تو همان هستي، و سالهاي تو تمام نخواهد گرديد
- فرزندان بندگان باقي خواهند ماند، و ذريت ايشان در حضور تو پايدار خواهند بود
103 تهيليم ↟↟
- زمور صد و سوم
- مزمور داويد، اي جان من، خداوند را متبارك بخوان، و هرچه در درون من است نام قدوس او را متبارك ميخواند
- اي جان من خداوند را متبارك بخوان، و جميع احسانهاي او را فراموش مكن
- كه تمام گناهان تو را ميآمرزد، و همة مرضهاي تو را شفا ميبخشد
- كه حيات تو را از گور فديه ميدهد، و تاج رحمت و رأفت را بر سر تو مينهد
- كه جان تو را به چيزهاي نيكو سير ميكند، تا جواني تو مثل عقاب تازه شود
- خداوند عدالت را به جا ميآورد، و انصاف را براي جميع مظلومان
- طريقهاي خويش را به موسي تعلي داد، و عملهاي خود را به بنياسرائيل
- خداوند رحمان و كريم است، دير خشم و بسيار رحيم
- تا به ابد بازخواست نخواهد نمود، و خشم را هميشه نگاه نخواهد داشت
- با ما موافق گناهان ما عمل نموده، و به ما به حسب خطاياي ما جزا نداده است
- زيرا آنقدر كه آسمان از زمين بلندتر است، به همان قدر رحمت او بر ترسندگانش عظيم است
- به اندازهاي كه مشرق از مغرب دور است، به همان اندازه گناهان ما را از ما دور كرده است
- چنان كه پدر بر فرزندان خود رئوف است، همچنان خداوند بر ترسندگان خود رأفت مينمايد
- زيرا سرشت ما را ميداند، و ياد ميدارد كه ما خاك هستيم
- و اما انسان، ايام او مثل گياه است، مثل گل صحرا همچنان ميشكفد
- زيرا كه باد بر آن ميوزد و نابود ميگردد، و مكانش ديگر آن را نميشناسد
- ليكن رحمت خداوند بر ترسندگانش از ازل تا به ابد است، و عدالت او بر فرزندانِ فرزندان
- بر آناني كه عهد او را حفظ ميكنند، و فرايض او را ياد ميدارند تا آنها را به جا آورند
- خداوند تخت خود را بر آسمانها استوار نموده، و سلطنت او بر همه مسلط است
- خداوند را متبارك خوانيد اي فرشتگان او، كه در قوت زور ميآوريد و كلام او را به جا ميآوريد، و آواز كلام او را گوش ميگيريد
- اي جميع لشگرهاي او خداوند را متبارك خوانيد، و اي خادمان او كه ارادة او را به جا ميآوريد
- اي همة كارهاي خد.اوند، او را متبارك خوانيد، در همة مكانهاي سلطنت او، اي جان من خداوند را متبارك بخوان
104 تهيليم ↟↟
- زمور صد و چهارم
- اي جان من خداوند را متبارك بخوان، اي خداوند خد.اي من تو بينهايت عظيم هستي به عزت و جلال آراسته ميباشي
- خويشتن را به نور مثل ردا پوشانيدهاي، آسمانها را مثل پرده پهن ساختهاي
- آن كه نشانههاي خود را بر آبها بنا كرده است، و ابرها را مركب خود نموده و بر بالهاي باد ميخرامد
- فرشتگان خود را بادها ميگرداند، و خادمان خود را آتش مشتعل
- كه زمين را بر اساسش استوار كرده، تا لغزش نخورد تا به ابد
- آن را به لجهها مثل ردا پوشانيدهاي، كه آبها بر كوهها ايستادهاند
- از عتاب تو ميگريزند، از آواز رعد تو پراكنده ميشوند
- به فراز كوهها برميآيند و به جلگهها فرود ميآيند، به مكاني كه براي آنها مهيا ساختهاي
- حدي براي آنها قرار دادهاي كه از آن نگذرند، و برنگردند تا زمين را بپوشانند
- كه چشمهها را در واديها جاري ميسازد، تا در ميان كوهها روان بشوند
- تمام حيوانات صحرا را سيراب ميسازند، تا گورخران تشنگي خود را فرو نشانند
- بر آنها مرغان هوا ساكن ميشوند، و از ميان شاخهها آواز خود را ميدهند
- او از نشانههاي خود كوهها را سيراب ميكند، و از ثمرات اعمال تو زمين سير ميشود
- نباتات را براي بهايم ميروياند، و سبزهها را براي خدمت انسان، و نان را از زمين بيرون ميآورد
- و شراب را كه دل انسان را شادمان ميكند، و چهرة او را به روغن شاداب ميسازد، و دل انسان را به نان قوي ميگرداند
- درختان خداوند شاداباند، يعني سرودهاي آزاد لبنان كه كاشته شده است
- كه در آنها مرغان آشيانهاي خود را ميگيرند، و اما صنوبر خانة لكلك ميباشد
- كوههاي بلند براي بزهاي كوهي، و صحرا براي يربوع پناهگاه است
- ماه را براي موسمها ساخت، و آفتاب غروبگاه خود را ميداند
- تاريكي ميسازي و شب ميشود، كه در آن همة حيوانات جنگلي راه ميروند
- شيربچگان براي شكار خود غرش ميكنند، و خوراك خويش را از خد.ا ميجويند
- چون آفتاب طلوع ميكند جمع ميشوند، و در بيشههاي خود ميخوابند
- انسان براي كار خود بيرون ميآيد، و به جهت شغل خويش تا شامگاه
- اي خداوند اعمال تو چه بسيار است، جميع آنها را به حكمت كردهاي زمين از دولت تو پُر است
- و آن درياي بزرگ و وسيعالاطراف نيز، كه در آن جنبندگان از حد شماره زيادهاند و حيوانات كوچك و بزرگ
- و در آن كشتيها راه ميروند، و آن لِوْياتان كه به جهت بازي كردن (او) را در آن آفريدهاي
- جميع اينها از تو انتظار ميكشند، تا خوراك آنها را در وقتش برساني
- آنچه را كه به آنها ميدهي برميچينند، دست خود را باز ميكني پس از چيزهاي نيكو سير ميشوند
- روي خود را ميپوشاني پس نگران ميشوند، روح آنها را آنها را قبض ميكني پس ميميرند و به خاك برميگردند
- چون روح خود را ميفرستي آفريده ميشوند، و روي زمين را تازه ميگرداني
- جلال خداوند تا به ابد است، خداوند از اعمال خود راضي خواهد بود
- كه به زمين نگاه ميكند و آن ميلرزد، كوهها را لمس ميكند پس آتشفشان ميشوند
- خداوند را خواهم سراييد تا زنده ميباشم، براي خد.اي خود تسبيح خواهم خواند تا وجود دارم
- گفتار من او را خوش آيد، و من در خداوند شادمان خواهم بود
- گناهكاران از زمين تمام ميشوند، و شريران ديگر يافت نشوند، اي جان من خداوند را متبارك بخوان هَلِلوياه
105 تهيليم ↟↟
- زمور صد و پنجم
- خداوند را حمد گوييد، و نام او را بخوانيد، اعمال او را در ميان قومها اعلام نماييد
- او را بسراييد براي او تسبيح بخوانيد، و در تمام كارهاي عجيب او تفكر نماييد
- در نام قدوس او فخر كنيد دل طالبان خداوند شادمان باشد
- خداوند و قوت او را طلب كنيد، روي او را پيوسته طالب باشيد
- كارهاي عجيب را كه او كرده است به ياد آوريد، آيات او و داوريهاي امر او را
- اي ذريت بندة او ابراهيم، اي فرزندان يعقوب برگزيدة او
- خداوند خد.اي ماست، داوريهاي او در تمامي جهان است
- عهد خود را ياد ميدارد تا به ابد، و كلامي را كه بر هزاران نسل فرموده است
- آن عهدي را كه با ابراهيم بسته، و قسمي را كه براي اسحق خورده است
- و آن را براي يعقوب فريضهاي استوار ساخت، و براي (بني) اسرائيل عهد جاوداني
- و گفت كه زمين كنعان را به تو خواهم داد، تا حصة ميراث شما شود
- هنگامي كه تعداد كمي بودند، قليلالعدد و غريب در آنجا
- و از امتي تا امتي سرگردان بودند، و از يك مملكت تا قوم ديگر
- او نگذاشت كه كسي بر ايشان ظلم كند، بلكه پادشاهان را به خاطر ايشان توبيخ نمود
- كه بر ماشيحهاي من دست مگذاريد، و انبياي من را زيان نرسانيد
- پس قحطي را بر آن زمين خواند، و تمامي بركت نان را شكست
- و مردي پيش روي ايشان فرستاد، يعني يوسف را كه او را به غلامي ميفروختند
- پايهاي وي را به زنجير آزرده كردند، و جان او در آهن بسته شد
- تا وقتي كه سخن او واقع شد، و كلام خداوند او را امتحان نمود
- آنگاه پادشاه فرستاده بندهاي او را گشاد، و سلطانِ قومها او را آزاد ساخت
- او را بر خانة خود حاكم قرار داد، و مختار بر تمام مايملك خويش
- تا به ارادة خود سروران او را بند نمايد، و مشايخ او را حكمت آموزد
- پس (بني) اسرائيل به مصر درآمدند، و يعقوب در زمين حام غربت پذيرفت
- و او قوم خود را بارور گردانيد، و ايشان را از دشمنان ايشان قويتر ساخت
- ليكن دل ايشان را برگردانيد تا بر قوم او كينه ورزند، و بر بندگان وي حيله نمايند
- بندة خود موسي را فرستاد،و هارون را كه برگزيده بود
- كلمات و آيات او را در ميان ايشان اقامه كردند، و عجايب او را در زمين حام
- ظلمت را فرستاد كه تاريك گرديد، پس به كلام او مخالفت نورزيدند
- آبهاي ايشان را به خون مبدل ساخت، و ماهيانِ ايشان را هلاك نمود
- زمين ايشان غوكها را به ازدحام پيدا نمود، حتي در حرمهاي پادشاهان ايشان
- تگرگ را به عوض باران بارانيد، و آتش مشتعل را در زمين ايشان
- موها و انجيرهاي ايشان را خشك كرد، و درختان محدوده ايشان
- موها و انجيرهاي ايشان را خشك كرد، و درختان محدوده ايشان را بشكست
- او گفت و ملخ پديد آمد و كِرمها از حد شماره افزون
- و هر سبزه را در زمين ايشان بخوردند، و ميوههاي زمين ايشان را خوردند
- و جميع نخستزادگان را در زمين ايشان زد، آنگاه تمامي قوت ايشان را
- و ايشان را با طلا و نقره بيرون آورد، كه در اسباط ايشان يكي ضعيف نبود
- مصريان از بيرون رفتن ايشان شاد بودند، زيرا كه خوف ايشان بر آنها مستولي گرديده بود
- ابري براي پوشش گسترانيد، و آتشي كه شامگاه روشنايي دهد
- سؤال كردند پس سَلاو براي ايشان فرستاد، و ايشان را از نان آسمان سير گردانيد
- صخره را بشكافت و آب جاري شد، در جايهاي خشك مثل نهر روان گرديد
- زيرا كلام مقدس خود را به ياد آورد، و بندة خويش ابراهيم را
- و قوم خود را با شادماني بيرون آورد، و برگزيدگان خويش را با ترنم
- و زمينهاي امتها را بديشان داد، و دسترنج قومها را وارث شدند
- تا آن كه فرايض او را نگاه دارند، و شريعت او را حفظ نمايند هَلِلوياه
106 تهيليم ↟↟
- زمور صد و ششم
- هَلِلوياه خداوند را حمد بگوييد، زيرا كه او نيكو است و رحمت او تا به ابد
- كيست كه اعمال عظيم خداوند را بگويد، و همة تسبيحات او را بازگو نمايد
- خوشا به حال آناني كه انصاف را نگاه دارند، و آن كه عدالت را در همة وقت بهعمل آورد
- اي خداوند من را ياد كن به رضامندي كه با قوم خود ميداري، و به نجات خود از من تفقد نما
- تا سعادت برگزيدگان تو را ببينم، و به شادماني قوم تو مسرور شوم و به ميراث تو فخر نمايم
- با پدران خود گناه نمودهايم، و عصيان ورزيده شرارت كردهايم
- پدرانِ ما كارهاي عجيب تو را در مصر نفهميدند و كثرت رحمت تو را به ياد نبردند، بلكه نزد دريا يعني بحر قلزم فتنه برانگيختند
- ليكن به خاطر اسم خود ايشان را نجات داد، تا توانايي خود را اعلان نمايد
- و بحر قلزم را عتاب كرد كه خشك گرديد، پس ايشان را در لُجهها مثل بيابان رهبري فرمود
- و ايشان را از دست دشمن نجات داد، و از دست خصم رهايي بخشيد
- و آب دشمنان ايشان را پوشانيد، كه يكي از ايشان باقي نماند
- آنگاه به كلام او ايمان آوردند، و حمد او را سراييدند
- ليكن اعمال او را به زودي فراموش كردند، و مشورت او را انتظار نكشيدند
- بلكه شهوتپرستي نمودند در همه جا، و خد.ا را امتحان كردند در هامون
- و مسئلت ايشان را بديشان داد، ليكن لاغري در جانهاي ايشان فرستاد
- پس به موسي درخيمه او حسد بردند و به هارونِ مقدس خد.اوند
- و زمين شكافته شده داتان را فرو برد، و جماعت ابيرام را پوشانيد
- و آتش در جماعت ايشان افروخته شده، شعلة آتش شريران را سوزانيد
- گوسالهاي در حوريب ساختند، و بتي ريخته شده را پرستش نمودند
- و جلال خود را تبديل نمودند، به شكل گاوي كه علف ميخورد
- و خد.اي نجاتدهندة خود را فراموش كردند، كه كارهاي عظيم در مصر كرده بود
- و اعمال بزرگ را در زمين حام، و كاهاي ترسناك را در بحر قلزم
- آنگاه گفت كه ايشان را هلاك بكند، اگر برگزيدة او موسي در شكاف به حضور وي نميايستاد، تا غضب او را از هلاكت ايشان برگرداند
- و زمين مرغوب را خوار شمردند، و به كلام وي ايمان نياوردند
- و در خيمههاي خود همهمه كردند، و قول خداوند را استماع ننمودند
- پس دست خود را بر ايشان برافراشت، كه ايشان را در زمينها پراكنده كند
- و ذريت ايشان را در ميان امتها بيندازد، و ايشان را در زمينها پراكنده كند
- پس به بَعَل پِعُور پيوستند، و قربانيهاي مردگان را خوردند
- و به كارهاي خود خشم او را به هيجان آوردند، و وبا بر ايشان سخت آمد
- آنگاه فينحاس بر پا ايستاده داوري نمود، و وبا متوقف شد
- و اين براي او به عدالت محسوب گرديد، نسلاً بعد نسل تا به ابد
- و او را نزد آب مريبا خشمناك نمودند، حتي موسي را به خاطر ايشان پريشان گرديد
- زيرا كه روح او را تلخ ساختند، تا از لبهاي خود سخن (سخت) گفت
- و آن قومها را هلاك نكردند، كه دربارة ايشان خداوند امر فرموده بود
- بلكه خويشتن را با امتها آميختند، و كارهاي ايشان را آموختند
- و بتهاي ايشان را پرستش نمودند، تا آنكه (بتها) براي ايشان دام گرديدند
- و پسران و دختران خويش را، براي ديوها قرباني گذرانيدند
- و خون بيگناه را ريختند يعني خون پسران و دختران خود را، كه آن را براي بتهاي كنعان ذبح كردند، و زمين از خون ملوث گرديد
- و از كارهاي خود نجس شدند و در افعال خويش منحرف گرديدند
- پس خشم خداوند بر قوم خود افروخته شد، و ميراث خويش را مكروه داشت
- و ايشان را به دست امتها تسليم نمود، تا آنانيكه از ايشان نفرت داشتند بر ايشان حكمراني كردند
- و دشمنان ايشان بر ايشان مسلط شدند، و زير دست ايشان تسليم گرديدند
- چندين بار ايشان را خلاصي داد، ليكن به مشورتهاي خويش بر او تمرد كردند، و بهسبب گناه خويش خوار گرديدند
- با وجود اين بر تنگي ايشان نظر كرد، وقتي كه فرياد ايشان را شنيد
- و به خاطر ايشان عهد خود را به ياد آورد، و در كثرت رحمت خويش بازگشت نمود
- و ايشان را حرمت داد، در نظر جميع اسيركنندگان ايشان
- اي خداوند خد.اي ما ما را نجات ده، و ما را از ميان امتها جمع كن، تا نام قدوس تو را حمد گوييم و در تسبيح تو فخر نماييم
- خداوند خد.اي (بني) اسرائيل متبارك باد از ازل تا به ابد، و تمامي قوم بگويند آمين هَلِلوياه
107 تهيليم ↟↟
- زمور صد و هفتم
- خداوند را حمد بگوييد زيرا كه او نيكو است، و رحمت او باقيست تا به ابد
- فديه شدگان خداوند اين را بگويند، كه ايشان را از دست دشمن فديه داده است
- و ايشان را از شهرها جمع كرده، از مشرق و مغرب و از شمال و از (جزاير) دريا
- در صحرا آواره شدند و در بادياي بيانتها، و شهري براي سكونت نيافتند
- گرسنه و تشنه نيز شدند، جان ايشان در ايشان ضعف نمود
- آنگاه در تنگي خود نزد خداوند فرياد برآوردند، و ايشان را از تنگيهاي ايشان رهايي بخشيد
- و ايشان را به راه راست رهبري نمود، تا به شهري مسكون درآمدند
- پس خداوند را بهسبب رحمتش تشكر نمايند، و به سبب كارهاي عجيب وي با بنيآدم
- زيرا كه جان آرزومند را سير گردانيد، و جان نيازمند را از چيزهاي نيكو پر ساخت
- آناني كه در تاريكي و ساية مرگ نشسته بودند، كه در تباهي و (زنجير) آهني بسته شده بودند
- زيرا به كلام خد.ا مخالفت نمودند، و به نصيحت (خد.اوند) متعال اهانت كردند
- و او دل ايشان را به مشقت تسليم ساخت، لغزيدند و مددكنندهاي نبود
- آنگاه در تنگي خود نزد خداوند فرياد برآوردند، و ايشان را از تنگيهاي ايشان رهايي بخشيد
- ايشان را از تاريكي و ساية مرگ بيرون آورد، و بندهاي ايشان را بگسست
- پس خداوند را بهسبب رحمتش تشكر نمايند، و بهسبب كارهاي عجيب او با بنيآدم
- زيرا كه دروازههاي برنجين را شكسته، و بندهاي آهنين را پاره كرده است
- احمقان بهسبب طريق شريرانة خود، و بهسبب گناهان خويش خود را ذليل ساختند
- جان ايشان هرگونه خوراك را مكروه داشت، و به دروازههاي مرگ نزديك شدند
- آنگاه در تنگي خود نزد خداوند فرياد برآوردند، و ايشان را از تنگيهاي ايشان رهايي بخشيد
- كلام خود را فرستاده ايشان را شفا بخشيد، و ايشان را از هلاكتهاي ايشان رهانيد
- پس خداوند را بهسبب رحمتش حمد نمايند، و بهسبب كارهاي عجيب او با بنيآدم
- و قربانيهاي تشكر را بگذرانند، و اعمال وي را به ترنم دكر كنند
- آناني كه در كشتيها به دريا رفتند، و در آبهاي فراوان كار كردند
- اينان كارهاي خداوند را ديدند، و اعمال عجيب او را در لجهها
- او گفت، پس باد تند را وزانيد و امواج آن را برافراشت
- به آسمانها بالا رفتند و به لجهها فرود شدند، و جان ايشان از سختي گداخته گرديد
- سرگردان گشته مثل مستان افتان و خيزان شدند، و عقل ايشان تماماً حيران گرديد
- آنگاه در تنگي خود نزد خداوند فرياد برآوردند، و ايشان را از تنگيهاي ايشان رهايي بخشيد
- طوفان را به آرامي ساكت ساخت، كه موجهايش ساكن گرديد
- پس مسرور شدند زيرا كه آسايش يافتند، و ايشان را به بندر مراد ايشان رسانيد
- پس خداوند را بهسبب رحمتش تشكر نمايند، و بهسبب كارهاي عجيب او با بنيآدم
- و او را در مجمع قوم متعال بخوانند، و در مجلس مشايخ او را تسبيح بگويند
- او نهرها را به باديه مبدل كرد، و چشمههاي آب را به زمين تشنه
- و زمين بارور را نيز به شورهزار، بهسبب شرارت ساكنان آن
- باديه را به درياچة آب مبدل كرد، و زمين خشك را به چشمههاي آب
- و گرسنگان را در آنجا ساكن ساخت تا شهري براي سكونت بنا نمودند
- و مزرعهها كاشتند و تاكستانها غرس نمودند، و حاصل غله به عمل آوردند
- و ايشان را بركت داد تا به غايت كثير شدند، و بهايم ايشان را نگذارد كَم شوند
- و باز كَم گشتند و ذليل شدند، از ظلم و شقاوت و حزن
- ذلت را بر بزرگان ميريزد، و ايشان را در باديهاي كه راه ندارد آواره ميسازد
- اما مسكين را از مشقت برميافرازد، و قبيلهها را مثل گله ها (افزون) ميسازد
- صالحان اين را ديده شادمان ميشوند، و تمامي شرارت دهان خود را خواهد بست
- كيست خردمند تا بدين چيزها تفكر نمايد، كه ايشان رحمتهاي خداوند را خواهند فهميد
108 تهيليم ↟↟
- زمور صد و هشتم
- سرود و مزمور داويد
- اي خد.ا دل من مستحكم است، من ميخواهم سراييد و ترنم خواهم نمود و جلال من نيز
- اي عود و بربط بيدار شويد، من نيز صبحگاهان (را) بيدار خواهم نمود
- اي خداوند تو را در ميان قومها حمد خواهم گفت، و در ميان طايفهها تو را خواهم سراييد
- زيرا كه رحمت تو فراوان است فوق آسمانها، و راستي تو تا افلاك ميرسد
- اي خد.ا بر فوق آسمانها متعال باش، و جلال تو بر تمامي زمين (باشد)
- تا محبوبان تو خلاصي يابند، به قدرت يمين خود نجات ده و من را اجابت فرما
- خد.ا در قدوسيت خود سخن گفته است پس وجد خواهم نمود، شخم را تقسيم ميكنم و وادي «سوكُت» را خواهم پيمود
- جلعاد از آن من است و منَسي از آن من، و افرائيم خودِ سر من و يهودا عصاي سلطنت من
- موآب ظرف شُسْتوشوي من است، و بر اِدُوم نعلين خود را خواهم انداخت، و بر پِلِشت فخر خواهم نمود
- كيست كه من را به شهر حصين درآورد، كيست كه من را به اِدُوم رهبري نمايد
- آيا نه تو اي خد.ا كه ما را ترك كردهاي، و تو اي خد.ا كه با لشگرهاي ما بيرون نميآيي
- ما را از دشمن امداد فرما، زيرا كه مدد انسان باطل است
- با (كمك) خد.ا با شجاعت كار خواهيم كرد، و او دشمنان ما را پايمال خواهد نمود
109 تهيليم ↟↟
- زمور صد و نهم
- براي سالار مغنيان، مزمور داويد، اي خد.اي تسبيح من خاموش مباش
- زيرا كه دهان شرارت و دهان فريب را بر من گشودهاند، و به زبان دروغ بر من سخن گفتهاند
- به زبان كينه من را احاطه كردهاند، و بيسبب با من جنگ نمودهاند
- به عوض محبت من با من شيطنت ميورزند، و اما من به دعا (متوسلم)
- و به عوض نيكوئي به من بدي كردهاند، و به عوض محبت عداوت نموده(اند)
- مردي شرير را بر او بگمار، و دشمن به قدرت يمين او بايستد
- هنگامي كه در محاكمه بيايد خطاكار بيرون آيد، و دعاي او گناه (محسوب) شود
- ايام عمرش كم باشند، و منصب او را ديگري ضبط نمايد
- فرزندان او يتيم بشوند، و زوجة وي بيوه گردد
- و فرزندان او آواره شده بكنند، و از خرابههاي خود (نان ) را بجويند
- طلبكار تمامي مايملك او را با تله (ضبط) نمايد، و اجنبيان دسترنج او را تاراج كنند
- كسي نباشد كه بر او رحمت كند، و بر يتيمان وي احدي رأفت ننمايد
- ذريت وي منقطع كردند، و در دورة بعد نام ايشان محو شود
- عصيان پدرانش نزد خداوند به ياد آورده شود، و گناه مادرش محو نگردد
- و آنها در مدّنظر خداوند دائماً بمانند، تا نشانههاي ايشان را از زمين ببُرد
- زيرا كه رحمت نمودن را به ياد نياوَرْد، بلكه بر فقير و مسكين جفا كرد، و بر شكستهدل تا او را به قتل رساند
- چون كه لعنت را دوست ميداشت بدو رسيده، و چون كه بركت را نميخواست از او دور شده است
- و لعنت را مثل رداي خود در برگرفت، و مثل آب به شكمش درآمد و مثل روغن در استخوانهاي وي
- پس مثل جامهاي كه او را ميپوشاند، و چون كمربندي كه به آن هميشه بسته خواهد بود
- اين است دستمزد مخالفانم از جانب خد.اوند، و براي آناني كه بر جان من بدي ميگويند
- اما تو اي خد.ا، خداوند به خاطر نام خود با من عمل نما، چون كه رحمت تو نيكوست من را خلاصي ده
- زيرا كه من فقير و مسكين هستم، و دل من در اندرونم مجروح است
- مثل سايهاي كه در زوال باشد رفتهام، و مثل ملخ رانده شدهام
- زانوهايم از روزه داشتن ميلرزد، و گوشتم از فربهي كاهيده ميشود
- و من نزد ايشان خوار گرديدهام، و چون من را ميبينند سر خود را ميجنبانند
- اي خد.اوند، خد.اي من منرا ياري فرما، و به حسب رحمت خود من را نجات ده
- تا بدانند كه اين است قدرت تو، و تو اي خداوند اين را كردهاي
- ايشان لعنت بكنند اما تو بركت بده، ايشان برخيزند و خجل گردند، و اما بندة تو شادمان شود
- جفا كنندگانم به رسوايي شناخته شوند، و خجالت خويش را مثل ردا بپوشند
- خداوند را به زبان خود بسيار حمد خواهم كرد، و او را در جماعت كثير حمد خواهم گفت
- زيرا كه به دست راست مسكين خواهد ايستاد، تا او را از آناني كه بر (ضد) جان او فتوي ميدهند برهاند
110 تهيليم ↟↟
- زمور صد و دهم
- مزموري براي داويد، كلام خداوند درباره آقايم، به يمين من بنشين، تا دشمنانت را به پاي تو اندازم
- خداوند عصاي قوت تو را از صيون خواهد فرستاد، در ميان دشمنان خود حكمراني كن
- قوم تو در روز (تجمع) سپاهيانت (براي جنگ) با شكوهي قدسي داوطلب شد. (مثل زمان) خارج شدنت از رحم در (طراوت) شبنم طفوليتَت
- خداوند قسم خورده است و پشيمان نخواهد شد، كه تو كاهن هستي تا به ابد، به رتبة مَلِكيصَدَق
- خداوند كه (ياري دهنده) به دست راست تو است، در روز غضب خود پادشاهان را شكست خواهد داد
- در ميان امتها داوري خواهد كرد، (صحنه جنگ را) از لاشها انباشته خواهد ساخت، و سر آنها را در زمين پهناور خواهد كوبيد
- از نهر سرراه خواهد نوشيد، بنابراين سر خود را بر خواهد افراشت
111 تهيليم ↟↟
- زمور صد و يازدهم
- هَلِلويا خداوند را به تمامي دل حمد خواهم گفت، در مجلس راستان و در جماعت
- كارهاي خداوند عظيم است، و كساني كه به آنها رغبت دارند در آنها تحقيق ميكنند
- كار او جلال و كبريايي است، و عدالت وي پايدار تا به ابد
- يادگاري براي كارهاي عجيب خود ساخته است، خداوند كريم و رحيم است
- ترسندگان خود را رزقي نيكو داده است، عيد خويش را ب ياد خواهد داشت تا به ابد
- قدرت اعمال خود را براي قوم خود بيان كرده است، تا ميراث امتها را بديشان عطا فرمايد
- كارهاي دستهايش راستي و انصاف است، و جميع فرايض وي معتبرند
- آنها پايدارند تا به ابد، در حقيقت و راستي استوار گشتهاند
- فديهاي براي قوم خود فرستاد، و عهد خويش را تا به ابد امر فرمود، نام او قدوس و مهيب است
- ترس خداوند ابتداي حكمت است، همة عاملين آنها را خردمندي نيكو است، حمد او پايدار است تا به ابد
112 تهيليم ↟↟
- زمور صد و دوازدهم
- هَلِلويا خوشا به حال كسي كه از خداوند ميترسد، و در وصاياي او بسيار رغبت دارد
- ذريتش در زمين توانا خواهند بود، طبقة راستان مبارك خواهند شد
- توانگري و دولت در خانة او خواهد بود، و عدالتش تا به ابد پايدار است
- نور براي راستان در تاريكي طلوع ميكند، او كريم و رحيم و عادل اس
- فرخنده است شخصي كه رئوف و قرضدهنده باشد، او كارهاي خود را به انصاف استوار ميدارد
- زيرا كه تا به ابد لغزش نخواهد خورد، مرد عادل تا به ابد در يادها خواهد ماند
- از خَبَرِ بد نخواهد ترسيد، دل او پايدار است و بر خداوند توكل دارد
- دل او استوار است و خواهد ترسيد، تا آرزوي خويش را بر دشمنان خود ببيند
- بذل نموده به فقرا بخشيده است عدالتش تا به ابد پايدار است، شاخ او با عزت افراشته خواهد شد
- شرير اين را ديده غضبناك خواهد شد، دندانهاي خود را فشرده گداخته خواهد گشت، آرزوي شريران زايل خواهد گرديد
113 تهيليم ↟↟
- زمور صدور سيزدهم
- هَلِلويا اي بندگان خداوند تسبيح بخوانيد، نام خداوند را تسبيح بخوانيد
- نام خداوند متبارك باد، از حال و تا به ابد
- از طلوع آفتاب تا مغرب آن، نام خداوند تسبيح خوانده شود
- خداوند بر جميع امتها متعال است، و جلال وي فوق آسمانها
- كيست مانند خداوند خد.اي ما، كه بر اعليعليّين نشسته است
- و متواضع ميشود تا نظر نمايد، و بر آسمانها و بر زمين
- كه مسكين را از خاك برميدارد، و فقير را از مزبله برميافرازد
- تا او را با بزرگان بنشاند، يعني با بزرگان قوم خويش
- زن نازا را خانهنشين ميسازد، و مادر فرحناك فرزندان هَلِلويا
114 تهيليم ↟↟
- زمور صد و چهاردهم
- وقتي كه (بني) اسرائيل از مصر بيرون آمدند، و خاندان يعقوب از قوم اجنبي زبان
- يهودا مقدس او بود، و زمين مقدس محل سلطنت وي
- دريا اين را بديد و گريخت، و اردن به عقب برگشت
- كوهها مثل قوچها به جستن درآمدند، و تلها مثل برههاي گله
- اي دريا تو را چه شد كه گريختي، و اي اردن كه به عقب برگشتي
- اي كوهها كه مثل قوچها به جستن درآمديد، و اي تلها كه مثل برههاي گله
- اي زمين از حضور خداوند متزلزل شو، و از حضور خد.اي يعقوب
- كه صخره را درياچهاي آب گردانيد، و سنگ خارا را چشمهاي آب
115 تهيليم ↟↟
- زمور صدو پانزدهم
- ما را نه خد.اوند، ما را نه بلكه خود را جلال ده، بهسبب رحمتت و بهسبب راستي خويش
- امتها چرا بگويند، كه خد.اي ايشان الان كجاست
- اما خد.اي ما در آسمانهاست، آنچه را كه اراده نمود به عمل آورده است
- بتهاي ايشان نقره و طلاست، از صنعت دستهاي انسان
- آنها را دهان است و سخن نميگويند، آنها را چشمها است و نميبينند
- آنها را گوشهاست و نميشنوند، آنها را بيني است و نميبويند
- دستها دارند و لمس نميكنند، و پايها و راه نميروند، و به گلوي خود سخن نميگويند
- سازندگان آنها مثل آنها هستند، و هر كه بر آنها توكل دارد
- اي (بني) اسرائيل بر خداوند توكل نما، او ياريدهنده و سپر ايشان است
- اي خاندان هارون بر خداوند توكل نماييد، او همراه و سپر ايشان است
- اي ترسندگان خداوند بر خداوند توكل نماييد، او همراه و سپر ايشان است
- خداوند ما را بهياد آورده بركت ميدهد، خاندان (بني) اسرائيل را بركت خواهد داد، و خاندان هارون را بركت خواهد داد
- ترسندگان خداوند را بركت خواهد داد، چه كوچك و چه بزرگ
- خداوند شما را ترقي خواهد داد، شما و فرزندان شما را
- شما محبوب خداوند هستيد، كه آسمان و زمين را آفريد
- آسمانها آسمانهاي خداوند است، و اما زمين را به بنيآدم عطا فرمود
- مردگان نيستند كه «ياه» را تسبيح ميخوانند، و نه آناني كه به خاموشي فرو ميروند
- ليكن ما «ياه» را متبارك خواهيم خواند، از الان و تا به ابد هَلِلويا
116 تهيليم ↟↟
- زمور صد و شانزدهم
- خداوند را محبت مينمايم زيرا كه، آواز من و تضرع شنيده است
- زيرا كه گوش خود را به من فرا داشته است، پس در مدت حيات خود او را خواهم خواند
- ريسمانهاي مرگ من را احاطه كرد، تنگيهاي كور من را دريافت، تنگي و غم پيدا كردم
- آنگاه نام خداوند را خواندم، آه اي خداوند جان من را رهايي ده
- خداوند رئوف و عادل است، و خد.اي ما رحيم است
- خداوند سادهدلان را محافظت ميكند، ذليل بودم و من را نجات داد
- اي جان من به آسايش خود برگرد، زيرا خداوند به تو احسان نموده است
- زيرا كه جان من را از موت خلاصي دادي، و چشمانم را از اشك و پايهايم را از لغزيدن
- به حضور خداوند سالك خواهم بود، در زمين زندگان
- ايمان آوردم پس سخن گفتم، من بسيار مستمند شدم
- در پريشاني خود گفتم، كه جميع آدميان دروغ گويند
- خداوند را چگونه ستايش كنم، براي همة احسانهايي كه به من نموده است
- پيالة نجات را خواهم گرفت، و نام خداوند را خواهم خواند
- نذرهاي خود را براي خداوند ادا خواهم كرد، به حضور تمامي قوم او
- مرگ مقدسان خداوند نيز، در نظر او گرانبها است
- آه اي خداوند من بندة تو هستم، من بندة تو و پسر كنيز تو هستم، بندهاي من را گشودهاي
- قربانيهاي تشكر نزد تو خواهم گذرانيد، و نام خداوند را خواهم خواند
- نذرهاي خود را به خداوند ادا خواهم كرد، به حضور تمامي قوم وي
- در صحنهاي خانة خد.اوند، در اندرون تو اي اورشليم هللويا
117 تهيليم ↟↟
- زمور صد و هفدهم
- اي جميع امتها خداوند را تسبيح بخوانيد، اي تمامي قبايل او را حمد گوييد
- زيرا كه رحمت او بر ما عظيم است، و راستي خداوند تا به ابد هللويا
118 تهيليم ↟↟
- زمور صد و هجدهم
- خداوند را حمد گوييد زيرا كه نيكوست، و رحمت او تا به ابد است
- (بني) اسرائيل بگويند، كه رحمت او تا به ابد است
- خاندان هارون بگويند، كه رحمت او تا به ابد است
- ترسندگان خداوند بگويند، كه رحمت او تا به ابد است
- در تنگي «ياه» را خواندم، «ياه» من را اجابت فرموده در جاي وسيع آورد
- خداوند با من است پس نخواهم ترسيد، انسان به من چه تواند كرد
- خداوند برايم از مددكاران من است، پس من بر نفرتكنندگان خود آرزوي خويش را خواهم ديد
- به خداوند پناه بردن بهتر است، از توكل نمودن بر آدميان
- به خداوند پناه بردن بهتر است، از توكل نمودن بر قدرتمندان
- جميع امتها من را احاطه كردند، ليكن به نام خداوند ايشان را هلاك خواهم كرد
- من را احاطه كردند و دور من را گرفتند، ليكن به نام خداوند ايشان را هلاك خواهم كرد
- مثل زنبورها من را احاطه كردند، و مثل آتش خارها خاموش شدند، زيرا كه به نام خداوند ايشان را هلاك خواهم كرد
- بر من سخت هجوم آوردي تا بيفتم، ليكن خداوند من را ياري نمود
- خداوند قوت و سرود من است، و نجات من شده است
- آواز شادماني و نجات در خيمههاي عادلان است، يمين خداوند با شجاعت عمل ميكند
- يمين خداوند متعال است، يمين خداوند با شجاعت عمل ميكند
- نميميرم بلكه زنده خواهم ماند، و كارهاي «ياه» را ذكر خواهم نمود
- «ياه» من را به شدت تنبيه نموده، ليكن من را به دست مرگ نسپرده است
- دروازههاي عدالت را براي من بگشاييد، به آنها داخل شده «ياه» راه حمد گويم
- دروازة خداوند اينست، عادلان در آن داخل خواهند شد
- تو را حمد ميگويم زيرا كه من را اجابت فرموده، و (باعث) نجات من شدهاي
- سنگي را كه معماران رد كردند، همان سنگ خشت اول شده است
- اين از جانب خداوند شده، و در نظر ما عجيب است
- اينست روزي كه خداوند ظاهر كرده است، در آن وجد و شادي خواهيم نمود
- آه اي خداوند نجات ببخش، آه اي خداوند سعادت عطا فرما
- متبارك باد او كه به نام خداوند ميآيد، شما را از خانة خداوند بركت ميدهيم
- خداوند خد.ايي است كه ما را روشن ساخته است، ذبيحه را به ريسمانها بر شاخهاي قربانگاه ببنديد
- تو خد.اي من هستي تو، پس تو را حمد ميگويم، خد.اي من تو را متعال خواهم خواند
- خداوند را حمد گوييد زيرا كه نيكوست، و رحمت او تا به ابد است
119 تهيليم ↟↟
- زمور صد و نوزدهم
- خوشا به حال كاملان طريق، كه به شريعت خداوند سالكند
- خوشا به حال آناني كه شهادات او را حفظ ميكنند، و به تمامي دل او را ميطلبند
- كجروي نيز نميكنند، و به طريقهاي وي سلوك مينمايند
- تو فرمانها خود را امر فرمودهاي، تا آنها را تماماً نگاه داريم
- كاش كه راههاي من هموار شود، تا فرايض تو را حفظ كنم
- آنگاه خجل نخواهم شد، چون تمام اوامر تو را در مدّنظر خود دارم
- تو را به راستي دل حمد خواهم گفت، چون داوريهاي عدالت تو را آموخته شوم
- فرايض تو را نگاه ميدارم، من را تا هميشه ترك منما
- به چه چيز مرد جوان راه خود را هموار ميسازد، به نگاه موافق با كلام تو
- به تمامي دل تو را طلبيدم، مگذار كه از اوامر تو گمراه شوم
- كلام تو را در دل مخفي داشتم، كه مبادا به تو گناه ورزم
- اي خداوند تو متبارك هستي، فرايض خود را به من بياموز
- به لبهاي خود بيان كردم، تمامي داوريهاي دهان تو را
- در طريق گواهيهاي تو شادمانم چنان كه در هر كاري توانگري
- در اوامر تو تفكر ميكنم، و در طريقهاي تو تأمل خواهم كرد
- از فرايض تو لذت ميبرم، پس كلام تو را فراموش نخواهم كرد
- به بندة خود احسان بنما تا زنده بمانم، و كلام تو را حفظ نمايم
- چشمان من را بگشا تا از شريعت تو چيزهايي عجيب بينم
- من در زمين غريب هستم، اوامر خود را از من مخفي مدار
- جان من شكسته ميشود، از اشتياق داوريهاي تو در هر وقت
- ظالمان ملعون را توبيخ نمودي، كه از اوامر تو گمراه ميشوند
- ننگ و رسوايي را از من بگردان، زيرا كه گواهيهاي تو را حفظ كردهام
- سروران نيز نشسته به ضد من سخن گفتند، ليكن بندة تو در فرايض تو تفكر ميكند
- گواهيهاي تو نيز شادي من، و مشورتدهندگان من بودهاند
- جان من به خاك چسبيده است، من را موافق كلام خود زنده ساز
- راههاي خود را ذكر كردم و من را اجابت نمودي، پس فرايض خويش را به من بياموز
- طريق اوامر خود را به من بفهمان، و در كارهاي عجيب تو تفكر خواهم نمود
- جان من از حزن گداخته ميشود، من را موافق كلام خود برپا بدار
- راه دروغ را از من دور كن، و شريعت خود را به من عنايت فرما
- طريق راستي را اختيار كردم، و داوريهاي تو را پيش (روي) خود گذاشتم
- به گواهيهاي تو پيوستم، اي خداوند من را خجل مساز
- در طريق فرمانهاي تو دوان خواهم رفت، وقتي كه دل من را وسعت دادي
- اي خداوند طريق فرايض خود را به من بياموز، پس آنها را تا به آخر نگاه خواهم داشت
- من را فهم بده و شريعت تو را نگاه خواهم داشت، و ان را به تمامي دل خود حفظ خواهم نمود
- من را در طريق اوامر خود سالك گردان، زيرا كه در آن رغبت دارم
- دل من را به گواهيهاي خود مايل گردان، و نه به سوي طمع
- چشمانم را از ديدن بديها برگردان، و از طريق خود من را زنده ساز
- كلام خود را بر بندة خويش استوار كن، كه بترس تو سپرده شده است
- ننگ بدنامي من را كه از آن ميترسم از من دور كن، زيرا كه داوريهاي تو نيكو است
- هان به اوامر تو اشتياق دارم، به حسب عدالت خود من را زنده ساز
- اي خداوند رحمتها تو به من برسد، و نجات تو به حسب كلام تو
- تا بتوانم ملامت كنندة خود را جواب دهم، زيرا بر كلام تو توكل دارم
- و كلام راستي را از دهانم هرگز مگير، زيرا كه به داوريهاي تو اميدوارم
- و شريعت تو را هميشه نگاه خواهم داشت، تا به ابد
- و به آزادي راه خواهم رفت، زيرا كه اوامر تو را طلبيدهام
- و در گواهيهاي تو به حضور پادشاهان سخن خواهم گفت، و خجل نخواهم شد
- و از اوامر تو شادي خواهم يافت، كه آنها را دوست ميدارم
- و دستهاي خود را به امر تو كه دوست ميدارم برنخواهم افراشت، و در فرايض تو تفكر خواهم نمود
- كلام خود را با بندة خويش به ياد آور، كه من را بر آن اميدوار گردانيدي
- اين در پريشاني تسلي من است، زيرا قول تو من را زنده ساخت
- ظالمان من را بسيار استهزاء كردند، ليكن از شريعت تو رو نگردانيم
- اي خداوند داوريهاي تو را از قديم به يادآوردم، و تسلي مييابم
- فراواني خشم من را درگرفته است، بهسبب شريراني كه شريعت تو را ترك كردهاند
- فرايض تو سرودهاي من گرديد، در خانة تنهايي من
- اي خداوند نام تو را در شب به ياد آوردم، و شريعت تو را نگاه داشتم
- اين بهرة من گرديد، زيرا كه اوامر تو را نگاه داشتم
- خداوند نصيب من است، گفتم كه كلام تو را نگاه خواهم داشت
- رضامندي تو را به تمامي دل خود طلبيدم، به حسب كلام خود بر من رحم فرما
- در راههاي خود تفكر كردم، و پايهاي خود را به گواهيهاي تو مايل ساختم
- شتاب كردم و درنگ نكردم، تا اوامر تو را نگاه دارم
- ريسمانهاي شريران من را احاطه كرد، ليكن شريعت تو را فراموش نكردم
- در نصف شب برخاستم تا تو را حمد گويم، براي داوريهاي عدالت تو
- من همة ترسندگانت را رفيق هستم، و آناني را كه اوامر تو را نگاه ميدارند
- اي خداوند زمين از رحمت تو پر است، فرايض خود را به من بياموز
- با بندة خود احسان نمودي، اي خداوند موافق كلام خويش
- خردمندي نيكو و معرفت را به من بياموز، زيرا كه به اوامر تو ايمان آوردم
- قبل از آنكه مصيبت را ببينم من گمراه شدم، ليكن اينك كلام تو را نگاه داشتم
- تو نيكو هستي و نيكويي ميكني، فرايض خود را به من بياموز
- ظالمان بر من دروغ بستند، و اما من به تمامي دل اوامر تو را نگاه داشتم
- دل ايشان مثل پيه فربه است، و اما من به تمامي دل اوامر تو را نگاه داشتم
- من را نيكو است كه مصيبت را ديدم، تا فرايض تو را بياموزم
- شريعت دهان تو براي من بهتر است، از هزاران طلا و نقره
- دستهاي تو من را ساخته و آراسته است، من را فهيم گردان تا اوامر تو را بياموزم
- ترسندگان تو چون من را بينند شادمان گردند، زيرا به كلام تو اميدوار هستم
- اي خداوند دانستهام كه داوريهاي تو عدل است، و بر حق من را مصيبت دادهاي
- پس رحمت تو براي تسلي من بشود، موافق كلام تو با بندة خويش
- رحمتهاي تو به من برسد تا زنده بمانم، زيرا كه شريعت تو شادماني من است
- شريران خجل شوند، زيرا به عبث من را ظلم رسانيدند، و اما من در اوامر تو تفكر ميكنم
- ترسندگان تو به من رجوع كنند، و آناني كه گواهيهاي تو را ميدانند
- دل من در فرايض تو كامل شود، تا خجل نشوم
- جان من براي (دريافتن) نجات از تو كاهيده ميشود، ليكن به كلام تو اميدوار هستم
- چشمان من براي كلام تو تار گرديده است، و ميگويم كي من را تسلي خواهي داد
- زيرا كه مثل مَشك دود زده گرديدهام، ليكن فرايض تو را فراموش نكردهام
- چند است ايام عمر بندة تو، و كي بر جفاكنندگانم داوري خواهي نمود
- شريران براي من دامها گستردند، زيرا كه موافق شريعت تو نيستند
- تمامي اوامر تو امين است، بر من ناحق جفا كردند پس من را امداد فرما
- نزديك بود كه من را از زمين نابود سازند، اما من اوامر تو را ترك نكردم
- به حسب رحمت خود من را زنده نگاهدار، تا شهادات نداي تو را نگاه دارم
- اي خداوند كلام تو، تا به ابد در آسمانها پايدار است
- امانت تو نسلاً بعد نسل است، زمين را آراستي و پايدار ميماند
- براي داوريهاي تو تا امروز ايستادهاند، زيرا كه همه بندة تو هستند
- اگر شريعت تو شادماني من نميبود، هر آينه در مذلت خود هلاك ميشدم
- اوامر تو را تا به ابد فراموش نخواهم كرد، زيرا به آنها من را زنده ساختهاي
- من از آن تو هستم من را نجات ده، زيرا كه اوامر تو را طلبيدم
- شريران براي من انتظار كشيدند تا من را هلاك كنند، ليكن در پيمانها تو تأمل ميكنم
- براي هر كمالي پاياني ديدم، ليكن رحمت تو بينهايت وسيع است
- شريعت تو را چهقدر دوست ميدارم، تمامي روز تفكر من است
- اوامر تو من را از دشمنانم حكيمتر ساخته است، زيرا كه هميشه نزد من ميباشد
- از جميع معلمان خود داناتر شدم، زيرا كه گفتههاي تو تفكر من است
- از مشايخ خردمندتر شدم، زيرا كه اوامر تو را نگاه داشتم
- پايهاي خود را از هر راه بد نگاه داشتم، تا آنكه كلام تو را حفظ كنم
- از داوريهاي تو رو برنگردانيم، زيرا كه تو من را تعليم دادي
- كلام تو به مذاق من چه شيرين است، و به دهانم از عسل شيرينتر
- از احكام تو خويشتنداري را تحصيل كردم، بنابراين هر راه دروغ را مكروه ميدارم
- كلام تو چراغ راه من، و براي راههاي من روشنايي است
- قسم خوردم و آن را وفا خواهم نمود، كه داوريهاي عدالت تو را نگاه خواهم داشت
- بسيار ذليل شدهام، اي خداوند موافق كلام خود من را احياء ساز
- اي خداوند هداياي بخشيدني دهان من را منظور فرما، و داوريهاي خود را به من بياموز
- جان من هميشه در كف من است، ليكن شريعت تو را فراموش نميكنم
- شريران براي من دام گذاشتهاند، اما از اوامر تو گمراه نشدم
- گواهيهاي تو را تا به ابد ميراث خود ساختهام، زيرا كه آنها شادماني دل من هستند
- دل خود را براي بهجا آوردن فرايض تو مايل ساختم، تا به ابد و تا نهايت
- مردمان دورو را مكروه داشتهام، ليكن شريعت تو را دوست ميدارم
- پناه و سپر من تو هستي، به كلام تو انتظار ميكشم
- اي بدكاران از من دور شويد، اوامر خد.اي خويش را نگاه خواهم داشت
- من را به حسب كلام خود تأييد كن تا زنده بمانم، و از اميد خود خجل نگردم
- من را تقويت كن تا رستگار گردم، و بر فرايض تو هميشه نظر نمايم
- همة كساني را كه از فرايض تو گمراه شدهاند حقير شمردهاي، زيرا كه تظاهر ايشان دروغ است
- جميع شريرانِ زمين را مثل دُرد فنا ميكني، بنابراين گواهيهاي تو را دوست ميدارم
- موي بدن من از خوف تو برخاسته است، و از داوريهاي تو ترسيدم
- داد و عدالت را به جا آوردم، من را به ظلمكنندگانم تسليم منما
- براي سعادت بندة خود ضامن شو، تا شريران بر من ظلم نكنند
- چشمانم براي نجات تو تار شده است، و براي كلام عدالت تو
- با بندة خويش موافق رحمت خود عمل نما، و فرايض خود را به من بياموز
- من بندة تو هستم من را فهيم گردان، تا گواهيهاي تو را دانسته باشم
- وقت است كه خداوند عمل كند، زيرا كه شريعت تو را باطل نمودهاند
- بنابراين اوامر تو را دوست ميدارم، زيادتر از طلا و زر خالص
- بنابراين همة اوامر تو را در هر چيز راست ميدانم، و هر راه دروغ را مكروه ميدارم
- گواهيهاي تو عجيب است، ازين سبب جان من آنها را نگاه ميدارد
- كشف كلام تو نور ميبخشد، و سادهدلان را فهيم ميگرداند
- دهان خود را به خوبي بازكرده نفس كشيدم، زيرا كه مشتاق اوامر تو بودم
- بر من نظر كن و كرم فرما، بر حسب عادت تو به آناني كه نام تو را دوست ميدارند
- قدمهاي من را در كلام خودت بيارا، تا هيچ كجرفتاري بر من تسلط نيابد
- من را از ظلم انسان خلاصي ده، تا اوامر تو را نگاه دارم
- روي خود را بر بندة خود روشن ساز، و فرايض خود را به من بياموز
- نهرهاي آب از چشمانم جاريست، بخاطر (آنانيكه) كه شريعت تو را نگاه نميدارند
- اي خداوند تو عادل هستي، و داوريهاي تو راست است
- گواهيهاي خود را به راستي امر فرمودي، و به امانت تا نهايت
- غيرت من منرا هلاك كرده است، زيرا كه دشمنان من كلام تو را فراموش كردهاند
- كلام تو بينهايت مصفا است، و بندة تو آن را دوست مي دارد
- من كوچك و حقير هستم، اما اوامر تو را فراموش نكردم
- عدالت تو عدل است تا به ابد، و شريعت تو راست است
- تنگي و ناتواني من را درگرفته است، اما اوامر تو شادماني من است
- گواهيهاي تو عادل است تا به ابد، من را فهيم گردان تا زنده بمانم
- به تمامي دل خواندهام اي خداوند من را جواب ده، تا فرايض تو را نگاه دارم
- تو را خواندهام پس من را نجات ده، و پيمانهاي تو را نگاه خواهم داشت
- بر طلوع فجر سبقت جسته استغاثه كردم، و كلام تو را انتظار كشيدم
- چشمانم بر پاسهاي شب سبقت جست، تا در كلام تو تفكر بنمايم
- به حسب رحمت خود آواز من را بشنو، اي خداوند موافق داوريهاي خود من را زنده ساز
- آناني كه در پي پستي ميروند نزديك ميآيند، و از شريعت تو دور ميباشند
- اي خداوند تو نزديك هستي، و جميع اوامر تو راست است
- گواهيهاي تو را از زمان پيش دانستهام، كه آنها را بنيان كردهاي تا به ابد
- بر بيچارگي من نظر كن و من را خلاصي ده، زيرا كه شريعت تو را فراموش نكردهام
- در دعواي من دادرسي فرموده من را نجات ده، و به حسب كلام خويش من را زنده ساز
- نجات از شريران دور است، زيرا كه فرايض تو را نميطلبند
- اي خداوند رحمتهاي تو بسيار است، به حسب داوريهاي خود من را زنده ساز
- جفا كنندگان و دشمنان من بسيارند، اما از فرامين تو روبرنگردانيدم
- خيانتكاران را ديدم و (با آنها) جَدَل كردم، زيرا كلام تو را نگاه نميدارند
- ببين كه اوامر تو را دوست ميدارم، اي خداوند به حسب رحمت خود من را زنده ساز
- جملة كلام تو راستي است، و تمامي داوري عدالت تو تا به ابد است
- فرمانروايان بيجهت بر من جفا كردند، اما دل من از كلام تو ترسان است
- من در كلام تو شادمان هستم، مثل كسي كه غنيمت وافر پيدا نموده باشد
- از دروغ كراهت و نفرت دارم، اما شريعت تو را دوست ميدارم
- هر روز تو را هفت مرتبه تسبيح ميخوانم، براي داوريهاي عادلانه تو
- آناني را كه شريعت تو را دوست ميدارند سلامتي عظيم است، و هيچ چيز باعث لغزش ايشان نخواهد شد
- اي خداوند براي نجات تو اميدوار هستم، و اوامر تو را به جا ميآورم
- جان من گواهيهاي تو را نگاه داشته است، و آنها را بينهايت دوست ميدارم
- اوامر و پيمانهاي تو را نگاه داشتهام، زيرا كه تمام طريقهاي من در مدّنظر تو است
- اي خداوند فرياد من به حضور تو برسد، به حسب كلام خود من را فهيم گردان
- مناجات من به حضور تو برسد، به حسب كلام خود من را خلاصي ده
- لبهاي من حمد تو را جاري كند، زيرا فرايض خود را به من آموختهاي
- زبان من كلام تو را بسرايد، زيرا كه تمام اوامر تو عدل است
- دست تو ياري من بشود، زيرا كه وصاياي تو را برگزيدهام
- اي خداوند براي نجات تو مشتاق بودهام، و شريعت تو شادماني من است
- جان من زنده باشد تا تو را تسبيح بخواند، و داوريهاي تو مددكار من باشند
- مثل گوسفندِ گم شده آواره گشتم بندة خود را طلب نما، زيرا كه اوامر تو را فراموش نكردم
120 تهيليم ↟↟
- زمور صد و بيستم
- سرود مَعَلوت، نزد خداوند در تنگي خود فرياد كردم، و من را اجابت فرمود
- اي خداوند جان من را خلاصي ده، از لبان دروغگو و از زبان حيلهگر
- چه چيز به تو داده شود و چه چيز بر تو افزوده گردد، اي زبان حيلهگر
- تيرهاي تيز جباران، با اخگرهاي رتم
- واي بر من كه در ماشَك مأوا گزيدهام، و در خيمههاي قيدار ساكن شدهام
- چه طويل شد آرامش جان من، با كسي كه سلامتي را دشمن ميدارد
- من از اهل سلامتي هستم، ليكن چون سخن ميگويم، ايشان آمادة جنگ ميباشند
121 تهيليم ↟↟
- زمور صد و بيست و يكم
- سرود بر معلوت، چشمان خود را به سوي كوهها برميافرازم، كه از كجا به ياري من ميآيد
- ياري من از جانب خداوند است، كه آسمان و زمين را آفريد
- او نخواهد گذاشت كه پاي تو لغزش خورد، او كه حافظ تو است نخواهد خوابيد
- اينك او كه حافظ (بني) اسرائيل است، نميخوابد و به خواب نميرود
- خداوند حافظ تو ميباشد، خداوند به دست راستت ساية تو است
- آفتاب در روز به تو اذيت نخواهد رسانيد، و نه ماهتاب در شب
- خداوند تو را از هر بدي نگاه ميدارد، او جان تو را حفظ خواهد كرد
- خداوند خروج و ورودت را نگاه خواهد داشت، از حالا و تا به ابد
122 تهيليم ↟↟
- زمور صد و بيست و دوم
- سرود معلوت از داويد، شادمان ميشدم چون به من ميگفتند، به خانة خداوند برويم
- پايهاي ما ميايستادند، به اندرون دروازههاي تو اي اورشليم
- اي اورشليم كه بنا شدهاي، مثل شهري كه تماماً با هم پيوسته باشد
- كه بدانجا اسباط بالا ميرفتند، يعني اسباط «ياه» تا شهادت باشد براي (بني) اسرائيل، تا نام خداوند را تسبيح بخوانند
- زيرا كه در آنجا كرسيهاي داوري برپا شده بود، يعني كرسيهاي خاندان داويد
- براي سلامتي اورشليم دعا كنيد، آناني كه تو را دوست ميدارند خجسته حال خواهند شد
- سلامتي پيشگاه تو باشد، و آسايش در قصرها تو
- به خاطر برادران و ياران خويش، ميگويم كه سلامتي بر تو باد
- به خاطر خانة خداوند خد.اي ما، سعادت تو را خواهم طلبيد
123 تهيليم ↟↟
- زمور صد و بيست و سوم
- سرود معلوت به سوي تو چشمان خود را برميافرازم، اي كه بر آسمانها جلوس فرمودهاي
- اينك مثل چشمان غلامان به سوي آقايان خود، و مثل چشمان كنيزي به سوي خاتون خويش، همچنان چشمان ما به سوي خداوند خد.اي ماست، تا بر ما كرم بفرمايد
- اي خداوند بر ما كرم فرما بر ما كرم فرما، زيرا كه چه بسيار از اهانت پر شدهايم
- چه بسيار جان ما انباشته شده است، از استهزاي آسودگان و اهانت متكبران
124 تهيليم ↟↟
- زمور صدو بيست و چهارم
- سرود معلوت از داويد، اگر خداوند با ما نميبود، (بني) اسرائيل الآن بگويد
- اگر خداوند با ما نميبود، وقتي كه آدميان بر ما هجوم مينمودند
- آنگاه هر آينه ما را زنده فرو ميبردند، چون خشم ايشان بر ما افروخته بود
- آنگاه آبها ما را غرق ميكرد، و نهرها بر جان ما ميگذشت
- آنگاه آبهاي پر زور، از جان ما ميگذشت
- متبارك باد خد.اوند، كه ما را شكار براي دندانهاي ايشان نساخت
- جان ما مثل مرغ از دام صيادان خلاص شد، دام گسترده شد و ما خلاصي يافتيم
- ياري ما به نام خداوند است، كه آسمان و زمين را آفريد
125 تهيليم ↟↟
- زمور صدو بيست و پنجم
- سرود معلوت، آناني كه بر خداوند توكل دارند، مثل كوه صيوناند، كه لغزش نميخورد و پايدار است تا به ابد
- كوهها گرداگرد اورشليم است، و خداوند گرداگرد قوم خود، از اينك و تا به ابد است
- زيرا كه عصاي شريران بر پيكر عادلان قرار نخواهد گرفت، مبادا عادلان دست خود را به گناه دراز كنند
- اي خداوند به صالحان احسان فرما، و به آناني كه راستدل ميباشند
- و اما آناني كه به راههاي كج خود مايل ميباشند، خداوند ايشان را با بدكاران خواهد برد، سلامتي بر (بني) اسرائيل باد
126 تهيليم ↟↟
- زمور صدو بيست و ششم
- سرود معلوت، چون خداوند اسيران صيون را بازآورد، مثل خوابزدگان شديم
- آنگاه دهان ما از خنده پُر شد، و زبان ما از ترنم، آنگاه در ميان امتها گفتند، كه خداوند با ايشان كارهاي عظيم كرده است
- خداوند براي ما كارهاي عظيم كرده است، كه از آنها شادمان هستيم
- اي خداوند اسيران ما را بازآور، مثل نهرها در جنوب
- آناني كه با اشكها ميكارند، با ترنم درو خواهند نمود
- آن كه با گريه بيرون ميرود و تخم براي زراعت ميبرد، هر آينه با ترنم خواهد برگشت و بافههاي خويش را خواهد آورد
127 تهيليم ↟↟
- زمور صدو بيست و هفتم
- سرود معلوت از سليمان، اگر خداوند خانه را برپا نكند، بنايانش زحمت بيفايده ميكشند، اگر خداوند شهر را نگهباني نكند، پاسبانان بيفايده پاسباني ميكنند
- بيفايده است كه شما صبح زود برميخيزيد و شب دير ميخوابيد، و نان مشقت را ميخوريد، در حاليكه (خد.اوند) محبوب خويش را خواب راحت ميبخشد
- اينك پسران ميراث از جانب خداوند ميباشند، و ثمرة بطن، اجرتي از اوست
- مثل تيرها در دست مرد زورآور، همچنان هستند اولاد (دوره) جواني
- خوشا به حال كسي كه تركش خود را از ايشان پر كرده است، خجل نخواهند شد بلكه با دشمنان در دروازه سخن خواهند راند
128 تهيليم ↟↟
- زمور صدو بيست و هشتم
- سرود معلوت، خوشا به حال كسي كه از خداوند ميترسد، و بر طريقهاي او سالك ميباشد
- نتيجه عمل دستهاي خود را خواهي خورد، خوشا به حال تو و سعادت با تو خواهد بود
- زن تو مثل مُوِ بارور به اطراف خانة تو خواهد بود، و پسرانت مثل نهالهاي زيتون گرداگرد سفرة تو
- اينك همچنين مبارك خواهد بود، كسي كه از خداوند ميترسد
- خداوند تو را از صيون بركت خواهد داد، و در تمام ايام عمرت سعادت اورشليم را خواهي ديد
- پسرانِ پسران خود را خواهي ديد، سلامتي بر (بني) اسرائيل باد
129 تهيليم ↟↟
- زمور صدو بيست و نهم
- سرود معلوت، چه بسيار از طفوليتم من را اذيت رسانيدند، (بني) اسرائيل الآن بگويند
- چه بسيار از طفوليتم من را اذيت رسانيدند، ليكن بر من غالب نيامدند
- شياركنندگان بر پشت من شيار كردند، و شيارهاي خود را طولاني نمودند
- اما خداوند عادل است، و بندهاي شريران را گسيخت
- خجل و برگردانيده شوند، همة كساني كه از صيون نفرت دارند
- مثل گياه بر پشت بامها باشند، كه پيش از آنكه آن را بچينند ميخشكد
- كه دروكننده دست خود را از آن پر نميكند، و نه دستهبند آغوش خود را
- و راهگذران نميگويند بركت خداوند بر شما باد، شما را به نام خداوند مبارك ميخوانيم
130 تهيليم ↟↟
- زمور صد و سيام
- سرود معلوت، اي خداوند از نهادم نزد تو فرياد برآوردم
- اي خداوند آواز من را بشنو، و گوشهاي تو به آواز ناله من آشنا شود
- اي «ياه» اگر گناهان را به نظر آوري، كيست اي خداوند كه به حضور تو بايستد
- ليكن مغفرت نزد تو است، تا از تو بترسند
- منتظر خداوند هستم جان من منتظر است، و به كلام او اميدوارم
- جان من منتظر خداوند است، زياده از منتظران صبح بلي زياده از منتظران صبح
- (بني) اسرائيل براي خداوند اميدوار باشند، زيرا كه رحمت نزد خداوند است، و نزد اوست نجات فراوان
- و او (بني) اسرائيل را فديه خواهد داد، از جميع گناهان وي
131 تهيليم ↟↟
- زمور صد و سي و يكم
- سرود درجات از داويد، اي خداوند دل من متكبر نيست، و نه چشمانم مغرور و خويشتن را به كارهاي بزرگ مشغول نساختم، و نه بهكارهايي كه از عقل من بعيد است
- بلكه جان خود را آرام و ساكت ساختم، مثل بچة از شير باز داشته شده نزد مادر خود، جانم در من بود مثل بچة از شير بازداشته شده
- (بني) اسرائيل بر خداوند اميدوار باشند، از حالا و تا به ابد
132 تهيليم ↟↟
- زمور صد و سي و دوم
- سرود معلوت، اي خداوند براي داويد به ياد آور، همة مذلتهاي او را
- چگونه براي خداوند قسم خورد، و براي قادر مطلق يعقوب نذر نمود
- كه به خيمة خانة خود هرگز داخل نخواهم شد، و بر بستر آرام نخواهم گرفت
- خواب به چشمان خود نخواهم داد، و نه چرت به مژگان خويش
- تا مكاني براي خداوند پيدا كنم، و مسكني براي قادر مطلق يعقوب
- اينك ذكر آن را در «افراته» شنيديم، و آن را در صحراي جنگل يافتيم
- به مسكنهاي او داخل شويم، و نزد قدمگاه وي پرستش نماييم
- اي خداوند از جايگاه خود برخيز و بيا، تو و صندوق جلال تو
- كاهنان تو به عدالت ملبس شوند، و مقدسانت ترنم نمايند
- به خاطر بندة خود داويد، روي ماشيح خود را از ما بر مگردان
- خداوند براي داويد به راستي قسم خورد، و از آن بر نخواهد گشت، كه از ثمرة صُلْب تو را بر تخت تو خواهم گذاشت
- اگر پسران تو عهد من را نگاه دارند، و فرمانهايم را كه بديشان ميآموزم، پسران ايشان نيز بر كرسي تو تا به ابد خواهند نشست
- زيرا كه خداوند صيون را برگزيده است، و آن را براي مسكن خويش مرغوب فرموده
- اين است جايگاه من تا به ابد، اينجا ساكن خواهم بود زيرا در اين رغبت دارم
- آذوقة آن را هر آينه بركت خواهم داد، و فقيرانش را به نان سير خواهم ساخت
- و كاهنانش را به نجات ملبس خواهم ساخت، و مقدسانش هر آينه ترنم خواهند نمود
- در آنجا شاخ داويد را خواهم رويانيد، و چراغي براي ماشيح خود آماده خواهم ساخت
- دشمنان او را به خجالت ملبس خواهم ساخت، و تاج او به روي شكوفه خواهد آورد
133 تهيليم ↟↟
- زمور صد و سي و سوم
- سرود معلوت از داويد، اينك چه خوش و چه دلپسند است، كه برادران به يكدلي با هم ساكن شوند
- مثل روغن نيكو بر سر است، كه به ريش فرود ميآيد، يعني به ريش هارون، كه به دامن ردايش فرود ميآيد
- و مثل شبنم حرمون است، كه بر كوههاي صيون فرود ميآيد، زيرا كه در آنجا خداوند بركت خود را فرموده است، يعني حيات را تا به ابد
134 تهيليم ↟↟
- زمور صد و سي و چهارم
- سرود معلوت، هان خداوند را متبارك خوانيد، اي جميع بندگان خد.اوند، كه شبانگاه در خانة خداوند ميايستيد
- دستهاي خود را به قدس برافرازيد، و خداوند را متبارك خوانيد
- خداوند كه آسمان و زمين را آفريد، تو را از صيون بركت خواهد داد
135 تهيليم ↟↟
- زمور صد و سي و پنجم
- هللوياه نام خداوند را تسبيح بخوانيد، اي بندگان خداوند تسبيح بخوانيد
- اي شما كه در خانة خداوند ميايستيد، در صحنهاي خانة خد.اي ما
- هللوياه زيرا خداوند نيكو است، نام او را بسراييد زيرا كه دلپسند است
- زيرا كه خداوند يعقوب را براي خود برگزيد، و (بني) اسرائيل را به جهت ملِك خاصّ خويش
- زيرا ميدانم كه خداوند بزرگ است، و خداوند ما برتر است از جميع فرشتگان
- هر آنچه خداوند خواست آن را انجام داد، در آسمان و در زمين و در دريا و در همة لجّهها
- ابرها را از اقصاي زمين بر ميآورد و برقها را براي باران ميسازد، و بادها را از مخزنهاي خويش بيرون ميآورد
- كه نخستزادگان مصر را كُشت، هم از انسان و هم از بهايم
- آيات و معجزات را در ميان تو اي مصر فرستاد، بر فرعون و بر جميع بندگان وي
- كه امتهاي بسيار را زد، و پادشاهان عظيم را نابود ساخت
- سيحون پادشاه اموريان، و عوج پادشاه باشان، و جميع ممالك كنعان را
- و زمين ايشان را به ميراث داد، يعني به ميراث قوم خود (بني) اسرائيل
- اي خداوند نام تو است تا به ابد، و اي خداوند يادگاري تو است تا جميع دوران
- زيرا خداوند قوم خود را داوري خواهد نمود، و بر بندگان خويش شفقت خواهد فرمود
- بتهاي امتها طلا و نقره ميباشند، عمل دستهاي انسان
- دهنها دارند و سخن نميگويند، چشمان دارند و نميبينند
- گوشها دارند و نميشنوند بلكه در دهان ايشان هيچ نَفَس نيست
- سازندگان آنها مثل آنها ميباشند، و هر كه بر آنها توكل دارد
- اي خاندان (بني) اسرائيل خداوند را متبارك خوانيد، اي خاندان هارون خداوند را متبارك خوانيد
- اي خاندان لاوي خداوند را متبارك خوانيد، اي ترسندگان خد.اوند، خداوند را متبارك خوانيد
136 تهيليم ↟↟
- زمور صد و سي و ششم
- خداوند از صيون متبارك باد، كه در اورشليم ساكن است هللوياه
- خداوند را حمد گوييد زيرا كه نيكو است، و رحمت او ابدي است
- خد.اي فرشتگان را حمد گوييد، زيرا كه رحمت او ابدي است
- پادشاه پادشاهان را حمد گوييد، زيرا كه رحمت او ابدي است
- او را كه تنها كارهاي عجيبِ عظيم ميكند، زيرا كه رحمت او ابدي است
- او را كه آسمانها را به حكمت آفريد، زيرا كه رحمت او ابدي است
- او را كه زمين را بر آبها گسترانيد، زيرا كه رحمت او ابدي است
- او را كه نورهاي بزرگ آفريد، زيرا كه رحمت او ابدي است
- آفتاب را براي سلطنت روز، زيرا كه رحمت او ابدي است
- ماه و ستارگان را براي سلطنت شب، زيرا كه رحمت او ابدي است
- كه مصر را در نخستزادگانش زد، زيرا كه رحمت او ابدي است
- و (بني) اسرائيل را از ميان ايشان بيرون آورد، زيرا كه رحمت او ابدي است
- با دست قوي و بازوي برافراشته، زيرا كه رحمت او ابدي است
- او را كه بحر قلزم را به دو بخش تقسيم كرد، زيرا كه رحمت او ابدي است
- و (بني) اسرائيل را از ميان آن گذرانيد، زيرا كه رحمت او ابدي است
- و فرعون و لشكر او را در بحر قلزم انداخت، زيرا كه رحمت او ابدي است
- او را كه قوم خويش را در صحرا رهبري نمود، زيرا كه رحمت او ابدي است
- او را كه پادشاهان بزرگ را زد، زيرا كه رحمت او ابدي است
- و پادشاهان نامور را نابود كرد، زيرا كه رحمت او ابدي است
- سيحون پادشاه اموريان را، زيرا كه رحمت او ابدي است
- و عوج پادشاه باشان را، زيرا كه رحمت او ابدي است
- و زمين ايشان را به ارثيّت داد، زيرا كه رحمت او ابدي است
- يعني به ارثيّت بندة خويش (بني) اسرائيل، زيرا كه رحمت او ابدي است
- و ما را در مذلت ما به ياد آورد، زيرا كه رحمت او ابدي است
- و ما را از دشمنان ما رهايي داد، زيرا كه رحمت او ابدي است
- كه همة بشر را روزي ميدهد، زيرا كه رحمت او ابدي است
- خد.اي آسمانها را حمد گوييد، زيرا كه رحمت او ابدي است
137 تهيليم ↟↟
- زمور صد و سي و هفتم
- نزد نهرهاي بابل آنجا نشستيم، و گريه نيز كرديم چون صيون را به ياد آورديم
- بربطهاي خود را آويختيم، بر درختان بيد كه در ميان آن بود
- زيرا كه آناني كه ما را به اسيري برده بودند، در آنجا از ما سرود خواستند، و آناني كه ما را تاراج كرده بودند شادماني (خواستند)، كه يكي از سرودهاي صيون را براي ما بسراييد
- چگونه سرود خداوند را، در زمين بيگانه بخوانيم
- اگر تو را اي اورشليم فراموش كنم، آنگاه دست راست من (مرا) فراموش كند
- اگر تو را به ياد نياورم آنگاه زبانم به كامم بچسبد، اگر اورشليم را در رأس شادماني خود قرار ندهم
- اي خداوند روز (ويراني) اورشليم را براي بني اِدُوم به ياد آور، كه ميگفتند منهدم سازيد تا بنيادش منهدم سازيد
- اي دختر بابِل كه ويران خواهي شد، خوشا به حال آن كه به تو جزا دهد، چنان كه تو به ما جزا دادي
- خوشا به حال آن كه افراد تو را بگيرد، و ايشان را به صخرهها بزند
138 تهيليم ↟↟
- زمور صد و سي و هشتم
- مزمور داويد، تو را به تمامي دل خود حمد خواهم گفت، به حضور بزرگان تو را حمد خواهم گفت
- به سوي محراب قدس تو عبادت خواهم كرد، و نام تو را حمد خواهم گفت، بهسبب رحمت و راستي تو، زيرا (با اداي) كلامت، نامت را بيش از (انجام) تمام (عجايب) بزرگ آوازه كردي
- در روزي كه تو را خواندم من را اجابت فرمودي، و من را با قوت در جانم شجاع ساختي
- اي خداوند تمام پادشاهان جهان تو را حمد خواهند گفت، چون كلام دهان تو را بشنوند
- و طريقهاي خداوند را خواهند سراييد، زيرا كه جلال خداوند عظيم است
- زيرا كه خداوند متعال است ليكن بر فروتنان نظر ميكند، و اما متكبران را از دور ميشناسد
- اگر چه در تنگنا راه بروم من را زنده نگه ميدارد، دست خود را بر خشم دشمنان دراز ميكني، و يمينت من را نجات خواهد داد
- خداوند كار من را به كمال خواهد رسانيد، اي خداوند رحمت تو ابدي است، كارهاي دست خويش را ترك منما
139 تهيليم ↟↟
- زمور صد و سي و نهم
- براي سالار مغنيان، مزمور داويد، اي خداوند من را آزموده و شناختهاي
- تو نشستن و برخاستن من را ميداني، و فكرهاي من را از دور فهميدهاي
- راه رفتن و خوابيدن من را نظاره كردهاي، و همة طريقها من را دانستهاي
- زيرا كه سخني بر زبان من نيست، جز اينكه تو اي خداوند آن را تماماً دانستهاي
- از عقب و از پيش من را احاطه كردهاي، و دست خويش را بر من نهادهاي
- اينگونه معرفت برايم زياده عجيب است، و عظيم است كه بدان نميتوانم رسيد
- سوي تو كجا بروم، و از حضور تو كجا بگريزم
- اگر به آسمان صعود كنم تو آنجا هستي، و اگر در گور بستر بگسترانم اينك تو آنجا هستي
- اگر بالهاي سَحَر را بگيرم، و در اقصاي دريا ساكن شوم
- در آنجا نيز دست تو من را رهبري خواهد نمود، و دست راست تو من را خواهد گرفت
- و گفتم يقيناً تاريكي من را خواهد پوشانيد، كه در حالْ شب گرداگرد من روشنايي گرديد
- تاريكي نيز نزد تو تاريك نيست و شب مثل روز روشن است، و تاريكي و روشنايي يكياست
- زيرا كه تو بر دل من مالك هستي، من را در رَحِم مادرم نقش بستي
- تو را حمد خواهم گفت زيرا كه به طور مهيب و عجيب خلق شدهام، كارهاي تو عجيب است و جان من اين را نيكو ميداند
- استخوانهايم از تو پنهان نبود وقتي كه در نهان ساخته ميشدم، و در اسفل زمين نقشبندي ميگشتم
- چشمان تو جنين من را ديده است، و در دفتر تو همة اعضاي من نوشته شده، در روزهايي كه ساخته ميشد، وقتي كه يكي از آنها وجود نداشت
- اي خد.ا فكرهاي تو نزد من چهقدر گرامي است، و جملة آنها چه عظيم است
- اگر آنها را بشمارم از ريگ زياده است، وقتي كه بيدار ميشوم هنوز نزد تو حاضر هستم
- يقيناً اي خد.ا شريران را از ميان خواهي برد، پس اي مردمان خونريز از من دور شويد
- زيرا سخنان مكرآميز دربارة تو ميگويند، و دشمنانت نام تو را به باطل ميبرند
- اي خداوند آيا نفرت نميدارم از آناني كه تو را نفرت ميدارند، و آيا مخالفان تو را مجادله نخواهم كرد
- ايشان را به نفرت تمام نفرت ميدارم، ايشان را دشمنان خويشتن ميشمارم
- اي خد.ا من را نظاره كن و دل من را بشناس، من را آزمايش كن و فكرهاي من را بدان
- و ببين كه آيا در من راه فساد است، و من را به طريق جاوداني هدايت فرما
140 تهيليم ↟↟
- زمور صد و چهلم
- براي سالار مغنيان، مزمور داويد
- اي خداوند من را از مرد شرير رهايي ده، و از مرد ظالم من را محفوظ فرما
- كه در دل هاي خود در شرارت تفكر ميكنند، و تمامي روز براي جنگ جمع ميشوند
- زبانهاي خود را مثل مار تيز ميكنند، و زهر افعي زير لب ايشان است سلاه
- اي خداوند من را از دست شرير نگاه دار، از مرد ظالم من را محافظت فرما كه تدبير ميكنند تا پايهاي من را بلغزانند
- متكبران براي من تله و ريسمانها پنهان كرده و دام به سر راه گسترده، و كمندها براي من نهادهاند سلاه
- به خداوند گفتم تو خد.اي من هستي، اي خداوند آواز تضرع من را بشنو
- اي خد.اوند، خد.ا كه قوت نجات من هستي،، تو سر من را در روز جنگ پوشانيدهاي
- اي خداوند آرزوهاي شرير را برايش برآورده نكن، و تدابير او را به انجام مرسان مبادا (شريران) سرافراشته شوند سلاه
- و اما سرهاي آناني كه من را احاطه ميكنند، شرارت لبهاي ايشان آنها را در آتش خواهند پوشانيد
- اخگرهاي سوزنده را برايشان خواهند ريخت، ايشان را در آتش خواهند انداخت، و در ژرفيها كه ديگر نخواهند برخاست
- مرد بدگو زمين پايدار نخواهد شد، مرد ظالم را شرارت صيد خواهد كرد تا او را به پرتگاه افكند
- ميدانم كه خداوند دادرسي فقير را خواهد كرد، و داوري مسكينان را خواهد نمود
- هر آينه عادلان نام تو را حمد خواهند گفت، و راستان به حضور تو ساكن خواهند شد
141 تهيليم ↟↟
- زمور صد و چهل و يكم
- مزمور داويد، اي خداوند تو را ميخوانم نزد من بشتاب، و چون تو را بخوانم آواز من را بشنو
- دعاي من به حضور تو مثل بخور آراسته شود، و برافراشتن دستهايم مثل هدية شام
- اي خداوند بر دهان من نگاهباني قرار ده، و در لبهايم را نگاه دار
- دل من را به عمل بد مايل مگردان، تا مرتكب اعمال زشت با مردان بدكار نشوم، و از چيزهاي لذيذ ايشان نخورم
- مرد عادل چون من را بزند لطف خواهد بود، و من را تأديب نمايد روغن براي سر خواهد بود، و سر من آن را ابا نخواهد نمود، زيرا كه در بديهاي ايشان نيز دعاي من دايم خواهد بود
- چون داوران ايشان از بلندي صخرهها انداخته شوند، آنگاه سخنان من را خواهند شنيد زيرا كه شيرين است
- مثل كسي كه زمين را شخم و شيار بكند، استخوانهاي ما بر سر قبرها پراكنده ميشوند
- زيرا كه اي خد.اوند، خد.ا چشمان من به سوي تو است، و بر تو توكل دارم پس جان من را تلف منما
- من را از دامي كه براي من نهادهاند نگاهدار، و از كمندهاي گناهكاران
- شريران به دامهاي خود با هم بيفتند، و من به سلامتي دربگذرم
142 تهيليم ↟↟
- زمور صد و چهل و دوم
- قصيدة داويد و دعا وقتي كه در مغاره بود
- به آواز خود نزد خداوند فرياد برميآورم، به آواز خود نزد خداوند تضرع مينمايم
- نالة خود را در حضور او خواهم گفت، تنگيهاي خود را نزد او بيان خواهم كرد
- وقتي كه روح من در من مدهوش ميشود، پس تو طريقت من را دانستهاي، در راهي كه ميروم دام براي من پنهان كردهاند
- به طرف راست بنگر و ببين كه آشنايي ندارم، ملجا براي من نابود شد، كسي كه در فكر جان من باشد
- نزد تو اي خداوند فرياد كردم و گفتم، كه تو پناه و حصة من در زمين زندگان هستي
- به نالة من توجه كن زيرا كه بسيار ذليلم، من را از جفا كنندگانم برهان زيرا كه از من زورآورترند
- جان من را از زندان درآور تا نام تو را حمد گويم، عادلان گرداگرد من خواهند آمد زيرا كه به من احسان نمودهاي
143 تهيليم ↟↟
- زمور صد و چهل و سوم
- مزمور داويد، اي خداوند دعاي من را بشنو و به نالة من گوش بده، در امانت و عدالت خويش من را اجابت فرما
- و بندة خود محاكمه نفرما زيرا زندهاي نيست كه به حضور تو عادل شمرده شود
- زيرا كه دشمن بر جان من جفا كرده حيات من را به زمين كوبيده است، و من را در ظلمت ساكن گردانيده مثل آناني كه مدتي مرده باشند
- پس روح من در من مدهوش شده و دلم در اندرونم پريشان گرديده است
- ايام قديم را به ياد ميآورم، در همة اعمال تو تفكر نموده، در كارهاي دست تو تأمل ميكنم
- دستهاي خود را به سوي تو دراز ميكنم، جان من مثل زمين خشك تشنة تو است سلاه
- اي خداوند به زودي من را اجابت فرما زيرا كه روح من كاهيده شده است، روي خود را از من مپوشان مبادا مثل فرو روندگان به گور بشوم
- بامدادان رحمت خود را به من ارزاني فرما زيرا كه بر تو توكل دارم، طريقي كه بر آن بروم من را بياموز زيرا نزد تو جان خود را بر ميافرازم
- اي خداوند من را از دشمنانم برهان، زيرا كه نزد تو پناه بردهام
- من را تعليم ده تا ارادة تو را به جا آورم زيرا خد.اي من تو هستي، اراده مهربان تو من را در زمين هموار هدايت بنمايد
- به خاطر نام خود اي خداوند من را احيا ساز، به خاطر عدالت خويش جان من را از تنگي برهان
- و به خاطر رحمت خود دشمنانم را منقطع ساز، و همة مخالفان جان من را هلاك كن زيرا كه من بندة تو هستم
144 تهيليم ↟↟
- زمور صد و چهل و چهارم
- مزمور داويد،خداوند كه صخرة من است متبارك باد، كه دستهاي من را به جنگ و انگشتهاي من را به حرب تعليم داد
- رحمت من اوست و ملجاي من و قلعة بلند من و رهانندة من، و سپر من و آنكه بر او توكل دارم، كه قوم من را در زير اطاعت من ميدارد
- اي خداوند آدمي چيست كه او را بشناسي، و پسر انسان كه او را به حساب بياوري
- انسان مثل نفسي است، و روزهايش مثل سايهايست كه ميگذرد
- اي خداوند آسمانهاي خود را خم ساخته نزول اجلال فرما، و كوهها را لمس كن تا دود شوند
- برق را بتابان آنها را پراكنده ساز، تيرهاي خود را بفرست و آنها را منهزم نما
- دست خود را از اعلي بفرست، و من را رهانيده از آبهاي بسيار خلاصي ده، يعني از دست بيگانگان
- كه دهان ايشان به باطل سخن ميگويد، و دست راست ايشان دست دروغ است
- اي خد.ا تو را با سرودي تازه ميسرايم، با بربط ذات ده تار تو را ترنم خواهم نمود
- كه پادشاهان را نجات ميبخشي، و بندة خود داويد را از شمشير مهلك ميرهاني
- من را از دست بيگانگان برهان و خلاصي ده، كه دهان ايشان به باطل سخن ميگويد، و دست راست ايشان دست دروغ است
- تا پسران ما در جواني خود نمو كرده مثل نهالها باشند، و دختران ما مثل سنگهاي زاويه تراشيده شده به مثال قصر
- و انبارهاي ما پر شده به انواع نعمت ريزان شوند، و گلههاي ما هزارها و كرورها در صحراهاي ما بزايند
- و گاوان ما باربردار شوند، و هيچ رخنه و خروج و نالهاي در كوچههاي ما نباشد
145 تهيليم ↟↟
- زمور صد و چهل و پنجم
- خوشا به حال قومي كه نصيب ايشان اين است، خوشا به حال آن قوم كه خداوند خد.اي ايشان است
- تسبيح داويد، اي خد.اي من اي پادشاه تو را متعال ميخوانم، و نام تو را متبارك ميگويم تا به ابد
- تمامي روز تو را متبارك ميخوانم، و نام تو را حمد ميگويم تا به ابد
- خداوند عظيم است و بينهايت بزرگوار، و عظمت او را كتمان نتوان كرد
- نسل به نسل اعمال تو را تسبيح ميخوانند، و كارهاي عظيم تو را بيان خواهند نمود
- در مجد جليل كبريايي تو، و در كارهاي عجيب تو تفكر خواهم نمود
- در اهميت كارهاي مهيب تو سخن خواهند گفت، و من عظمت تو را بيان خواهم نمود
- و يادآوري كثرت احسان تو را حكايت خواهند كرد، و عدالت تو را خواهند سراييد
- خداوند كريم و رحيم است، و ديرغضب و كثيرالاحسان
- خداوند براي همگان نيكو است، و رحمتهاي او بر همة مخلوقات است
- اي خداوند جميع مخلوقات تو تورا حمد ميگويند، و توانايي تو را حكايت ميكنند
- تا كارهاي عظيم او را به بنيآدم تعليم دهند، و كبريايي مجيد ملكوت او را
- تا كارهاي عظيم او را به بنيآدم تعليم دهند، و كبريايي مجيد ملكوت او را
- ملكوت تو ملكوتيست تا جميع افلاك، و سلطنت تو باقي تا تمام دورهها
- خداوند جميع افتادگان را تأييد ميكند، و خمشدگان را بر ميخيزاند
- چشمان همگان منتظر تو ميباشد، و تو طعام ايشان را در موسمش ميدهي
- دست خويش را باز ميگشايي، و آرزوي همة زندگان را برآورده مينمايي
- خداوند عادل است در جميع طريقهاي خود، و رحيم در كل اعمال خويش
- خداوند نزديك است به آناني كه او را ميخوانند، به آناني كه او را به راستي ميخوانند
- آرزوي ترسندگان خود را به جا ميآورد، و تضرع ايشان را شنيده ايشان را نجات ميدهد
- خداوند همة محبان خود را نگاه ميدارد، و همة شريران را هلاك خواهد ساخت
146 تهيليم ↟↟
- زمور صد و چهل و ششم
- دهان من تسبيح خداوند را خواهد گفت، و همة بشر نام قدوس او را متبارك بخوانند تا به ابد
- هللوياه اي جان من خداوند را تسبيح بخوان
- تا زنده هستم خداوند را حمد خواهم گفت، مادامي كه وجود دارم خد.اي خود را خواهم سراييد
- بر قدرتمندان توكل مكنيد، و نه بر اين آدم كه نزد او ياري نيست
- روح او بيرون ميرود و او به خاك خود برميگردد، و در همان روز فكرهايش نابود ميشود
- خوشا به حال آن كه خد.اي يعقوب مددكار اوست، كه اميد او بر خداوند خد.اي وي ميباشد
- كه آسمان و زمين را آفريد، و دريا و آنچه را كه در آنهاست، كه راستي را نگاه دارد تا به ابد
- كه مظلومان را دادرسي ميكند، و گرسنگان را نان ميبخشد، خداوند اسيران را آزاد ميسازد
- خداوند چشمان كوران را باز ميكند، خداوند خمشدگان را برميافرازد، خداوند عادلان را دوست ميدارد
- خداوند غريبان را محافظت ميكند، و يتيمان و بيوهزنان را پايدار مينمايد، ليكن طريق شريران را كج ميسازد
- خداوند سلطنت خواهد كرد تا به ابد، خد.اي تو اي صيون نسلاً بعد نسل هللوياه
147 تهيليم ↟↟
- زمور صد و چهل و هفتم
- هللوياه زيرا خد.اي ما را سراييدن نيكوست، و دلپسند و تسبيح خواندن شايسته است
- خداوند اورشليم را بنا ميكند، و پراكندگان (بني) اسرائيل را جمع مينمايد
- شكستهدلان را شفا ميدهد، و جراحتهاي ايشان را ميبندد
- عدد ستارگان را ميشمارد، و جميع آنها را به نام ميخواند
- خداوند ما بزرگ است و قوت او عظيم، و حكمت وي لايتناهي
- خداوند مسكينان را برميافرازد، شريران را به زمين مياندازد
- خداوند را با حمد بسراييد، خد.اي ما را با بربط سرود بخوانيد
- كه آسمانها را با ابرها ميپوشاند، و باران را براي زمين مهيا مينمايد، و گياه را بر كوهها ميروياند
- كه بهايم را آذوقه ميدهد، و بچههاي غراب را كه او را ميخوانند
- در قوت اسب رغبت ندارد، و به ساقهاي انسان مايل نيست
- رضامندي خداوند از ترسندگان وي است، و از آناني كه به رحمت وي اميدوارند
- اي اورشليم خداوند را تسبيح بخوان، اي صيون خد.اي خود را حمد بگو
- زيرا كه پشت بندهاي دروازههايت را مستحكم كرده، و فرزندان تو را در اندوهت مبارك فرموده است
- كه حدود تو را سلامتي ميدهد، و تو را از چربي گندم سير ميگرداند
- كه كلام خود را بر زمين فرستاده است، و قول او به زودي هرچه تمامتر پيش خواهد رفت
- كه برف را مثل پشم ميباراند، و ژاله را مثل خاكستر ميپاشد
- كه تگرگ خود را در قلعهها مياندازد، و كيست كه پيش سرماي او تواند ايستاد
- كلام خود را ميفرستد و آنها را ميگدازد، باد خويش را ميوزاند پس آبها جاري ميشود
- كلام خود را به يعقوب بيان كرده، و فرايض و داوريهاي خويش را به (بني) اسرائيل
- با هيچ امتي چنين نكرده است، و داوريهاي او ندانستهاند هللوياه
148 تهيليم ↟↟
- زمور صد و چهل و هشتم
- هللوياه خداوند را از آسمان تسبيح بخوانيد، در اعليعليّين او را تسبيح بخوانيد
- اي همة فرشتگانش او را تسبيح بخوانيد، اي همة لشكرهاي او، او را تسبيح بخوانيد
- اي آفتاب و ماه او را تسبيح بخوانيد، اي همة ستارگان نور او را تسبيح بخوانيد
- اي فلكالافلاك او را تسبيح بخوانند، و اي آبهايي كه فوق آسمانهاييد
- نام خداوند را تسبيح بخوانيد، زيرا كه او امر فرمود پس آفريده شدند
- و آنها را پايدار نمود تا به ابد، و قانوني قرار داد كه از آن در نگذرند
- خداوند را از زمين تسبيح بخوانيد، اي نهنگان و جميع لجهها
- اي آتش و تگرگ و برف و مه، و باد تند كه فرمان او را بهجا ميآوريد
- اي كوهها و تمام تلها، و درختان ميوهدار و همة سروهاي آزاد
- اي وحوش و جميع بهايم، و حشرات و مرغان بالدار
- اي پادشاهان زمين و جميع امتها، و سروران و همة داوران جهان
- اي جوانان و دوشيزگان نيز، و پيران و اطفال
- نام خداوند را تسبيح بخوانند، زيرا نام او تنها متعال است، و جلال او فوق زمين و آسمان
- و او شاخي براي قوم خود برافراشته است، تا فخر باشد براي همة مقدسان او، يعني براي بنياسرائيل كه قوم مقرب او ميباشند هللوياه
149 تهيليم ↟↟
- زمور صد و چهل و نهم
- هللوياه خداوند را با سرود تازه بسراييد، و تسبيح او را در جماعت مقدسان
- (بني) اسرائيل در آفرينندة خود شادي كنند، و پسران صيون در پادشاه خويش وجد نمايند
- نام او را با رقص تسبيح بخوانند، با بربط و عود او را بسرايند
- زيرا خداوند از قوم خويش رضامندي دارد، مسكينان را به نجات خرسند ميسازد
- مقدسان از جلال فخر بنمايند، و بر بسترهاي خود ترنم بكنند
- ستايش بلند خد.ا در دهان ايشان باشد، و شمشير دودمه در دست ايشان
- تا از امتها انتقام بكشند، و تأديبها بر طوايف بنمايند
- و پادشاهانِ ايشان را به زنجيرها ببندند، و سروران ايشان را به پابندهاي آهنين
- و داوري را كه مكتوب است بر ايشان اجرا دارند، اين كرامت است براي همة مقدسان او هللوياه
150 تهيليم ↟↟
- زمور صد و پنجاهم
- هللوياه خد.ا را در قدس او تسبيح بخوانيد، در فلك قوّت او او را تسبيح بخوانيد
- او را بهسبب كارهاي عظيم او تسبيح بخوانيد، او را به حسب كثرت عظمتش تسبيح بخوانيد
- او را به آواز شوفار تسبيح بخوانيد، او را با بربط و عود تسبيح بخوانيد
- او را با دف و رقص تسبيح بخوانيد، او را با ذواتاوتار و ني تسبيح بخوانيد
- او را با سنجهاي بلند آواز تسبيح بخوانيد، او را با سنجهاي خوشصدا تسبيح بخوانيد
- هر كه روح دارد خداوند را تسبيح بخواند، هللوياه
|